4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تبرکجستن حضرت آیت الله خامنهای به تربت مولانا حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) پس از پایان نماز
@varesoon
#لحظات_ماندگار
مرحومان حضرات آیات میبدی و مغییثی مرندی
در مراسم تشییع پیکر آیت الله خلخالی (امام جماعت مسجد گیاهی تجریش)
@varesoon
قيلَ لِلْحُسَيْنِ بِنْ عَلىٍّ (عليهماالسلام): كَـيْفَ اَصْبَـحْتَ يا ابْنَ رَسُـولِ اللّهِ صلي الله عليه و آله فَقالَ: اَصْبَـحْتُ وَلِىَ رَبٌّ فَوْقى، وَ النّـارُ اَمـامى، وَالْمَـوْتُ يَطْلُبُنى، وَالْحِسابُ مُحـْدِقٌ بى وَ اَنَامُـرْتَهِنٌ بِعَـمَلى، لا اَجِـدُ ما اُحِبُّ، وَ لا اَدْفَـعُ مـا أَكْرَهُ، وَ الاُْمُـورُ بِيَـدِ غَيْرى، فَاِنْ شـاءَ عَـذَّبَنى، وَ اِنْ شـاءَ عَفـا، فَـأىُّ فَقيـرٍ اَفْقـَرُ مِـنّى.
به امام حسين (عليه السلام) گفته شد:
اى فرزند رسول خدا چگونه صبح كردى؟
فرمود: صبح كردم در حالى كه من پروردگارى دارم كه بالاى سرم است و آتش (جهنم) پيش رويم، و مرگ در جستجوى من است و حساب مرا احاطه كرده و من در گرو عمل خودم هستم.
آنچه را دوست دارم نمى يابم و آنچه را دوست ندارم از خودم دور نمى كنم.
كارها دست ديگرى (يعنى خدا) است چنانچه بخواهد عذابم مى كند و اگر مايل باشد مى بخشد. پس چه كسى از من نيازمندتر است؟
بحارالأنوار، ج 76، ص 15
@varesoon
آیت اللّه شبیری زنجانی :
حسنعلی تهرانی برادری به نام حاج میرزا حسینعلی داشته كه در دربار ناصرالدّین شاه بود، و تمام لباسهای شاه زیر نظر او دوخته می شد. روزی مرحوم حاج شیخ حسنعلی در حرم امام رضا علیه السّلا مشغول زیارت بوده، به او خبر می آورند كه برادرش در گذشته است.
ایشان شدیداً گریه می كند و به حضرت امام رضا علیه السّلام متوسّل می شود و عرض می كند: «برادر من در دربار بود و طبعاُ حقوق و مظالم زیادی به گردنش خواهد بود، از شما می خواهم در حقّ او شفاعت فرمایید». جنازه او را با تشریفات خاصّی از تهران به قم می برند و بعد از شوط دادن درحرم، در یكی از بقاع صحن مطهّر به خاك می سپارند.
یكی از علمای بزرگ، همان شب در عالم رؤیا می بیند جنازه را از تهران به طرف قم تشییع می كنند ولی مأمورین عذاب در مسیر تشییع او را به انواع عذابها عذاب می كنند. هنگامی كه جنازه به صحن مطهّر می رسد، مأمورین عذاب دمِ درِ صحن مطهّر می ایستند و به احترام كریمه اهلبیت وارد صحن نمی شوند.
در آن هنگام بانوی مجلّله ای از حرم مطهّر خارج می شود و به این فرشته ها كه مأمور عذاب بودند می فرماید: «برادر ایشان به برادرِ من متوسّل شده، برادرم در حقِّ او شفاعت نموده است، دیگر شما برگردید و با او كاری نداشته باشید. فرشته ها اطاعت می كنند و بر می گردند».
📚کتاب جرعه ای از دریا، جلد سوم، صفحه 348. و کرامات معصومیه علیها السلام، علی اکبر مهدی پور
@varesoon
حضرت آیت الله بهجت:
وقتی بلایی مانند وبا در نجف پیدا میشد، حتی در بازارها هم گاهی مجالس روضهخوانی و توسل برقرار میشد، ولی ما مثل آدمهای مأیوس و ناامید، گویا نمیخواهیم از این درِ رحمت داخل شویم و برای رفع بلا و گرفتاریها به حضرات معصومین علیهمالسلام متوسل شویم!
