روزها در محله صابون پسخانه، اطراف خیابان مولوی در تهران، با یکی از دوستانش مینشست و دستفروشی میکرد تا پول قمار شب را فراهم کند.
یکی از روزها که مشغول این کار بود، جمعی از مردم سیاهپوش را دید که با سر دادن ذکر «لا اله الا الله» جنازهای را تشییع میکنند.
یادش آمد که هر کس در تشییع جنازهای شرکت کند حتی به اندازه چند قدم، از اجر معنوی این کار برخوردار میشود. پس پشت سر جمعیت به راه افتاد. کمی جلوتر، مردم جنازه میت را بر زمین گذاشتند.
حسین تهرانی سعید همراه مردم، کنار جنازه نشست و فاتحهای خواند. به محض تمام شدن فاتحه، حالش دگرگون شد. اما هنوز نمیدانست چه خبر است.
به سراغ کسب و کار دستفروشی رفت تا مطابق هر روز هزینه قمار را تأمین کند اما نه تنها رغبتی برای ادامه این کار نداشت، بلکه برنامه زندگیاش را به کلی دگرگون میدید.
به طرف جمعیتی که جنازه را تشییع میکردند برگشت و شنید که آن پیکر در حال تشییع، جسم مبارک «آقا شیخ مرتضی زاهد» است.
بعدها خودش درباره این ماجرا میگفت: «من از برکات جنازه شیخ مرتضی زاهد هستم که از جنازه او احیاء شدم.»
@varesoon
بدون اخلاص، هیچ عملی فایده ندارد!
یکبار مرحوم آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی میخواستند این را بگویند که کار برای اهل بیت حساب و کتاب دارد و گم نمی شود، درست است که فضل اهل بیت و عنایت خدا است اما کار کردن برای اهل بیت حساب و کتاب دارد. به همین مناسبت این خاطره را از یکی از دوستانشان به نام میرزا علی آقای سعیدیان برای حقیر نقل کردند:
مرحوم میرزا علی آقا سعیدیان از دوستان ایشان و از اهل علم بود. در مسجد حاج ابوالفتح نماز میخواند. ایشان فرمودند:
خود آمیرز علی آقا برای من نقل کرد و واسطه ندارد. مرحوم سعیدیان فرمودند:
دهه محرم و روز عاشورا بود و ما روضه داشتیم و شب آخر اطعام کرده بودیم. من خواب دیدم کسانی که نسبت به امام حسین (ع) عرض ارادت کردهاند در یک صف ایستاده اند و هر کسی می آید یک نفر نشسته و به یک نفر میگوید:
بنویس! مثلاً این مقدار قند، نان، شکر و.....
-تمام مخارجی را که طرف برای جلسات امام حسین(ع) کرده بود را صورت بر میداشتند-
آقای سعیدیان میگفت:
نوبت من شد و رفتم جلو و آن فرد گفت:
بنویس اینقدر برنج، روغن، لپه و... ۸ مثقال زعفران،
در این جا گفتم:
من ده مثقال دادهام!
دوباره آن شخص گفت:
بنویس ۸ مثقال زعفران!
من دوباره اعتراض کردم و گفتم:
۱۰ مثقال زعفران! من خودم خریدم، ده مثقال خریدم!
ایشان گفتند:
نه ۸ مثقال بوده، همین را که گفتم بنویس!
میگفت:
از خواب بیدار شدم و حاج خانم را صدا کردم گفتم: این زعفران هایی که من به تو برای روضه دادم همهاش مصرف شد؟
خانم گفت:
نه، دو مثقال آن را نگه داشتهام برای خودمان بماند!
حاج آقا مجتبی بعد از این قصه به من فرمودند: مو را از ماست میکشند. کار، حساب و کتاب دارد. و تکیهشان هم روی اخلاص بود که باید اخلاصتان را برای اهلبیت (ع) زیاد کنید. بدون خلوص هیچ فایده ندارد!
@varesoon
💠آیت الله بهجت (ره):
🔸اهل تهران اگر هفته ای یک مرتبه به زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) نروند، جفا کرده اند.
@varesoon
@varesoon_bahjat
رواج تشیّع در تهران، وامدار حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) است
وجود مبارک او (سلام الله علیه) وقتی نزول اجلال کردند؛ این سید کریم، این جواد کریم، عبدالکریم؛ وقتی آمد اول ناشناخته بود.
آن بیان نورانی (ع) که درباره ایشان آمده، بعد سادات دیگری که او را می شناختند از حجاز اطراف او آمدند.
تهران بی خود بزرگ نشده است.
درس خارج فقه _ قم ؛ ۱۳۹۹/۱۰/۱۷
@varesoon
🔸 مرز مهران بسته شده بود و بعد از چند روز سرگردانی، کربلا ندیده، برگشتند.
☘️ حضرت آیتاللّٰه بهجت ، به ایشان پیغام داده بود:
«بگویید قبل از اینکه برگردند قم، اول بروند زیارت حضرت عبدالعظیم علیهالسلام که ثواب زیارت امام حسین علیهالسلام را بگیرند.»
📚 به شیوه باران، ص۵٣
(جلد سوم از مجموعه ۵ جلدی داستانهایی کوتاه از سیره و زندگانی حضرت آیتالله بهجت قدس سره)
@varesoon
@varesoon_bahjat