خیلی وقت بودم میخواستم بخوانمش!
اما میترسیدم.
نشر اطراف برایم تعریف کرده بود داستانِ کتاب از چه قرار است!
برایِ همین میترسیدم بخوانمش.
میترسیدم حجمِ غم و اندوهِ کتاب را نتوانم تحمل کنم.
اما این چند روزه کتاب را با شجاعت برداشتم
و شروع به خواندن کردم!
اسمش که قبلا برایم ترسناک بود،
حالا انگار با من همدردی میکرد!
سیزده روایت از سیزده آدم مختلف.
روایتهایی که یک کلمه میان همهشان مشترک است؛ "مراقبت".
جهانبینی سیزده آدم مختلف با مشکلاتی که شاید ما حتی یکبار هم اسمش را نشنیده باشیم!
ریزجزئیاتِ زندگی و سختیهایی که شاید هیچکس به چشم نمیبیند.
سختیهایی که احتمالا هیچکدام از ما حتی تصورِ "بودنش" را هم نمیکنیم.
کتاب آنقدر عمیق است که باید جرعهجرعه خواند و به کلمات زمان داد تا درون آدم تهنشین شوند.
من عمیقاً کتاب را دوست داشتم.
دوستداشتنی مغموم...
#دومین_کتاب_امسال
بعدالتحریر:
کتاب هیچ ربطی به آقای خامنهای ندارد!
تنها ربطش این است که من، کتاب و آقا را با هم دوست دارم.