eitaa logo
وارثون
8.9هزار دنبال‌کننده
13.1هزار عکس
2.8هزار ویدیو
116 فایل
کانال وارثون؛ کانال عکس، اخبار، مطالب و نکات اخلاقی علما و بزرگان تشیع است. ارتباط با ادمین کانال: @MohsenRanginkaman
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹تصور تازه‎یاب از عالم ربّانی، صاحب انفاس زکیه شیخ مرتضی زاهد تهرانی @bazmeghodsian @varesoon
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 توسل به سیدالشهدا اگر نباشد بزرگانِ علما از بزرگی ساقط می‌شود! 🎙 حجت‌الاسلام موسوی مطلق @varesoon
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنچه می شنوید صدای ملکوتی حضرت آیت الله حاج آقا حسن قمی است ....!!!! @varesoon
▪️حاج شیخ و دکتر قریب عوض شدن سرنوشت دکتر قریب به روایت آیت‌الله محقق داماد ▫️[آیت‌الله محقق داماد نقل می‌کند] یکی از بچه‌هایم مریض بود، از قم حرکت کردیم آمدیم پیش دکتر قریب در تهران. معلوم بود به سادات علاقه دارد فوری تا من را در مطب دید، دست من را گرفت و داخل برد. هنوز نمی‌شناخت من که هستم؟ بعد خودم را معرفی کردم. نسخه داد و یک قصه نقل کرد. گفت من هرچی دارم از جد شما آشیخ عبدالکریم دارم. گفتم چطور؟! ▫️گفت: من پس از تحصیلات مقدماتی، بسیار علاقه داشتم طبیب شوم و در طب تخصص پیدا کنم. پدرم اصرار داشت که خیر باید بروی قم و وارد حوزهٔ علمیه بشوی. خیلی دوست داشت طلبه بشوم. پدرم نمی‌توانست بپذیرد من به فرنگ بروم. می‌گفت اگر بخواهی طب بخوانی می‌روی فرنگ و کم کم در کارهای خلاف شرع و ... می‌افتی این بگو مگو در خانه و خانوادهٔ ما شدید شد.وقتی که به بن‌بست رسیدیم من به ایشان پیشنهاد دادم آیا می‌پذیرید برویم پیش آقا شیخ عبدالکریم؟ هرچه ایشان فرمود، همان را انجام بدهیم. اگر فرمود باید بیای حوزه درس بخوانی، من حاضرم و اگر فرمود درس طب بخوان شما اجازه بدهید من درس طب بخوانم. ایشان پذیرفت من با اینکه این پیشنهاد را دادم ولی یک درصد هم احتمال نمی‌دادم آقا با خواست و آرزوی من هماهنگی داشته باشد و بفرماید طب بخوانم. ▫️با این‌ حال مأیوسانه به منزل آقا رفتیم. به محض اینکه نشستیم پدرم رو کرد به آقا و گفت: آقا من دوست دارم این بچه به قم خدمت شما بیاید و درس طلبگی بخواند؛ ولی خودش اصرار دارد که طب بخواند. چون به توافق نرسیدیم قضیه به اینجا ختم شد که به محضر شما بیاییم، هرچه شما...
وارثون
▪️حاج شیخ و دکتر قریب عوض شدن سرنوشت دکتر قریب به روایت آیت‌الله محقق داماد ▫️[آیت‌الله محقق داماد
بفرمایید عمل کنیم. تا صحبت پدرم تمام شد یک مرتبه آقا بلند شد و آمد مرا بوسید رو کرد به پدرم و فرمود: نه تنها جایز بلکه واجب است که ایشان طب بخواند. خدا به اندازهٔ کافی طلبه رسانده. ▫️من از این فرمایش آقا بسیار خوشحال شدم و با یک دنیا شور و شوق محضر ایشان را ترک کردیم و اکنون هر چه خدمت می‌کنم ثواب آن را به روح بلند آقا تقدیم می‌کنم. 🔹مطلبی که خواندید، بخشی از یک گفتگوی تاریخ شفاهی آیت‌الله محقق داماد با مرکز اسناد انقلاب اسلامی است که به خاطرات ایشان از جد بزرگوارشان، شیخ عبدالکریم حائری پرداخته است.
