💠آیت الله سید احمد نجفی(رحمة الله):
🔸اگر حدیث کساء بین مردم رایج شود، هیچ غم و اندوهی نمیماند.
🔸اگر این دعا در خانه و مغازه خوانده شود، واسطه مُسلم رزق است و بی برکتی و نکبت را دور میکند ، دعوا و جدل در خانه دور میشود و مهربانی حکم فرما میشود با خواندن این دعا.
🔸دستور این است که شما به هرگرفتاری و مصیبتی رسیدید به این دعا پناه ببرید.
🔸خیلی از صاحبان حقیقت در عالم با خواندن حدیث کساء و مداومت به زیارت عاشورا به مقاصد بالایی رسیده اند.
@varesoon
وارثون
آیةاللّه سید اسماعیل اصفیایی شند آبادی
تولد: 1328 قمری
محل تولد: شندآباد شبستر
وفات: 1410 قمری
مدت عمر: 82 سال
مزار: قم، باغ بهشت
اساتید: بزرگانی هم چون، حاج میرزا کاظم آقا شبستری، حاج میرزا ابوالحسن انگجی، حاج سید مرتضی خسروشاهی و ... .
آثار: تحقیق و چاپ محاسبةالنفس سید بن طاووس
عالم ربانی، آیةاللّه حاج سید اسماعیل اصفیایی شندآبادی، از روحانیون وارسته و مهذب آذربایجان بود که در خانواده ای مؤمن و متدین دیده به جهان گشود. ایشان پس از آموزش قرآن و برخی کتب فارسی و ادبی رایج در مکتب خانه، به عشق تحصیل علوم دینی، عازم حوزه علمیه شبستر شد و در نزد اساتید معروفی چون آیةاللّه حاج میرزا کاظم آقا شبستری دروس دینی را تا سطوح عالی فرا گرفت، آن گاه به حوزه علمیه تبریز رفت و از دروس خارج فقه و اصول اعاظم آن زمان، در حد وافر بهره مند گردید. و خود در ردیف مدرسین بزرگ و برجسته قرار گرفت. آیةاللّه شندآبادی در کنار تدریس و تربیت طلاب، به ارشاد و هدایت مؤمنین نیز اهتمام ویژه داشت. ایشان با تعمیر و احیای مساجد و مدارس مخروبه، رونق خاص و حیات مجددی در مراکز علمی فرهنگی ایجاد کرد.
این عالم متقی و مهذب، از ویژگی های اخلاقی فراوانی برخوردار و فوق العاده دوست داشتنی بود، نفوذ معنوی خاصی در بین مردم داشت و از نظر عرفان عملی و طی مدارج سیر و سلوک، مقامی شامخ داشت. روح و ذهن او از معارف ناب قرآن سیراب شده بود. در مقام تفسیر قرآن، نکاتی را بیان می کرد که شاید بعضی از آنها در هیچ کتاب تفسیری وجود نداشت.
در حقیقت، ایشان از عالمان عامل و عارفان گمنامی بود که نام و نشانشان در پس پرده تواضع و اخلاص، ناشناخته ماند. فرزند گرامی اش درباره ویژگی های بارز اخلاقی ایشان می گوید: آن مرحوم دارای ملکات فاضله و سجایای جمیله بود. بسیار کریم النفس، منیع الطبع، سخی، صبور و شجاع بود. در قضاء حوائج مومنین و رسیدگی به مستمندان و مریضان، همت عجیبی داشت. کارش خالصانه بود و از مقام و جاه طلبی به شدت پرهیز داشت.
آیةاللّه اصفیایی مردی رقیق القلب و از بکائون زمان خود بود. وقتی منبر می رفت در آغاز گفتار، آیه ای از قرآن را ذکر می کرد، خودش می گریست و همگان را به گریه می انداخت.
ناله های عاشقانه و عارفانه این بنده صالح و برگزیده خدا به هنگام نافله شب، یادآور خجلت فرشتگانی بود که گفتند: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدما ... قال انی اعلم ما لاتعلمون؛
این سید جلیل القدر عاشق و شیدای حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف بود و آن گاه که با خود زمزمه می کرد: لیت شعری این استقرت بک النوی چنان می گریست و بی قرار می شد که تا مرز غشوه نزدیک می شد. همواره به مؤمنین و اهل منبر، توصیه می کرد که اول باید برای وجود مبارک حضرت حجت صلوات اللّه علیه دعا کرد.
این عالم ربانی علاقه وافری به امام خمینی قدس سره داشت و می فرمود: این مملکت قبلا همان بود که مجلس شورای ملی آن زمان، بسم اللّه گفتن مرحوم راشد را تحمل نکرد، تا این که ایشان از مجلس دوره 18 استعفا کرد؛ و امروز خدا این مرد را بلند کرده است.
