همونروزِ شهادتت که رفتیم میدونِامام؛
سفت خودمو نگهداشته بودم!
زانوهام توانِ ایستادن نداشت.
به چشمهام گفته بودم جلویِ مردم شروع به باریدن نکنند.
دست به سر ایستاده بودم و "یاصاحبالزمان" از دهنم نمیافتاد.
تا اینکه..
یه خانومی چادرشو کشیده بود تو صورتش
شوهرش و دخترش زیربغلشو گرفته بودن تا بتونه راه بره.
رسید درست رو به روم
هق هق گریه میکرد
وسط گریههاش یهو با داد گفت:
"آقا توروخدا پاشو واسمون حرف بزن"
اینو که گفت دیگه نتونستم
همونجا نشستم کفِ زمین و اشکم دوباره ریخت.
امروز
بغض راهِ گلومو بسته.
هعی میام مثل هرسال بعد از تحویلِ سال بگم:
آقا حرف زدن؟
چی گفتن؟
شعارِ امسالو چی گذاشتن؟
ولی نیستی!
صدایِ همون زن تو سرم میپیچه
"آقا توروخدا پاشو واسمون حرف بزن"
خانم شریفی چقدر قشنگ گفتی:
غم فقدان امام شهید و دیگر شهدا ترمیم ناپذیر است مگر با ظهور حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف.
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش رفتنت یک روز بود.
بعد از نبودنت هر روز به هر بهانهای
سینهام تنگ میشود.
روز درختکاری؛
سال تحویل؛
و حالا عید فطر...
دورِ عبای قهوهایت بگردم آقا
کاش من هزار بار پیش مرگت میشدم!
"خیابان کاتالین" آخرین کتابِ سالِ ۴۰۴ بود.
نصفهونیمه پروندش برام بسته شد.
چون مترجم خوبی نداشت.
ولی داستانش جذاب و گیراست!
مخصوصا در این روزهای جنگ خواندنش خالی از لطف نیست؛ البته اگر با ترجمهی دیگری بخوانید.
کتاب راجع به خیابانی به نام کاتالین در بوداپست است که در سال۱۹۴۴ به اشغال آلمانیها درمیآید.
اینکه خانوادههای ساکن آن خیابان بعد از جنگ چه سرنوشتی پیدا میکنند و..
بعدالتحریر:
تقریظ نوشتن، راجع به کتابهایی که میخوانم را تو یادم دادهای.
خدا را خوش میآید که وقتِ نوشتن یه تقریظِ ساده هم دلم تنگت شود؟
اینروزا با کسی بحث نکنین.
همه پر از خبرند.
خبرایی که صحت و سقم هیچکدومشون معلوم نیست.
فقط هرچی خبر خوندند رو برای هم هعی تعریف میکنند و میشینین بحث میکنن که موافقن باهاش یا مخالف.
طوطیوار حرف رو از دهنِ بقیه نگیرید و دهن به دهن بچرخونید.
این کار زوال عقل میاره!
شماها دور باشین.
کتاب بخونین.
کتابهای خوب بخونین.
کتابهای متناسب با شرایط بخونید.
که بتونید چهارکلام حرف جدیدِ معتبر ترریق کنید تو جامعه.
کتاب بخونید بچهها.
کتاب بخونید.
بیمایه فطیره!
باید کتاب بخونید!