7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو چرا میگی ببخشید،عزیز دلم😔
اونایی باید عذر خواهی کنند که این وضع رو ایجاد کردن.
خدایا خسته شدیم😔
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عیدها و جمعههای ما با این برنامهها میگذشت😍
مدرسه موش ها
#نوستالژی
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای پیردوست عزیز،بابت همه ی خنده هایی که بر لبای ایرانیان نشوندی،ازت ممنونیم
روحش شاد و یادش گرامی🥀
فایل برنامه نسیم رضوان آستان قدس رضوی
#برنامه_کاربردی_نسیم_رضوان
#غذای_حضرت
📌#درخواست_شرکت_کنندگان_دوره
ساییدن کله قند؛ به نیت بارش شیرینی و شادی بر زندگی مشترک
حکمت ساییدن کله قند روی سرعروس و داماد به نیت بارش شیرینی و شادکامی به زندگی مشترک است و اینکه کله قندها باید یک اندازه و یک شکل باشند به این دلیل است که عروس و داماد هردو به یک اندازه و هم شونه هم وظیفه شیرین کردن زندگی و شادکامی یکدیگر را به عهده دارند.
حالا چرا حتما باید این کار توسط خانم ها انجام بشه؟؟؟
تاحالا به این موضوع فکر کردید که چرا آقایون سر سفره عقد قند نمی سایند؟؟
همانطور که میدانیم مراسم عقد سنتی ایرانی وریشه در آیین زرتشتی(دین ایرانیان باستان) دارد،زرتشتیان معتقد بودند که هنگام اجرای مراسم پیوند عقد بین عروس و داماد،سه الهه بزرگ کائنات حضور دارند. سپندارمذ (الهه مادرزمین)، آناهیتا(الهه آب ونعمت) و میترا(الهه عشق،مهرودوستی)، به همین علت از میان جمع سه بانوی جوان را به نیابت از این سه الهه،بالای سر عروس و داماد قرار می دهیم تا با ساییدن قند، شیرینی رو به زندگی زوج های جوان هدیه دهند، سپس یکی جام عسل، یکی حلقه داماد و دیگری حلقه عروس را تقدیم می کنند.
دلم تنگ خانه ای ست که؛
خنده های کودکی
بازی های کودکانه ام
قد کشیدن هایم
تمام آرامشم
آنجا بود.🌹
سحریز خیر اولسون❤️
بچه که بودم آرزو داشتم خیلی پولدار شوم! و اولین چیزی هم که میخواستم بخرم یک یخچال برای "ننهنخودی" بود.
ننهنخودی پیرزنِ تنهای محل ما بود که هیچوقت بچهدار نشده بود. میگفتند جوان که بوده شاداب و سرحال بوده، سرخاب میزده، برای بقیه نخود میریخته و فال میگرفته. پیر که شده، دیگر نخود نریخته؛ اما "نخودی" مانده بود تهِ اسمش. زمستان و تابستان آبیخ میخورد، ولی یخچال نداشت. مامان میگفت: "جگرش داغه!"
ننه برای خنک کردنِ جگرش، شبها راه میافتاد میآمد درِ خانهی ما را میزد و یک قالب بزرگ یخ میگرفت. توی جایخیِ یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش "کاسهی ننهنخودی" بود.
ننه با خانهی ما ندار بود. درِ کوچه اگر باز بود بیدر زدن میآمد تو، و اگر سرِ شام بودیم یک بشقاب هم میآوردیم برای او. با بابا رفیق بود! برایش شالگردن و جوراب پشمی میبافت و باهاش که حرف میزد توی هر جمله یک "پسرم" میگفت. سلام پسرم؛ خوبی پسرم؟ رنگت پریده پسرم؛ خداحافظ پسرم...
یک شبِ تابستان که مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم؛ ننه، پرده را کنار زد و آمد تو.
بچهی فامیل که از ورود یکبارهی یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود، جیغ زد و گریه کرد. ننه به بچه آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد.
بچه را آرام کردیم و کاسهی ننه نخودی را از توی جایخی آوردیم. بابا وقتی قالب یخ را میانداخت توی زنبیل ننه، آرام گفت: "ننه! از این بهبعد در بزن!"...ننه، مکث کرد. به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بیحرف رفت و بعد از آن، دیگر پیِ یخ نیامد....کاسهی ننهنخودی ماند توی جایخی و روی یخش، یک لایه برفک نشست.....یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانهی ننه. ...در را باز کرد. به بابا نگاه کرد. گفت: "دیگه آبِ یخ نمیخورم، پسرم!"
قهر نکرده بود؛ ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود. شبیه مادری شده بود که بچههایش بیهوا برده باشندش خانه سالمندان. درِ خانهی بابا را زدن برای ننه، شبیه کارتزدن بود برای ورود به شرکت خودش.....او توی خانهی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر".
برای اثبات مادرانگیاش به خودش و بقیه، نیاز داشت که کاری را بکند که بقیهی مادرها مجاز به انجامش نبودند "بیدر زدن به خانهی پسرش رفتن"
یک در، یک درِ آهنی ناقابل، ننه را پرت کرد به دنیای خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده!
ننهنخودی یک روز داغ تابستان مُرد. توی تشییعجنازهاش کاسهی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمرده اشک ریخت و مدام آب یخ خورد. جگرش داغ شده بود......یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه، چقدر آثار به همراه داره....
کانال اخلاق درخانواده
👌 مباحث اخلاقی
همراه با کلیپ های زیبا و شنیدنی
♦️بهترین مطالب اخلاق در خانواده ..
را در لینک زیر دنبال کنید
👇👇👇👇👇
این کانال را به دوستان معرفی کنید
اخلاق در خانوادهhttps://eitaa.com/joinchat/968950045Cfc4f3a6326
جهت عضویت لینک را لمس 👆
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال خوب برف تو خونه کاهگلی
به یاد روزگار شیرین تر از عسل
زمانی که آسمان هنوز پر از خیر و برکت بود
و مردم که پر از مهر و صفا بودند
کوچه باغ هایی که رنگ مهربانی داشتند
و طنین برف را روی تن خسته خود پا گشا میکردند
به یاد روزگار خوب قدیم