فرزند برومند آیةاللّه اصفیایی می گوید: در سال رحلت مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی، روزنامه ندای حق که به منزل ما ارسال می شد، عکس مراجع تقلید آن زمان را چاپ کرده بود که عکس امام خمینی رضوان اللّه تعالی علیه در میان آنان می درخشید. مرحوم پدرم عکس ایشان را به ما نشان داده و گفت: تنها شخص جامع الشرایط از جمیع الجهات ایشان هستند.
این روحانی وارسته و با اخلاص، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با احساس مسئولیتی که در قبال انقلاب داشت، امامت جمعه شهرستان مراغه را پذیرفت و مدتی در آن شهرستان به ارشاد و هدایت مردم پراخت. آیةاللّه اصفیایی پس از خدمات علمی، فرهنگی و اجتماعی فراوان، زندگی در قم و مجاورت حرم کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام اللّه علیها را برگزید و ضمن برخورداری از انفاس قدسی آن تربت پاک، به تدریس و تألیف همت گماشت.
و سرانجام در نیمه شب ۱۸ جمادی الاول ۱۴۱۰ هجری قمری و در حالی که به مناجات الهی مشغول بود، دار فانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافت.
هنگامی که خبر رحلتش را به آیةاللّه العظمی اراکی دادند ایشان فرمودند:
" اصفیایی از اصفیاء بود. "
آیةاللّه العظمی بهاءالدینی نیز وقتی که خبر رحلت آن مرحوم را شنید، فرمود:
" ایشان در عالم برزخ حکومت دارند."
پیکر پاک این عالم مهذب پس از تشییع با شکوهی در مقبره علما در باغ بهشت قم به خاک سپرده شد.
@varesoon
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 حضور در برنامه عزاداری هیئت ثارالله علیهالسلام) قم
آیتالله کریمی جهرمی، همزمان با ایام محرم در مراسم عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، در هیئت ثارالله قم حضور پیدا کردند.
@varesoon
💠استاد فاطمی نیا (رحمة الله):
🔸حديث داريم كه اگر كسی پشتسر برادر مؤمنش جمله ای بگويد كه احترام او پايين بيايد، از ولايت الله خارج ميشود!
🔸خارج شدن از ولايت خدا شوخي نيست، ميفرمايد از ولايت الله خارج ميشود! پناه بر خدا ميبرم!
🔸آن وقت ما آنقدر راحت پشت سر يكديگر صحبت می كنيم! تهمت ميزنيم! عيوب يكديگر را فاش ميكنيم! آبرو ميبريم! پناه بر خدا ميبرم!
🔸بسيار بايد حواسمان به اعمال و گفتارمان باشد؛ اين زبان را بايد كنترل كنيم.
@varesoon
✅مرحوم آیت الله خسروشاهی:
🔻استاد ما مرحوم علامه طباطبایی در ایام محرم و صفر، تسبیح از دستشان نمیافتاد.
🔻مینشستیم پهلوی ایشان، اگر سوالی نداشتیم، نیم ساعت، یک ساعت، تا آخر مجلس، همهاش ذکر میگفتند. همهاش مشغول به لعن و سلام در زیارت عاشورا بودند.
ایشان میفرمودند:
🔻هر کسی که معارف اسلامی، ذوقی، معرفتی، شهودی، به دست آورده، بزرگان ما گفتهاند که زیر قبه امام حسین (علیهالسلام) به دست آورده است.
@varesoon
💠آیت الله وحید خراسانی :
🔸دلی که میخواهد از امام حسین(علیه السلام) نور بگیرد ، باید گناه را از خود جدا کند. او خیال میکند که شب تاسوعا و عاشورا به حسینیه نیامده ؛ بیچاره نمیداند که او را به حسینیه راه ندادهاند که نیامده ، نه اینکه خودش نیامده است!
🔸وقتی بَشَر ، آلوده و ناپاک شد ، از این دستگاه دور میشود و مُقَدَّمات اِنصرافش را فراهم میکند.
@varesoon
✍🏻 ملاعزیز منبری
✍🏻 آیت الله شبیری زنجانی حفظه الله:
✏️شخصی داستانی درباره یکی از منبریهای درجه يک تبريز به نام «ملّا عزیز» برای من نقل کرد. ملّاعزیز در تبـریـز منبرى درجـه يـک زمان ناصرالدین شاه و پس از او بود. راوی این داستان شيخ على اكبر تُرک، منبرى معروف تهران پسر ملّاعزیز است.
✏️برنامه ملا عزیز برای منبر ماه محرم اینطور بود که اشخاص هر سال در فاصلـه بـيـن عـيـد قربان و عيـد غدیر به او مراجعه و برای منبر ماه محرم از او وقت میگرفتند و او پس از عید غدیر جواب میداد و مشخص میکرد که کدام دعوت را میپذیرد و کدام را رد میکند. در یکی از سالها زنی به او مراجعه و درخواست میکند که روضهای برایش بخواند. او میگوید: من يک تومان که در آن دوران مبلغ زیـادی بـود، میگـیـرم.