آیا امروز برای رفع بلاها غیر از تضرعات و دعای صادق همراه با توبه و توسل، راه دیگری داریم؟!
مسلمانها و برادران و خواهران ما در زیر آتش دشمن در چه حالی هستند، و ما در چه حال؟! آیا رواست که چنین بیتفاوت و غیرمضطرب باشیم؟!
✍️در محضر بهجت، ج۲، ص۴۰
@varesoon
نگرانم که وجود عاطلی شده باشم!
مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد، آن وقت که به بیماری قلبی دچار شده بودند و توان تدریس و تعلیم از ایشان سلب شده بود، بسیار متاثر بودند و میفرمودند:
مرگ، حق است اما نگران از این هستم که وجود عاطلی شده باشم، آدم، زنده باشد ولی نتواند به دین خدمت، و علوم اهل بیت (ع) را منتشر کند جای نگرانی دارد.
این سخن، از نهایت علاقه ایشان به علوم و معارف دینی، و دغدغه وی برای نشر این معارف خبر میدهد. و همه این ها به دو نکته باز می گردد:
یکی این که اساسا نشر علوم الهی، محبوب و خواست الهی است و این گونه انسانهای بزرگ، چون بندگان خاص خدایند، آن چه را خدا می پسندد، آن ها هم می پسندند. و دیگر این که آن ها چون رنج ها و محرومیت های دوران طاغوت را دیده بودند، از این رو تربیت و تقویت طلاب، برای آن ها لذت آور بوده، قدر آن را دانسته ومغتنم میشمرند!
مهر استاد- سیره علمی و عملی آیت الله العظمی جوادی آملی- ص ۱۷۶-۱۷۵، نشر اسرا.
@varesoon
🔻کرامت مرتاض کافر!
آیة الله سید احمد روحانی (متوفای ۱۳۴۳):
یکبار برای تبلیغ به بمبئی هندوستان رفتیم. بعضی از همراهان، از خُدّام حرمِ امام رضا (ع) بودند. یک روز به رفقا پیشنهاد دادم به محل مُرتاضین برویم. یکی از مرتاضان تَشت بزرگی داشت که داخلش عذره [مدفوع] انسان بود و مشغول هم زدن آن بود. همین طور که هم می زد یک انگشتی زد و در دهان گذاشت و مزه مزه کرد. آن همسفر خادم، خیلی حالش بد شد.
مرتاض به او رو کرد و با زبان فارسی گفت: «این بدتر است یا موقوفه امام را خوردن؟».
حدیث نصر. ص۹۸، زندگینامه و خاطرات آیت الله نصرالله شاه آبادی. به کوشش سیدحسین کشفی
@varesoon
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظاتی کوتاه مهمان چهره نورانی مرحوم حضرت آیت الله محفوظی (ره)
@varesoon
آیتالله سید شهاب الدین مرعشی نجفی در خاطراتی تعریف کرده است: «روزی از بازار نجف عبور میکردم. دیدم طلبهها به مغازهای خیلی رفتوآمد میکنند. پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: علمایی که فوت میکنند، کتابهای شان را اینجا حراج میکنند.
رفتم داخل و دیدم که عدهای حلقه زدهاند و آقایی کتابها را آورده و چوب حراج میزند و افراد پیشنهاد قیمت داده و هر کس که بالاترین قیمت را پیشنهاد میداد، کتاب را میخرید. یک عربی نشسته بود در کنارش، کیسه پولی بود و بیشترین قیمت را او داده و کتابها را میخرید و به دیگران فرصت نمیداد!
متوجه شدم که او فردی به نام کاظم دجیلی، دلال کنسولگری انگلیس در بغداد است و در طول هفته، کتابها را خریده و جمعهها به بغداد برده و تحویل انگلیسیها میداد و پولشان را گرفته و بعد دوباره میآید و کتاب میخرد. از آن موقع تصمیم گرفتم که نگذارم انگلیسیها کتابها را به یغما ببرند و ما را از درون تهی کنند ؛ و بعد از آن، شبها بعد از درس و بحث، در یک کارگاه برنجکوبی مشغول کار شدم و با کم کردن وعدههای غذا و قبول نماز و روزه استیجاری، پول جمع کرده و به خرید و جمعآوری کتابهای خطی مبادرت کردم…»
@varesoon
#لحظات_ماندگار
حضرات آیات محفوظی، خزئلی، مسعودی خمینی و حجت الاسلام و المسلمین جعفری گیلانی
@varesoon