وارثون
💠 اشراف به احوال فرزند 🔹 این قضیه را از آقای حاج سید صدرالدین جزایری شنیدم و ایشان از آقای حاج میرز
گفتم: این دفعه که من به پدرم قول دادم، لذا نمیآیم، ولی یک وقت دیگر اگر بر توبه ات باقی ماندی، میآیم.
🔹 بعد از آن زنی آمد و مرا برای روضه دعوت کرد. او در دروازه غار _که محله فقراست_ منزل محقّری داشت. در آن مجلس چند زن دیگر هم شرکت میکردند. من دهه محرم را آنجا منبر رفتم. شب دهم که روضه تمام شد، آن پیرزن دهتا تک تومانی به من داد.
🔹 روز عاشورا نزدیک مغرب مشغول وضو گرفتن بودم و میخواستم به مسجد بروم. در همان لحظه در ذهنم خطور کرد که این چه توصیهای بود پدرم به من کرد که در مجلس آن پیرزن منبر بروم و روز آخر هم ده تومان به من بدهد؟! وقتی این فکر به ذهنم خطور کرد، در زده شد و زنی آمد و گفت: من یکی از آنهایی بودم که پای منبر شما در دروازه غار مینشستم، سپس هزار تومان به من داد. در آن زمان هزار تومان پول خیلی زیادی بود.
📚 جرعه ای از دریا؛ ج ۲ ص ۵۰۷
@varesoon
🔸مدّاح من با من قهر کرده!
🔹 جناب حجّة الاسلام حاج سید مرتضی هاشمی (فرزند عالم ربّانی آقا سید علی اکبر هاشمی طالخونچه) به نقل از سیّد معتمد آقای حاج سید محسن میرزمانی:
🔸 مرحوم آقا سید علی اکبر شبی ساعت دو یا سه بعد از نیمه شب درب منزل ما آمدند و امر فرمودند که با ایشان بیرون بروم. من لباس پوشیدم و به اتفاق ایشان قدری قدم زدیم. از ایشان سؤال کردم جایی تشریف می برید تا ماشین بیاورم؟
🔹 فرمودند: میخواهم به منزل آقای حسام الواعظین بروم، ایشان مریض است. شما بروید منزل و قدری پول همراه بردارید، آقای حسام فلان دوا را لازم دارد.
🔸من فوراً آمدم و به یکی از دوستان که احتمال میدادم در آن وقت شب آن دوا را داشته باشد تلفن زدم و سپس به در خانه او رفته و آن را تهیه کردم. آنگاه به اتفاق ایشان به مسجد ملک رفتیم و نماز صبح را خواندیم و به سوی منزل آقای حسام رفتیم. در زدیم، زنی پشت درآمد، ایشان فرمودند: برو به آقای حسام بگو سید علی اکبر هاشمی است. آن زن رفت و برگشت وگفت: بفرمایید. ما وارد شدیم،
🔹 دیدیم مرحوم حسام رو به قبله زانوها را در بغل گرفته و نشسته است. تا چشمش به آقای هاشمی افتاد با تغیّر گفت: حالا باید به سراغ من بیایی؟ ایشان تبسم کردند و پرسیدند: پس منقل و چای شما کجاست؟
🔸 آقای حسام گفتند: آماده است، و لی من با امام حسین قهر کردهام. چرا آقا من که نوکر ایشان هستم را حفظ نکرد تا مبتلا شدم و حالا داروی مناسب پیدا نمیکنم.
🔹 آقای هاشمی فرمود: بفرمایید، این همان دارو که میخواهید. ایشان وقتی آن را دید خوشحال شد و پرسید: از کجاست؟ من گفتم: به دستور حضرت آقای هاشمی آن...
وارثون
🔸مدّاح من با من قهر کرده! 🔹 جناب حجّة الاسلام حاج سید مرتضی هاشمی (فرزند عالم ربّانی آقا سید علی اک
را تهیه کردهام، و پس از این نیز هرچه لازم داشتید فراهم میکنم. ایشان گفت: هر پانزده روز یک بار برایم بیاور.
🔸 وقتی از منزل مرحوم حسام خارج شدیم به ایشان گفتم: چه شد که شما آن وقت شب درب منزل ما آمدید؟ فرمود: جدّم حضرت سید الشهداء (ع) را در خواب دیدم که فرمود: فرزندم! برو ببین مدّاح من حسام الواعظین چه میخواهد؟ او با من قهر کرده، او را با من آشتی بده.
