حالا نوبت من است که به دیدارت بیایم!
آیت الله سیدعلی محقق داماد- حفظه الله- هر ماه و گاهی هر ماه، دو بار به زیارت امام رضا(ع) مشرف میشوند.
زیارت رفتن ایشان به این نحو است که چهارشنبه به زیارت میروند و جمعه به سمت قم میآیند تا شنبه به درس و بحث برسند. این نوع طریقِ سلوکِ زیارت امام رضا(ع) را از آقادایی خود- مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی- الگو گرفته اند.
ایشان بارها در قبل از درس یا بعد از آن می فرمودند:
آقا دایی من هفتاد بار به زیارت امام رضا(ع) رفته بودند. سال آخر وقتی از مشهد آمدند گفتند: امسال من از دنیا خواهم رفت!
امام رضا(ع) را در خواب دیدم که فرمودند:
حالا دیگر نوبت من است که به دیدارت بیایم!
در همان سال آقا داییام از دنیا رفتند!
@varesoon
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 پنجره نگاه
گفتاری از آیت الله کریمی جهرمی
@varesoon
#لحظات_ماندگار
مرحوم آیت الله حاج آقا هاشم غضنفری خوانساری در کنار مرجع فقید آیت الله حاج سید صادق روحانی
مراسم کلنگ زنی مسجد دوازده امام قم
تاسیس این مسجد در سال ۱۳۴۵ توسط آیت الله حاج آقا هاشم غضنفری صورت پذیرفت.
@varesoon
من هم بزودی به آنها ملحق میشوم!
یک روز در محضر مرحوم والد- آیت الله العظمی گلپایگانی- سر سفره نشسته بودیم. در حالی که ایشان داشتند غذا میل میفرمودند، شروع کردند به انا لله وانا الیه راجعون گفتن!
دو سه بار این کلمه را تکرار کردند و بعد از چند لحظه لا اله الا الله گفتند.
خدمتشان عرض کردم:
چرا این کلمات را تکرار فرمودید؟
اظهار داشتند:
تمام علمائی که با من رفاقت و آشنایی داشتند و از دنیا رفتهاند، همین الان از در هال آمدند و از در دیگری خارج شدند در حالی که همه به من سلام میکردند، علمایی مانند:
حاج شیخ عبدالکریم، آقای فیض، آقا سید ابوالحسن، شیخ ابوالقاسم، آقای بروجردی و ... تمام علمائی که با من رابطه داشتهاند!
من عرض کردم:
آقا! به خاطر این است که شما بقیةُالسَلَف هستید و این آقایان از شما توقع دارند، انشاءالله دلیل بر طولانی شدن عمر شماست!
آقا در جواب فرمودند:
شما هم با این چیزها دلتان را خوش کنید!
کنایه از اینکه من هم به زودی به آنان ملحق میشوم!
@varesoon
روزها در محله صابون پسخانه، اطراف خیابان مولوی در تهران، با یکی از دوستانش مینشست و دستفروشی میکرد تا پول قمار شب را فراهم کند.
یکی از روزها که مشغول این کار بود، جمعی از مردم سیاهپوش را دید که با سر دادن ذکر «لا اله الا الله» جنازهای را تشییع میکنند.
یادش آمد که هر کس در تشییع جنازهای شرکت کند حتی به اندازه چند قدم، از اجر معنوی این کار برخوردار میشود. پس پشت سر جمعیت به راه افتاد. کمی جلوتر، مردم جنازه میت را بر زمین گذاشتند.
حسین تهرانی سعید همراه مردم، کنار جنازه نشست و فاتحهای خواند. به محض تمام شدن فاتحه، حالش دگرگون شد. اما هنوز نمیدانست چه خبر است.
به سراغ کسب و کار دستفروشی رفت تا مطابق هر روز هزینه قمار را تأمین کند اما نه تنها رغبتی برای ادامه این کار نداشت، بلکه برنامه زندگیاش را به کلی دگرگون میدید.
به طرف جمعیتی که جنازه را تشییع میکردند برگشت و شنید که آن پیکر در حال تشییع، جسم مبارک «آقا شیخ مرتضی زاهد» است.
بعدها خودش درباره این ماجرا میگفت: «من از برکات جنازه شیخ مرتضی زاهد هستم که از جنازه او احیاء شدم.»
@varesoon
بدون اخلاص، هیچ عملی فایده ندارد!
یکبار مرحوم آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی میخواستند این را بگویند که کار برای اهل بیت حساب و کتاب دارد و گم نمی شود، درست است که فضل اهل بیت و عنایت خدا است اما کار کردن برای اهل بیت حساب و کتاب دارد. به همین مناسبت این خاطره را از یکی از دوستانشان به نام میرزا علی آقای سعیدیان برای حقیر نقل کردند:
مرحوم میرزا علی آقا سعیدیان از دوستان ایشان و از اهل علم بود. در مسجد حاج ابوالفتح نماز میخواند. ایشان فرمودند:
خود آمیرز علی آقا برای من نقل کرد و واسطه ندارد. مرحوم سعیدیان فرمودند:
دهه محرم و روز عاشورا بود و ما روضه داشتیم و شب آخر اطعام کرده بودیم. من خواب دیدم کسانی که نسبت به امام حسین (ع) عرض ارادت کردهاند در یک صف ایستاده اند و هر کسی می آید یک نفر نشسته و به یک نفر میگوید:
بنویس! مثلاً این مقدار قند، نان، شکر و.....
-تمام مخارجی را که طرف برای جلسات امام حسین(ع) کرده بود را صورت بر میداشتند-
آقای سعیدیان میگفت:
نوبت من شد و رفتم جلو و آن فرد گفت:
بنویس اینقدر برنج، روغن، لپه و... ۸ مثقال زعفران،
در این جا گفتم:
من ده مثقال دادهام!
دوباره آن شخص گفت:
بنویس ۸ مثقال زعفران!
من دوباره اعتراض کردم و گفتم:
۱۰ مثقال زعفران! من خودم خریدم، ده مثقال خریدم!
ایشان گفتند:
نه ۸ مثقال بوده، همین را که گفتم بنویس!
میگفت:
از خواب بیدار شدم و حاج خانم را صدا کردم گفتم: این زعفران هایی که من به تو برای روضه دادم همهاش مصرف شد؟
خانم گفت:
نه، دو مثقال آن را نگه داشتهام برای خودمان بماند!
حاج آقا مجتبی بعد از این قصه به من فرمودند: مو را از ماست میکشند. کار، حساب و کتاب دارد. و تکیهشان هم روی اخلاص بود که باید اخلاصتان را برای اهلبیت (ع) زیاد کنید. بدون خلوص هیچ فایده ندارد!
@varesoon