قالَتْ مولاتنا فَاطِمَة الزهراء (سلام الله علیها)في خُطبَةٍ لَها :
.... فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكینَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَكْظامِهِمْ، داعِیاً اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ
حضرت فاطمه عليهاالسلامـ در خطبه فدکیه فرمودند :
[ پدرم ، رسول خدا صلی الله علیه و آله ] رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشرکان کنارهگیری کرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حکمت و پند و اندرز نیکو به سوی پروردگارشان دعوت نمود، در حالی که بتها را نابود میساخت، و سر کینه توزان را میشکست، تا جمعشان منهزم شده و از میدان گریختند.
الاحتجاج : ج ۱ ص ۲۵۹ ح ۴۹
@varesoon
دو نفر از مردم «جبع» براى مرافعه به شهید ثانى مراجعه کردند. او نیز طبق موازین دینى و ضوابط شرعى، دعوى را فیصله داد. شخص محکوم از این داورى به خشم آمد و نزد قاضى «صیدا» رفت و شهید ثانى را به رافضى و شیعه بودن متهم نمود.
قاضى جریان را به سلطان سلیم، حاکم روم (عثمانى) اطلاع داد و از طرف او شخصى براى دستگیر کردن شهید ثانی مأمور شد، اما موفق به یافتن ایشان نشد.
سلطان سلیم، وزیرش «رستم پاشا» را براى دستگیرى شهید دوم مأمور ساخت و گفت: باید او را زنده دستگیر کنى و به اینجا بیاورى تا مذهب او براى ما روشن شود
رستم پاشا که مطلع شد شهید به سفر حج رفته به طرف مکه رفت و در اثناء راه مکه به شهید ثانى رسید و او را دستگیر کرد
شهید از او براى انجام سفر حج مهلت خواست و او هم موافقت نمود
در راه وقتى وارد کشور روم شدند، رستم پاشا به واسطه تحریک شخصى در کنار دریا ایشان را شهید کرد و سر بریده او را به حضور سلطان آورد. سلطان بر او برآشفت و سخت او را مورد توبیخ قرار داد.
جریان شهادت شهید ثانی در سال ۹۶۶ هجرى قمرى رخ داد، ومدت سه روز جسد ایشان بر روى زمین ماند، و سرانجام پیکر شریفش را به دریا انداختند
📷 نمونه خط مبارک شهید ثانی
@varesoon
شیخ جعفر ناصری:
یکی از چیزهایی که به شیعه جوهره می دهد این توسلات است که در هیچ کجا یافت نمی شود. شاید در کشور های عربی رفته باشید و مسلمان های دیگر را دیده باشید که اصلا اهل گريه نيستند گاهی هشتاد سال دارند ولي چشمشان خشك و سياه است ولی شیعه یک فضای دیگری دارد.
يك حلاوت ديگري دارد، مي دانيد مال چيست؟
مال این اشک چشمی است که برای اهل بیت علیهم السلام می ریزید. شیعه دلی لطيف و نازک دارد. وقتی مصیبت فاطمه زهرا را سلام الله علیها را یاد می کند دلش می لرزد؛ چون با ایشان پیوند خورده است.
@varesoon
آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی (ره) نقل می کنند :
شب اول قبر آيتالله شيخ مرتضی حائری برايش نماز ليلة الدّفن خواندم، همان نمازی که در بين مردم به نماز وحشت معروف است.
بعدش هم يک سوره ياسين قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هديه کردم .
چند شب بعد او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنيايي چه خبر است؟!
پرسيدم: آقای حائری، اوضاعتان چطور است؟
آقای حائری که راضی و خوشحال به نظر می آمد، رفت توی فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشتهای دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن...
وقتي از خيلي مراحل گذشتيم، همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اينکه لباسي را از تنت درآوري. کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل ميديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشهاي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم.
ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي ميآيد. صداهايي رعبآور و وحشتافزا! صداهايی نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست ميکرد. به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود. بياباني بود برهوت با افقي بيانتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست به من نزديک ميشدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه ميکشيد و مانع از آن ميشد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف ميزدند و مرا به يکديگر نشان ميدادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع...
وارثون
آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی (ره) نقل می کنند : شب اول قبر آيتالله شيخ مرتضی حائری ب
کرد به لرزيدن. خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نميآمد. تنها دهانم باز و بسته ميشد و داشت نفسم بند ميآمد. بدجوري احساس بی کسی و غربت کردم
گفتم خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسی را ندارم....
همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايی از پشت سرم شدم.
صدايی دلنواز، آرامش بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقی دلنشين!
سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوری را ديدم که از آن بالا بالاهای دور دست به سوی من ميآمد.
هر چقدر آن نور به من نزديکتر ميشد آن دو نفر آتشين عقبتر و عقبتر ميرفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند.
نفس راحتي کشيدم و نگاه ديگري به بالاي سرم انداختم. آقايي را ديدم از جنس نور !
نوری چشم نواز و آرامش بخش.
ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نميتوانستم حرفي بزنم و تشکري کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقای حائری! ترسيدی ؟
من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسيدم، آن هم چه ترسي! هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم. اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد حتماً زهره ترک ميشدم و خدا ميداند چه بلايي بر سر من ميآوردند.
