من به این نتیجه رسیدهام که روابط بین انسانها تغییرناپذیر است و یادگرفتهام که خودم به عنوان عایقی برای روابطم با دیگران عمل کنم تا نگذارم این روابط نه زیاد سرد و نه بیش از حد داغ بشود، یعنی همیشه درجه حرارتی متعادل داشته باشد.
آلبرتانیشتین؛
کتابچطورمثلانیشتینفکرکنیم
انیشتین تو بیتالمقدس یه دانشگاه ساخته و درس عربی رو اجبار کرده تو دانشگاه تا بتونن اسرائیلیها در راستای دوستی با اعراب فلسطین عربی یاد بگیرند:)))))
برای خیلیها عجیب است که من تو را اینقدر دوست دارم!
فکر میکنند آدم احمقی هستم.
خیلیها فکر میکنند دوست داشتنت شعاری است.
عشق بین من و آدمی که فقط رهبرِ جامعهام بود و جز عکس و فیلمهایش من هیچ ندیدم.
خیلیها نمیفهمند که چطور میشود مثلا در سوگِ از دست دادنت چنان بر روی پا بکوبم که جفت پاهایم سیاهِ سیاه شده باشد.
آنقدری سیاه که وقتی چشمم به پاهایم خورد اصلا یادم نبود که خودم این بلا را سر خودم آوردم.
فکر میکردم بیماریِ پوستیِ شدیدی گرفتم.
یا آنقدری برای نبودنت اشک بریزم که مامان گریه کردن برای تو را در خانه ممنوع کند.
چطور میشود که تا مدتها پس از تو آنقدر لبخند نزدم که اولین بار تا خندیدم حس کردم اجزای صورتم دارد از هم گسسته میشود.
همهی اینها مالِ آدمی بود که حضور داشت و من در قاب تلوزیون میدیدمش.
من صدایش را میشنوم.
میدانم وقتی لبخند میزند چه شکلی میشود.
طرز راه رفتنش را دیدهام.
طرز نماز خواندنش را.
نصیحتهای پدرانهاش به گوشم خورده.
میدانم بیتاش در تهران در فلان خیابان است.
ولی تو...
من از تو هیچ نمیدانم.
من نمیدانم باید نشانیات را از کجا پیدا کنم؟
کدام خیابان در کدام شهر را بگردم؟
حتی صدایت را نشنیدهام که اگر بر فرض از کنارت رد شدم و صدایم کردی بدانم تویی.
من عکست را هم ندارم که در فراقت ببینم و گریه کنم.
من نمیدانم چطور راه میروی؟
چطور نماز میخوانی؟
لبخند زدنت چه شکلی است؟
من هیچوقت تو را ندیدهام.
نه خودت را نه عکست را.
کسدیگری هم تو را ندیده که حداقل برایم تعریف کند.
من فقط از تو یک اسم میدانم.
تو صاحبِ زمانِ منی!
اصلا خیلیها میگویند تو وجود نداری.
میگویند ممکن نیست این همه سال زنده بوده باشی.
بعضیها هم اعتقاد دارند تو هنوز به دنیا نیامدی.
اگر تو نیستی پس من جمعهها دلم برای چه کسی میگیرد؟
اگر نیستی پس من صبحها اول به چه کسی سلام میکنم و قربانصدقهاش میروم؟
اگر نیستی پس من انتظارِ آمدنِ چه کسی را میکشم؟
عزیزِ قلبِ عارفه
گاهی حس میکنم به جای تمامِ نداشتههام، فقط داشتنِ تورو آرزو میکنم.
تویی که فقط از تو همینقدر میدانم که "تویی"
#احوالات
#جمعه_به_جمعه_میگذرد_باخیال_تو