یکی از اهالی اصفهان نقل میکند که روزی به منزل صمصام رفته بودم.
دیدم ایشان مشغول شکستن مقداری بادام است.
حین صحبت، شکستن بادامها تمام شد و او هر بادام را برمیداشت، نوکش را میکند و به دهان میگذاشت و مابقی را درون کیسهای میریخت.
کنجکاو شدم که دلیل این کار چیست؟ پرسیدم.
گفت این بادامها قرار است به تعدادی بچهی صغیر برسد. با خودم گفتم در زمان بیکاری، آنها را مغز کنم. بعد فکر کردم نکند یکی از این بادامها تلخ باشد و کام بچه یتیمی را تلخ کند. این است که آنها را میچشم تا مبادا تلخ باشند.»
@varesoon
🔻 برخی از منسوبینِ نسلهای بعدی مرحوم آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی نقل میکردند که روزی، دو تاجر هندی خدمت ایشان آمدند و دو دُرّ و جواهر گرانبها، خدمت ایشان آوردند [و هدیه دادند].
🔸 پسر ایشان، در مجلس حاضر بود و خوشحال شد و با خود گفت که ما در زندگی، چیزی اندوخته نداریم و به پدر میگویم که اینها را برای ما بگذارد. این، هدیه است [و از حقوق شرعی نیست] و منعی ندارد.
🔹 وقتی که این دو تاجر رفتند، دو طلبهی فقیر و سیّد آمدند و گفتند که میخواهیم ازدواج کنیم. ایشان فرمودند که این یکی، مال شما و آن یکی هم مال شما و بروید مسائل ازدواجتان را حل کنید.
🔸 پسر ایشان، جلو آمد و گفت که شما، فرزند دیگری دارید که کمی بیمار است و برادری برای من گذاشتهاید که تکفّل میخواهد و مادرم هم هست. خوب بود که این دو شی گرانبها را به عنوان اندوختهی ما برای زندگی بعد از خودتان قرار میدادید.
🔹 ایشان فرموده بود که پسرم! من وقتی از اصفهان به نجف آمدم، دو قِران برایم باقی مانده بود که بخشی را دادم و یک پوست برای زیر پایم گرفتم که فرشم باشد و بخشی را دادم و یک ابریق (آفتابه) و یک کاسه گرفتم. همین سه قلم را توانستم تهیه کنم و آن زمان، چراغ برای مطالعه نداشتم و به مراکز عمومی میرفتم که چراغ و شعلهای روشن بود و مطالعه میکردم؛ ولی خدای متعال و آقا بقیّةالله علیهالسلام، مرا تنها نگذاشتند. شما هم خدایی دارید.
حجتالاسلام شیخ جعفر ناصری
@varesoon
✅مدد از اميرالمؤمنين عليه السلام
♦️ مرحوم محبّ صادق ، كربلايى احمد تهرانى مى فرمود:
((من در جوانى شبى در خواب ديدم كه در صحنه جنگ خيبر در ركاب آقا اميرالمؤمنين عليه السلام هستم، آنگاه آن حضرت شمشيرى به من دادند و فرمودند به جنگ مَرحَب (پهلوان يهوديان كه اميرالمؤمنين او را كشت) بروم.
من هم سريع شمشير را از دستان مباركش گرفتم و به طرف مرحب حمله ور شدم. در همان لحظه، حضرت دو بار مرا صدا زدند و فرمود: (باز گرد). من برگشتم.
فرمود: ((زور و قدرت تو هيچگاه به مرحب نمى رسد. پس برو و از خود ما مدد بگير.))
♦️ يعنى در مبارزه با نفس بايد مدام از اميرالمؤمنين عليه السلام استمداد گرفت.
📚کشکول کشمیری ؛ استاد سید علی اکبر صداقت
@varesoon
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظاتی کوتاه اما شیرین از دیدار مرحوم حضرت آیت الله میرزا احمد سیبویه و استاد قرائتی
@varesoon
7minutes.ir - آیت الله جوادی آملی.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
سخنران:
آیت الله جوادی آملی
موضوع:
در عصر غیبت چه دعایی بخوانیم؟
@varesoon
#لحظات_ماندگار
ایستاده:
حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی و حضرت آیت الله حاج آقا مرتضی تهرانی
نشسته:
حضرت آیت الله شهید حاج آقا مصطفی خمینی و حجت الاسلام و المسلمین حاج اشرف کاشانی
@varesoon
قالَ رَجُلٌ لِلحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ (عليه السلام) :
مَن أشرَفُ النّاسِ ؟ فَقالَ عليه السلام : مَنِ اتَّعَظَ قَبلَ أن يوعَظَ ، وَاستَيقَظَ قَبلَ أن يوقَظَ . فَقالَ : أشهَدُ أنَّ هذا هُوَ السَّعيدُ .
مردى به امام حسين (عليه السلام) گفت:
شريف ترينِ مردم كيست؟
فرمود : «آن كه پيش از آن كه اندرزش دهند، خود ، اندرز گيرد و پيش از آن كه بيدارش كنند، بيدار شود»
مرد گفت: گواهى مى دهم كه خوش بخت حقيقى، چنين كسى است.
احقاقالحق، ج ١١، ص ٥٩٠
موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص ۷۴۳
@varesoon