تو اینجایی مانند همان لحظه ای که دستت رویه صورتم نشست و عهد بستی که همیشه خواهی ماند بزرگترین ترس من این است آن دست رها شود و تو ناپدید بشی همچون نور آفتاب در آغوش ظلمت که در آفاق شب خاموش میشود تاریکی فرو میافتد و میبلعد فریب میدهد رام میکند و تورا میرباید و من با پژواک واژه هایی که بر زبان راندی ، تنها میمانم
اما من قلب پنهان شده در این رنج را میشناسم همچنان امیدوارست و من نیز چنینم روزی ظلمت از آسمون زدوده خواهد شد و آنگه من نور تورا در پس تاریکی میبینم نوری تابناک که هنوز جان مرا گرم نگه میدارد و من میدانم که تو آنجایی ، در افقی دور امروز فردا تا همیشه
Iet's see
(مامان بابا چرا اسممو رویا گذاشتید؟)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از tataloo
853.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Sometimes, being alone
is not losing people,
but finding yourself
beneath all the noise.
هدایت شده از Matimos
https://eitaa.com/joinchat/2553087637Cd5975051ad
Mațery like fućk⚰
https://eitaa.com/joinchat/844433133C985a6f4ea3
United of Amazon⚡️
https://eitaa.com/joinchat/2812806875C72be4c3f37
MaXimòs Pľayer🕯
https://eitaa.com/joinchat/4180346593C9c25059d58
Join BaX SaŴaK🩸
هدایت شده از ꜰᴏʀ ʏᴏᴜفور=عزل
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا