امروز سیوپنجمین روز از سالِ صفرپنج است که برای من نامش:
"یا منشی الحساب الثقال"
پدیدآورندهی ابرهای گرانبار است.
امروز ابرها برایم جور دیگری بودند...
صبح سفید و غروب سرخ و شب سرمهای✨
روزی صدبار فیلم "به وقت شام" ببینین و هزاربار از خودتون سوال کنید اگه ایران اینطوری میشد چی؟
دهه هشتادیها کلا خیلی مشتی هستند.
یادم میاد روزایی که به شوخی با عطیه دور هم مینشستیم و میگفتیم که اگه مُردیم وصیت کنیم توی مجلس ختممون همبرگر و نوشابه بدن.
شایدم بستنی و شایدم شیرکاکائو!
کلا میخواستیم هرجوری باشه الاّ عرفِ جامعه.
البته آرزوی محالی هم تصور میشد.
چون آخرش بزرگترها کار خودشون رو میکردن.
ولی یهو انگاری دهه هشتادیا بزرگ شدن!
یه سری محاسبات تغییر کرد..
کوچکترینش همین پذیرایی بعد از شهادتشونه✨
یادمه شهید علیخانی بستنی زیاد دوست داشت و تو یکی از فیلمهاش گفته بود بستنی بریزید رو تابوتم.
پریروز هم راضیه گفت شما شیرکاکائو خیلی دوست دارید، برای همین چندباری موکبِ دوستاتون شیرکاکائو دادن تو گلستان شهدا.
امروز یهویی وسط خوندن کتابِ رهبرشهید هوس شیرکاکائو کردم.
به یاد شما درستش کردم✨
#شیرکاکائو
#شهید_دهه_هشتادی