همانروزی که چند دانشجویِ بیعقل فندک گرفتند زیرِ پرچمِ ایران به جرم اینکه به نامِ الله مزّین است، میدانستم خدا سکوت نمیکند!
سوزاندن نامِ خدا؟!
آتشی که زیر پرچم گرفتید، پرچم را نسوزاند؛ در عوض آن آتش افتاد در همین خیابانها و پرچمهایی متولد شدند و از گوشه و کنار خروشیدند که تا خدا، خداست هرشب در این مملکت به اهتزاز درمیآید!
یک پرچم را سوزاندند و از قِبَلش هزاران پرچم رویید!
این قدرتِ ما نیست؛ این دستِ خداست!
حالا هرشب فقط کافی است پرچمی سهواً از دستِ کسی بیفتد...هزاران نفر خم میشوند تا پرچمِ ایران با نامِ خدا روی زمین نماند!
جایِ پرچمِ ایران با اسمِ "الله" همیشه بالایِ سرِ ملتِ غیورِ ایران است!
«وَ مَکَروا وَ مَکَرَ اللَّهُ
وَ اللَّهُ خَیرُ الماکِرینَ»
#خرده_روایت
#انتقام_خدا
#معجزه_زمانه
ضبطِ ماشین روشن بود!
حسین طاهری میخواند:
"هرکس که کند تهدید سیّدعلیِ مارا..."
شور گرفتم و بلند این تیکهاش را با آهنگ تکرار کردم و انگشتم را در هوا تکان دادم؛ درست شبیهه سحرِ امامی.
یکدفعه مامان و هادی با تعجب نگاهم کردند.
همان لحظه فهمیدم چه شد!
ناخودآگاه دوباره با دست بر سرم کوفتم.
یادم رفته بود تو دیگر نیستی...
قربانِ عمامهی مشکیت شوم تا کی قرار است هر روز از نبودنت صدبار بمیرم و زنده شوم؟
[۱۴۰۴/۱۲/۲۶]