✏️زن میگوید: کار من رختشویی است و تمام پسانداز مـن در ماه، ۲۴ شـاهی است. ملا عزیز میگوید: همان که گفتم. زن میرود و يک پارچه مخمل با ارزشی را میآورد و به ملا عزیز میدهد و او هم قبول میکند و روضهای میخواند. افراد به طور معمول از روز عید قربان قبل از طلوع آفتاب برای درخواست منبر نزد او میرفتند.
✏️ ولی در آن سال کسی تا غـروب نمیآید. فردا و پس فردا و روزهای دیگر کسی مراجعه نمیکند تا اینکه ایام محرم میرسد. در اول محرم نـوكـر مـلا عـزيـز كه معمولاً با هم منبر میرفتند، برای رفتن به منبر به منزل ایشان میآید. ولی او نمیخواست نوکرش بداند که کسی او را دعوت نکرده است.
✏️بعد از آنکه قدری با هم با اسب حرکت میکنند، به نوکرش میگوید: من حالم مساعد نیست، تو برگرد، من بعداً میآیم. وقتی نوکر برمیگردد، ملا عزیز به اطراف تبریز میرود و موقع شب به یکی از روستاها میرسد و سراغ کدخدا میرود و به او میگوید: به نظرم رسید که نباید فقط در تبریز انجام وظیفه کنم و خوب است به اطراف هم بیایم لذا اینجا آمدم.
✏️آنها خوشحال شدند که ملا عزیز برای تبلیغ به روستای آنها آمده و مجلسی برای ایشان ترتیب میدهند. آخر شب ملا عزیز را به منزل یکی از متمکنین آن روستا که معمولاً میزبانی مبلغین را به عهده میگرفته راهنمایی میکنند؛ ملا عزیز به منزل آن شخص میرود و تا آخر دهه مجلس پرشوری برگزار میکند. شب عاشورا چوپانهایی که گله را بیرون میبردند، به مناسبت شـب عاشـورا کارشان را تعطیل میکنند و سگ یکی از گلهها را که متعلق به صاحب همین خانه بوده، تحویل صاحبخانه میدهند.
✏️ملا عزیز در نیمه آن شب بیدار میشود و برای قضای حاجت بیرون میرود. سگ که ملا عزیز برایش غریب بوده، شروع به پارس کردن میکند و به طرف او میآید. ملا عزیز از ترس عقب عقب میرود و در تاریکی ناگهان در گودالی سقوط میکند. از صدای پارس سگ عروس صاحبخانه بیدار میشود و میبیند ملا عزیز در گودال افتاده.
✏️ دستش را دراز میکند تا او را بیرون بیاورد ولی خودش در گودال میافتد. شوهر این زن هم بیدار میشود و ملا عزیز را بیرون میآورد، اما آن زن از ترس صدایش درنمیآید.
✏️ملا عزیز همان موقع به سرعت به منزل کدخدا میرود و جریان را برایش تعریف میکند. کدخدا به او میگوید: هرچه زودتر از روستا خارج شو، چون صاحب آن خانه چهار پسر دارد که هیچ کس حریف آنها نمیشود و همین که متوجه قضیه شوند، خطر کشته شدن برای تو دارد.
✏️ملا عزیز فوراً حرکت میکند و قبل از طلوع آفتاب خودش را به تبریز میرساند و چون پی برده بود که منشأ این گرفتاریها چیست، فوراً آن زن را که درخواست روضه کرده بود، نزد خودش فرا میخواند، و جریان را برایش نقل و پارچه و پولی را که گرفته بود، رد میکند. آن زن هم قدری گریه میکند و خطاب به حضرت سید الشهدا (علیه السلام) میگوید که: تو که نتوانستی پیراهن مرا در دست نامحرم ببینی، چگونه توانستی اهل بیت خود و دختران پیامبر را در دست نامحرمان اسیر ببینی؟ وقتی آن زن میرود، دوباره افراد یکی پس از دیگری برای دعوت به روضه و منبر به او مراجعه میکنند و کار ملا عزیز دوباره رونق میگیرد.
📚 جرعهای از دریا ؛ ج ۴ ص ۶۵۴
👈افرادی که تعیین مبلغ میکنند، منتظر خشم و غضب اهل بیت علیهم السلام باشند. در واقع باید ممنون و سپاسگذار باشیم که اجازه دادهاند از معارف و مصائبشان بگوئیم، نه اینکه از این طریق مال اندوزی کنیم! اهل بیت علیهم السلام هیچ نیازی به ما ندارند، مجالس و نام مبارکشان در اعلی علیین برپاست.
@varesoon
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت علامه حسن حسن زاده آملی از مقام شامخ حضرت زینب (سلام الله علیها)
امام حسين عليه السلام :
يا أُختاه لاتَنسيني في نافِلَةِ اللَّيلِ ؛
اى خواهرم ! مرا در نماز شب فراموش نكن .
@varesoon