برخی استادان دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران در دههٔ چهل و پنجاه شمسی مقابل درب ورودی دانشکده: ردیف اوّل از راست: مهدی محقّق عبدالحیّ حبیبی نفر هشتم: مجتبی مینوی منوچهر مرتضوی ماهیار نوابی ردیف دوّم: سیّد جعفر شهیدی ناصرالدین شاه حسینی نفر چهارم: عبّاس زریاب خویی حسینقلی ستوده نفر هفتم: محمّدتقی دانش‌پژوه ردیف سوّم: نفر دوّم: ایرج افشار محمّدابراهیم باستانی پاریزی قدرت‌الله روشنی زعفرانلو @varesoon
. رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم به خط آیةالله بهجت در کتابخانه کاشف الغطا رساله سیر و سلوک منسوب به بحر العلوم - فارغ از اصالت اصل ویا بخش‌هایی از آن - از آثاری است که آیةالله سیدعلی قاضی، استاد علامه طباطبایی، می‌فرموده است: کتابی بدین پاکیزگی و پر مطلبی در عرفان نوشته نشده است. شاید ازین روست که بسیاری از شاگردان ایشان، نسخه‌ای از آن استنساخ کرده‌اند که نسخه خطی آیةالله محمدتقی بهجت از آن جمله است. تصویر ضمیمه شامل صفحات نخست و پایانی رساله به خط آیةالله بهجت (تاریخ فراغ سال ۱۳۵۵ق) است که در کتاب شیعه، ش ۲۱-۲۲، ص ۲۸۲ ( ویژه‌نامه آیةالله حائری و صد سالگی حوزه قم)، آمده است. اصل این نسخه در کتابخانه کاشف الغطا در نجف اشرف بوده اما در فهارس آن نیامده -ظاهرا شناخته نشده- است. تصویری از آن در کتابخانۀ مؤسسه کتاب‌شناسی موجود است. @varesoon @varesoon_bahjat
«آیا ملاقات امام زمان(عج) ممکن است؟» 💠آیت الله عبدالقائم شوشتری(ره): 🔸از مرحوم علامه سید ابوالحسن حافظیان(ره) سوال کردم آیا ملاقات امام زمان (علیه السلام) ممکن است؟ 🔸فرمودند: بله ولی باید قبلش گرد و غبار نفس را فرو نشاند. 📚مظهر وصف خدا ص ۶۴ @varesoon
قالَتْ مولاتنا فَاطِمَة الزهراء (سلام الله علیها)في خُطبَةٍ لَها : .... فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكینَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَكْظامِهِمْ، داعِیاً اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ حضرت فاطمه عليهاالسلامـ در خطبه فدکیه فرمودند : [ پدرم ، رسول خدا صلی الله علیه و آله ] رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشرکان کناره‌گیری کرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حکمت و پند و اندرز نیکو به سوی پروردگارشان دعوت نمود، در حالی که بت‌ها را نابود می‌ساخت، و سر کینه توزان را می‌شکست، تا جمعشان منهزم شده و از میدان گریختند. الاحتجاج : ج ۱ ص ۲۵۹ ح ۴۹ @varesoon
دو نفر از مردم «جبع» براى مرافعه به شهید ثانى مراجعه کردند. او نیز طبق موازین دینى و ضوابط شرعى، دعوى را فیصله داد. شخص محکوم از این داورى به خشم آمد و نزد قاضى «صیدا» رفت و شهید ثانى را به رافضى و شیعه بودن متهم نمود. قاضى جریان را به سلطان سلیم، حاکم روم (عثمانى) اطلاع داد و از طرف او شخصى براى دستگیر کردن شهید ثانی مأمور شد، اما موفق به یافتن ایشان نشد. سلطان سلیم، وزیرش «رستم پاشا» را براى دستگیرى شهید دوم مأمور ساخت و گفت: باید او را زنده دستگیر کنى و به اینجا بیاورى تا مذهب او براى ما روشن شود رستم پاشا که مطلع شد شهید به سفر حج رفته به طرف مکه رفت و در اثناء راه مکه به شهید ثانى رسید و او را دستگیر کرد شهید از او براى انجام سفر حج مهلت خواست و او هم موافقت نمود در راه وقتى وارد کشور روم شدند، رستم پاشا به واسطه تحریک شخصى در کنار دریا ایشان را شهید کرد و سر بریده او را به حضور سلطان آورد. سلطان بر او برآشفت و سخت او را مورد توبیخ قرار داد. جریان شهادت شهید ثانی در سال ‏۹۶۶ هجرى قمرى رخ داد، ومدت سه روز جسد ایشان بر روى زمین ماند، و سرانجام پیکر شریفش را به دریا انداختند 📷 نمونه خط مبارک شهید ثانی @varesoon
شیخ جعفر ناصری: یکی از چیزهایی که به شیعه جوهره می دهد این توسلات است که در هیچ کجا یافت نمی شود. شاید در کشور های عربی رفته باشید و مسلمان های دیگر را دیده باشید که اصلا اهل گريه نيستند گاهی هشتاد سال دارند ولي چشمشان خشك و سياه است ولی شیعه یک فضای دیگری دارد. يك حلاوت ديگري دارد، مي دانيد مال چيست؟ مال این اشک چشمی است که برای اهل بیت علیهم السلام می ریزید. شیعه دلی لطيف و نازک دارد. وقتی مصیبت فاطمه زهرا را سلام الله علیها را یاد می کند دلش می لرزد؛ چون با ایشان پیوند خورده است. @varesoon
آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی (ره) نقل می کنند : شب اول قبر آيت‌‌الله شيخ مرتضی حائری برايش نماز ليلة‌ الدّفن خواندم، همان نمازی که در بين مردم به نماز وحشت معروف است. بعدش هم يک سوره ياسين قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هديه کردم . چند شب بعد او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنيايي چه خبر است؟! پرسيدم: آقای حائری، اوضاع‌تان چطور است؟ آقای حائری که راضی و خوشحال به نظر می آمد، رفت توی فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشته‌ای دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن... وقتي از خيلي مراحل گذشتيم، همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اينکه لباسي را از تنت درآوري. کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل مي‌ديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشه‌اي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم. ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي مي‌آيد. صداهايي رعب‌آور و وحشت‌افزا! صداهايی نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست مي‌کرد. به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود. بياباني بود برهوت با افقي بي‌انتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست به من نزديک مي‌شدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه مي‌کشيد و مانع از آن مي‌شد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف مي‌زدند و مرا به يکديگر نشان مي‌دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع...