#لحظات_ماندگار
خاندان حافظیان رضوی
حدود سال ۱۲۸۶ هجری شمسی
نفر وسط حاج میرزا آقای حافظیان
پدر علامه
دست راست برادر بزرگ علامه
دست چپ سید میرزا علی اصغر
برادر علامه
نشسته پایین دست راست
علامه سید ابوالحسن حافظیان
در خردسالی
نشسته پایین دست چپ
سید حسین حافظیان
برادر علامه
استاد قرآن و صدرالقراء آستان قدس رضوی
نشسته وسط بی بی اشرف خواهر علامه
@varesoon
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥تشرف آیتالله جوادی آملی به حرم قمر منیر بنیهاشم حضرت عباس (علیه السلام)
@varesoon
قال امیرالمومنین (علیهالسلام):
ثَلَاثَةٌ لَا يَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَةٍ أَبَداً الْعَاقِلُ مِنَ الْأَحْمَقِ وَ الْبَرُّ مِنَ الْفَاجِرِ وَ الْكَرِيمُ مِنَ اللَّئِيمِ
سه گروهند که هیچگاه از سه گروه دیگر انتظار دادرسی و انصاف ندارد: عاقل از نادان، نیکوکار از بدکار، کریم از فرومایه.
تصنیف غرر / ۹۱۰۸
@varesoon
🔹آیة الله طسوجی میفرمود: یکی از روزهای محرّم به حرم حضرت معصومه (س) رفتم. در مسجد اعظم ذکر مصیبت امام حسین (ع) بود. در گوشهای نشستم و مشغول عزاداری شدم. همین طور که اشک میریختم ثوابش را به روح پدر و مادرم هدیه کردم. کم کم ثواب آن را به تمام اموات فامیل و دوستانم هدیه کردم و همین طور که با گوشه عبای خود چشمهایم را پاک می کردم ثوابش را هدیه میکردم به روح تمام اهل قبرستان شهرمان طسوج.
🔸شب در خواب دیدم وارد مسجد جامع طسوج شده، بالای منبر مشغول سخنرانی شدم. دیدم تمام پامنبریهای من اموات هستند که زنده شدهاند.
🔹بعد از اتمام منبر مرا بر روی دست بلند کردند و با صلوات میگفتند: آقای طسوجی! اشک چشمهای دیشب شما باعث نجات و رفع سختی عالم برزخ شد.
آنها در خواب عبایی که اشکهایم را با آن پاک کرده بودم را تکه تکه کرده و بین خودشان تقسیم کردند.
منبع: کانال بزم قدسیان
@varesoon
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دشنه بر لب تشنه
نوحهخوانی حسین فخری
شب عاشورا سال ۱۳۸۹
@varesoon
ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند
سوختگان غمت با غم دل خرمند
هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت
با خبران غمت، بی خبر از عالمند
در شکن طُره ات، بسته دل عالمی است
وآن همه دلبستگان، عقده گشای همند
یوسف مصر بقا در همه عالم تویی
در طلبت مرد و زن، آمده با درهم اند
تاج سر بوالبشر، خاک شهیدان توست
کاین شهدا تا ابد، فخر بنی آدمند
در طلبت اشک ماست، رونق مرآت دل
کاین دُرَر با فروغ، پرتو جام جمند
چون به جهان خرمی، جز غم روی تو نیست
باده کشان غمت، مست شراب غمند
عِقد عزای تو هست، سنت اسلام و بس
سلسله کائنات، حلقه این ماتمند
گشت چو در کربلا، رایت عشقت بلند
خیل ملک در رکوع، پیش لوایت خمند
خاک سر کوی تو، زنده کند مرده را
زآنکه شهیدان تو، جمله مسیحا دمند
هر دم از این کشتگان گر طلبی بذل جان
در قدمت جانفشان، با قدمی محکمند
مرحوم فؤاد کرمانی
@varesoon
💠 اشراف به احوال فرزند
🔹 این قضیه را از آقای حاج سید صدرالدین جزایری شنیدم و ایشان از آقای حاج میرزاعلی محدّثزاده نقل میکرد. من از خود حاج میرزا علی هم پرسیدم و ایشان همین را نقل کرد، با مختصر تفاوتی. الآن نقل خود حاج میرزا علی در ذهنم نیست، ولی نقل آقای حاج سید صدرالدین از حاج میرزاعلی در ذهنم است.
🔹 حاج سید صدرالدین میگفت: حاج میرزاعلی نقل کرد: کسی از من برای روضه دهه محرم دعوت کرد. من هم به آن شخص وعده دادم. بعد پدرم را در خواب دیدم و ایشان به من فرمود: شما آنجا نرو، یک پیرزنی از دروازه غار میآید و از تو دعوت میکند. تو آن را بپذیر. (البته تردید دارم کلمه "دروازه غار" در عبارت حاج شیخ عباس بود یا نبود، ولی در ذیل داستان هست که آن پیرزن از دروازه غار آمده بود).
🔹 آقای حاج میرزا علی میگفت: به پدرم گفتم: چرا نپذیرم، من به آن شخص وعده داده ام؟ پدرم گفت: چون پولی که او میخواهد به تو بدهد، پول ربوی است. گفتم: من وعده را فسخ میکنم، ولی لابد او خواهد پرسید که چرا فسخ میکنم، آیا علت فسخ را بگویم؟
🔹 پدرم گفت: فعلاً من نمیتوانم در این مورد چیزی بگویم، ولی میگویم که آنجا نرو. حاج میرزا علی گفت: از خواب بیدار شدم، روز موعد، آن شخص سراغ من آمد و گفت شما وعده دادید، چرا نمیآیید؟ گفتم: نمیآیم. آن شخص اصرار کرد که علت چیست؟ سرانجام مجبور شدم استخاره کنم که نکتهاش را بگویم یا نه؟ استخاره کردم و خوب آمد. گفتم پدرم امر کرده که نروم و جریان خواب را برای او گفتم. آن شخص شروع کرد به گریه کردن و گفت: من این کاره نبودم، ولی این دفعه این کار را کردم و دیگر من توبه کردم....
وارثون
💠 اشراف به احوال فرزند 🔹 این قضیه را از آقای حاج سید صدرالدین جزایری شنیدم و ایشان از آقای حاج میرز
گفتم: این دفعه که من به پدرم قول دادم، لذا نمیآیم، ولی یک وقت دیگر اگر بر توبه ات باقی ماندی، میآیم.
🔹 بعد از آن زنی آمد و مرا برای روضه دعوت کرد. او در دروازه غار _که محله فقراست_ منزل محقّری داشت. در آن مجلس چند زن دیگر هم شرکت میکردند. من دهه محرم را آنجا منبر رفتم. شب دهم که روضه تمام شد، آن پیرزن دهتا تک تومانی به من داد.
🔹 روز عاشورا نزدیک مغرب مشغول وضو گرفتن بودم و میخواستم به مسجد بروم. در همان لحظه در ذهنم خطور کرد که این چه توصیهای بود پدرم به من کرد که در مجلس آن پیرزن منبر بروم و روز آخر هم ده تومان به من بدهد؟! وقتی این فکر به ذهنم خطور کرد، در زده شد و زنی آمد و گفت: من یکی از آنهایی بودم که پای منبر شما در دروازه غار مینشستم، سپس هزار تومان به من داد. در آن زمان هزار تومان پول خیلی زیادی بود.
📚 جرعه ای از دریا؛ ج ۲ ص ۵۰۷
@varesoon
🔸مدّاح من با من قهر کرده!
🔹 جناب حجّة الاسلام حاج سید مرتضی هاشمی (فرزند عالم ربّانی آقا سید علی اکبر هاشمی طالخونچه) به نقل از سیّد معتمد آقای حاج سید محسن میرزمانی:
🔸 مرحوم آقا سید علی اکبر شبی ساعت دو یا سه بعد از نیمه شب درب منزل ما آمدند و امر فرمودند که با ایشان بیرون بروم. من لباس پوشیدم و به اتفاق ایشان قدری قدم زدیم. از ایشان سؤال کردم جایی تشریف می برید تا ماشین بیاورم؟
🔹 فرمودند: میخواهم به منزل آقای حسام الواعظین بروم، ایشان مریض است. شما بروید منزل و قدری پول همراه بردارید، آقای حسام فلان دوا را لازم دارد.
🔸من فوراً آمدم و به یکی از دوستان که احتمال میدادم در آن وقت شب آن دوا را داشته باشد تلفن زدم و سپس به در خانه او رفته و آن را تهیه کردم. آنگاه به اتفاق ایشان به مسجد ملک رفتیم و نماز صبح را خواندیم و به سوی منزل آقای حسام رفتیم. در زدیم، زنی پشت درآمد، ایشان فرمودند: برو به آقای حسام بگو سید علی اکبر هاشمی است. آن زن رفت و برگشت وگفت: بفرمایید. ما وارد شدیم،
🔹 دیدیم مرحوم حسام رو به قبله زانوها را در بغل گرفته و نشسته است. تا چشمش به آقای هاشمی افتاد با تغیّر گفت: حالا باید به سراغ من بیایی؟ ایشان تبسم کردند و پرسیدند: پس منقل و چای شما کجاست؟
🔸 آقای حسام گفتند: آماده است، و لی من با امام حسین قهر کردهام. چرا آقا من که نوکر ایشان هستم را حفظ نکرد تا مبتلا شدم و حالا داروی مناسب پیدا نمیکنم.
🔹 آقای هاشمی فرمود: بفرمایید، این همان دارو که میخواهید. ایشان وقتی آن را دید خوشحال شد و پرسید: از کجاست؟ من گفتم: به دستور حضرت آقای هاشمی آن...