eitaa logo
وارسته
25 دنبال‌کننده
334 عکس
46 ویدیو
0 فایل
هم‌صحبتی چیزی بود هستم https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bd2xwi6&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچی دیگه شارژرم نابود شد و با ۴٪شارژ برگشتم سرکلاس و دیدم به‌به استاد داره واسمون تاریخ می‌گه! با عشق و علاقه‌ی فراوان همه جوری گوش می‌دادیم انگار داره درامایی‌ چیزی تعریف می‌کنه.
کلاس تموم شد و من با گوشی خاموش زدم بیرون که یادم اومد ای داد بیداد کارت اتوبوسم رو گوشیمه که! هیچی دیگه تا ایستگاه مترو رفتم و یادم اومد بطریمو‌ تو کلاس جا گذاشتم!
رسیدم خونه با سختی فراوان و دیدم بعله هادی هم دریل شارژیشو پوکونده و مامان یه سنیچ بزرگ خریده که ۱۰ روز دیگه تاریخش می‌گذره.
بعد در همین حین خاله زنگ زد یهویی و گفت داره میاد خونمون. بعد عطیه زنگ زد بهم گفت پایینم درو بزن. (عطیه رو پیاده کرده بودن و رفته بودن🙄) عطیه اومد بالا و با اتاق منفجره‌ی من رو به رو شد و فقط‌یه جا واسش باز کردم که بتونه نمازشو بخونه وسط اتاقم. (همه‌جای اتاق با کتابام فرش شده بود)
بعدش باهم بستنی خوردیم و فیلم دیدیم و یخورده واسه اوضاع جامعه غرغر کردیم و رفتیم که بریم واسه تجمعات. راستی بهش گفته بودم کتاب "عطش" برام بیاره که از ۲۰ اردیبهشت با یه اکیپ همخوانی کنیم‌.
اینو یادم رفت بگم عطیه که داشت نماز می‌خوند، قرآنِ حفظمو از تو کیفم درآوردم ک بذارمش تو کتابخونه. جاش نمی‌شد منم به زور هلش دادم بین بقیه قرانا که متاسفانه گویا تهه کتابخونم‌ چوبش کنده شد🙂
امروز استاد درباره‌ی تو می‌گفت. نگاه کردم به قاب عکسِ خوشگلت تو کلاس. دوباره گریم گرفت. پس کی عادی می‌شه برام نبودنت؟! چرا اینقد اینجوری شدم؟
کتاب خریدم.هاهااااا