eitaa logo
وارسته
26 دنبال‌کننده
335 عکس
45 ویدیو
0 فایل
هم‌صحبتی چیزی بود هستم https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bd2xwi6&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
نوجوون که بودم با جعبه پیتزا و یه سری رنگ و چسب چوب واسه خودم یه شلف درست کردم! نصبش کردم به دیوار اتاق و چیزای بدردنخوری‌ که واسم ارزش معنوی داشتنو‌ چیدم توش.. چیزایی مثل اون بلوطی که عیدِ چندسال پیش از یه درخت وسط مدرسه‌ تو لردگان کندم. یا شمعی که واسه اولین‌بار درست کردم و کج‌ومعوج شده بود. جعبه‌ کبریت باحالی که از تهران خریده بودم. مجسمه‌های کوچیک‌ بامزه‌ای که از سک‌سک نصیبم‌ شده بود. یا یه تصویر دوربری‌ شده از مجله رشد که منو یادِ بهار می‌ندازه... این شلف و چیزای توش به جونم بسته بود! اما الان چیزی جز یه لونه‌ی کلاغ نمی‌بینمش. برش داشتم و به جاش تصویرِ بزرگ آقای خامنه‌ای رو زدم! مامان اومد واسه سحر صدام بزنه. دید بیدارم... نگاهی انداخت به دیوار اتاق و گفت: بزرگ شدی! خیره شدم به تصویر آقا و گفتم: آره. یه روزه بزرگ شدم!
می‌دونی چیه؟ شاید جمعه‌ی قبل اونطوری که منتظرِ شنیدن یه صدا از آسمون بودیم، باید منتظرِ اومدنِ خودت می‌بودیم! شاید این یه امتحان بود...
همیشه به خدا گفتم. گفتم من همه رو می‌بخشم! اونی که پشت‌سرم غیبت کرده اونی که تو مدرسه بهم فوش داده اونی که زیرآبمو‌ زده اونی که بخاطر چادرم بم تیکه انداخته اونی که حقمو خورده اون آقای معظمی رو حتی.. یا اون خانوم دکتری که اشکمو درآورد! اون مشاوری‌ که بهم گفت دیوونم اون دندونپزشکی‌ که زد زیر گوشم اون کسی که بی‌دلیل باهام قهر می‌کرد همه‌ی همشونو‌ می‌بخشم چون تو خدایِ بخشنده‌ا‌ی هستی و می‌خوام که از سرِ تقصیراتِ منم بگذری..‌. ولی الان الان خیلی‌هارو نمی‌بخشم. مثلا نمونش کسی که این تیکه‌ی پرچم رو از رو ماشینمون‌ کنده! نمی‌بخشمش‌ چون داره به خدایِ من توهین می‌کنه...
من نمی‌دونم زندگیم قبل ماه‌رمضونه چه شکلی بود
اگه فردا ازت خبری نشه چی؟
خدایا این بارونو‌، بارونِ روزِ قبلِ ظهور قرار بده.
ماه رمضون تموم شد ولی زندگیِ من تو سحرِ روز دهم متوقف شد.
امسال سفره‌ی هفت‌سینم این شکلیه. ساده و بی‌ریا؛ درست مثل رهبرم! برنامه‌ریزی می‌کنم واسه سالِ جدید واسه زندگی‌ای که قراره هر روز با تو سَر بشه. واسه آماده‌ شدن برای اومدنِ عزیزِ قلبم! امسال زمانم رو می‌سپارم دستِ صاحبش. دستِ صاحبِ زمانم!
همون‌روزِ شهادتت که رفتیم میدونِ‌امام؛ سفت خودمو نگه‌داشته بودم! زانو‌هام توانِ ایستادن نداشت. به چشم‌هام گفته بودم جلویِ مردم شروع به باریدن نکنند. دست به سر ایستاده بودم و "یاصاحب‌الزمان" از دهنم نمی‌افتاد. تا اینکه.. یه خانومی چادرشو کشیده بود تو صورتش شوهرش و دخترش زیربغلشو گرفته بودن تا بتونه راه بره. رسید درست رو به روم هق هق گریه می‌کرد وسط گریه‌هاش یهو با داد گفت: "آقا توروخدا پاشو واسمون حرف بزن" اینو که گفت دیگه نتونستم همونجا نشستم کفِ زمین و اشکم دوباره ریخت. امروز بغض راهِ گلومو بسته. هعی میام مثل هرسال بعد از تحویلِ سال بگم: آقا حرف زدن؟ چی گفتن؟ شعارِ امسالو‌ چی گذاشتن؟ ولی نیستی! صدایِ همون زن تو سرم می‌پیچه "آقا توروخدا پاشو واسمون حرف بزن"
حَوِّل حٰالَنٰـا بِظُهور الحُجَّة🌱
خانم شریفی چقدر قشنگ گفتی: غم فقدان امام شهید و دیگر شهدا ترمیم ناپذیر است مگر با ظهور حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف.