خدا نماز را واجب کرد.
زمانش باید صبح و ظهر و عصر و شب باشد.
مکانش باید در وطنت باشد غیر ازین نمازت شکسته میشود.
تعداد رکعتهایش در هر نوبت مشخص است.
ذکری که باید در هر مرحله بگوییم هم از قبل تعیین شده.
و حتی همه باید به یک سو بایستند.
که اگر غیر از اینها انجام دهی نمازت باطل میشود.
اما در این میان خدا یکجایی را در بین نمازهایش انسان را آزاد گذاشته!
انگار میخواسته بگوید قدرت تمام و کمال دست من است اما فرصت داری از خودت هم برایم بگویی.
اینگونه شد که خدا "قنوت" را برایِ آدم قرار داد.
"قنوت" یک حرکت مهربانانه است.
میتوانی هر دعایی، هر آرزویی، هر درخواستی داری میان نمازت با خدا درمیان بگذاری.
حتی میتوانی فارسی دعایت را بخوانی یا به هر زبانی که دلت میخواهد با خدا حرف بزنی.
اگر هم فراموشت شود "قنوت" را بخوانی، نماز باطل نمیشود.
در هر رکعتی هم که بیاختیار قنوت بروی باز هم نمازت درست است.
در مقایسه با ارکان نماز که یک ذره عقب و جلو شود یا کم و زیاد شود، نمازت باطل میشود؛ "قنوت" برای آدم نعمتی سخاوتمندانه است.
از زمانی که تو را شناختم و فهمیدم که تو را ندارم، دعایِ قنوتم شدی.
به یاد ندارم جز تو در قنوتِ نمازم چیز دیگری از خدا خواسته باشم.
تنها فرصتی که خدا در نمازهایش در اختیارم گذاشت تا هرچه خواستم برآورده کند را ، همه را صرفِ آرزویِ بودنِ تو کردهام.
حالا اما..
آن آرزو نزدیکتر از همیشه به من است.
اما یک فرق اساسی دارد!
من ازین به بعد جمعهها منتظر دو نفرم!
یکی امامِ زمانم و دیگری نائبش امام خامنهای..
جمعهای به همین زودیها میآید که به جای
#جمعه_به_جمعه_میگذرد_باخیال_تو
مینویسم
#جمعه_به_جمعه_میگذرد_درکنار_تو
وقتی نبودی، خودم تو اتاق تو و کاظم میخوابیدم که کتابهایت تنها نباشند.
مامان شهید حسین علمالهدی وقتی بچش تو زندانای ساواک بوده، تو اتاقش میخوابیده که کتابای حسین تنها نباشن:)
چون حسین کتاباشو بیشتر از هرچیزی دوست داشته:)
چه شهیدی و چه مادرِ شهیدی...!