بعد به خودم جرأت بيشتر دادم و پرسيدم: راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد.
و آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهی سرشار از عطوفت، مهربانی و قدرشناسی به من می نگريستند فرمودند:
من علی بن موسی الرّضا هستم. آقای حائری! شما ۷۰ مرتبه به زيارت من آمديد من هم ۷۰ مرتبه به بازديدت خواهم آمد، اين اولين مرتبهاش بود ۶۹ بار ديگر هم خواهم آمد
@varesoon
التزام آیت الله علوی گرگانی به نگارش دعای فرج در ابتدای اکثر دفاتر و نیز نگارش عبارت «یا صاحب الزمان ادرکنی» در بالای صفحات نمونه عملی توسل به ساحت حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) و درس بزرگی برای همه طلاب است که فراموش نکنند تحصیلشان در مسیر سربازی امام زمان باشد و در این راه باید از وجود قدسی آن حضرت کمک بگیرند.
من حدس میزنم که معظم له در این عمل به سیره مرحوم آیةالله حاج شیخ محمدتقی آملی اقتدا کرده اند. آیةالله علوی گرگانی در این باره نقل میکردند:
«زمانی که در قم طلبه جوانی بودم، آیةالله شیخ محمدتقی آملی را زیارت نکرده بودم و تنها شنیده بودم که مرد با تقوا و زاهدی است و چون دوست داشتم از محضر بزرگان معنویت و تقوا استفاده کنم، روزی تصمیم گرفتم به حضور ایشان شرفیاب شوم، از این رو به تهران رفتم و منزل ایشان را پیدا کردم. در زدم. ظاهراً در باز بود _ صدای ضعیفی از اتاق شنیدم که به درون دعوت کرد. داخل شدم. سلام کردم. هیچ کس خدمتشان نبود. به دیوار تکیه داده و مشغول نوشتن اواخر نکاح کتاب مصباح الهدی بود. دیدم بالای هر صفحه ایشان نوشته بود: «یا صاحب الزمان ادرکنی»
📚 آیت علم و عمل ص۳۷۲، مصاحبه سید حسین کشفی
@varesoon
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍چرا میگویند چادرت را بتکان روزی ما را بفرست؟
🎥 آیت الله مصباح یزدی
@varesoon
قالَتْ مولاتنا فَاطِمَة الزهراء (سلام الله علیها)في خُطبَةٍ لَها :
فَأَنَارَ اللَّهُ بِأَبِی ظُلَمَهَا، وَ کشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا، وَ جَلَى عَنِ الْأَبْصَارِ غُمَمَهَا، وَ قَامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدَایةِ، فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَایةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَایةِ، وَ هَدَاهُمْ إِلَى الدِّینِ الْقَوِیمِ، وَ دَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِیقِ الْمُسْتَقِیمِ
حضرت فاطمه عليهاالسلام در خطبه فدکیه فرمودند :
پس خداوند به نور حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) بساط ظلمت را برچید، و دلها را از تیرگى کفر رهانید، و ابرهاى تیره و تار را از مقابل دیدگان به یک سو فکند. او (پیامبر خدا) براى هدایت مردم به پاى خاست و آنها را از گمراهى و ناراستى رهایى بخشید و چشمانشان را بینا ساخت. آنان را به آیین پا بر جاى اسلام رهنمون و به راه راست دعوت نمود.
الاحتجاج : ج ۱ ص ۲۵۹ ح ۴۹
@varesoon
🔸نماز شب، شرط اجازه اجتهاد
🔹آیة الله شیخ محمد علی نجفی اصفهانی (م: 1318ق) در پایان یکی از اجازات اجتهاد که برای شاگردش نوشته با بیان این که همه اعمال صالحه را آزموده و از بسیاری از خواص اعمال آگاه شده اما هیچ عملی را برای شرح صدر و نورانیت دل و هدایت به حق بهتر از نماز شب ندیده، او را سه بار به نماز شب سفارش کرده و گفته بکوش که حتی یک شب نماز شب از تو فوت نشود. آیة الله نجفی در پایان اجازه گفته این شرط را برای هرکس که به او اجازه میدهد گذارده، و اجازه اجتهاد را مشروط به التزام به نماز شب نموده است.
«ثمّ انه ایها الاخ الاعز قد جرّبت الاعمال وعرفت کثیراً من خواصها، فلم ار عملاً اشرح للصدر و انور للقلب و اهدی الی الحق من صلاه اللیل؛ فاوصیک بها ثلاثا. واجتهد ان لا تفوت منک لیلة، و علیک بالمناجاة فی تلک الظلمات مع قاضی الحاجات، و اجتهد ان تقطر من عینک القطرات. و هذا شرطی شرطته علی کل من اجزته».
@bazmeghodsian
@vareaoon
آیتالله محمدتقی بهجت:
زمانی آقا شیخ هادی خراسانی رحمهالله ایام فاطمیه، پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در خواب میبیند، حضرت به ایشان میفرماید: چرا روضه نمیخوانی؟ مگر مجالس عزا را نمیبینی؟!
📚 در محضر بهجت، ج٢، ص۴٠٨
@varesoon
@varesoon_bahjat