آن گاه مرحوم آقای هاشمی تعهد گرفتند که تا من زنده ام این قضیه را برای کسی بازگو مکن.
کتاب شرح مجموعه گل، رحیم قاسمی.
منبع: کانال بزم قدسیان
@varesoon
🔻بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد!
🔹مقبل گوید که چون واقعه شهادت را تمام نمودم شب جمعه بود. چندان خواندم و گریستم تا آنکه در بستر غنودم.
🔸در عالم خواب، خود را در روضه عرشدرجه فرزند ابوتراب دیدم، و در حرم محترم منبری گذارده بودند. صاحب محراب و منبر یعنی جناب پیغمبر (ص) نیز تشریف داشت.
🔹در آن اثنا محتشم را حاضر کردند. فرمودند: امشب شب جمعه است بر منبر برو و چیزی در مصیبت فرزندم بخوان.
🔸محتشم به امر آن سیّد محترم بر منبر رفت. خواست در اول درجه بنشیند حضرت فرمود: بالا برو، و چون به پله دوم رفت فرمود: بالا برو، و همچنین تا به عرشه منبر نشست و خواند:
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور نشور واهمه را در گمان فتاد...
🔹مقبل گوید: پس از فراغ از تعزیه داری و سوگواری، جناب سیّد امم، خلعتی به محتشم عطا نمود.
🔸من در این خیال بودم که البته اشعار من قبول سیّد ابرار نگشته؛ زیرا به من التفاتی ننموده و امر به خواندنم نفرمود، که ناگاه حوریه ای به خدمت سیّد دوسرا عرض کرد که انسیّه حوراء جناب فاطمه زهرا می گوید که مقرّر بفرما مقبل واقعه ای در مرثیه سید الشهداء بخواند.
🔹پس حضرت مرا امر فرمود، بر منبر رفتم و بر پله اول ایستادم و خواندم:
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان
فتاد از حرکت ذوالجناح و از جولان
نه سید الشهدا بر جدال طاقت داشت
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
کشید پا ز رکاب آن خلاصه ایجاد
به رنگ پرتو خورشید بر زمین افتاد
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
🔸ناگاه کسی اشاره نمود که فرو بیا؛ دختر سیّد دوسرا بیهوش گشته.
🔹من فرود آمدم و منتظر عطای خیرالانام بودم که دیدم ضریح منوّر سبط خیر البشر باز شد، و شخص جلیل القدری برآمد، اما زخم سینهاش از ستاره افزون، و جراحات بدنش از حدّ و حصر بیرون؛ خلعت فاخری به من عطا نمود.
@varesoon
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠سفارش آیتالله بهجت به خواندن زیارت در حرم حضرت ابوالفضل(علیه السلام)
@varesoon
@varesoin_bahjat
💠استاد فاطمی نیا:
🔸حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) شب عاشورا به اصحابشان فرمودند:
"این قوم به دنبال من هستند ، بیعتم را از شما برداشتم ، شبانه از اینجا بروید."
🔸اول حضرت ابوالفضل (علیه السلام) برخاستند و فرمودند:
"والله ما شما را ترک نمیکنیم، ما آمدیم جانمان را فدا کنیم ، مرگ در مقابل عظمت شما چیزی نیست"
🔸به دنبال ایشان جناب زهیر برخاست و فرمود :"یا بن رسول الله به کجا برویم؟! والله اگر مرا قطعه قطعه کنند و بسوزانند و بر باد دهند ، تو را ترک نمیکنم"
🔸جناب مسلم بن عوسجه بلند شد و فرمود :" ای پسر رسول خدا والله اگر مرا ریز ریز کنند و بسوزانند و دوباره زنده کنند و این کار را هزار بار با من بکنند ، از تو جدا نخواهم شد و دست بر نمیدارم"
🔸و بدین ترتیب اصحاب نسبت به حضرت اباعبدالله (علیه السلام) اظهار وفاداری کردند.
📚کتاب "صبح قیامت" / ص ۳۴
@varesoon
وارثون
💠 فقیهی که تحفه انگلیسی ها را رد کرد.
🔹شب 13 محرم الحرام سالروز رحلت آیت الله شیخ محمد انبوهی؛ فقیه سیاستمدار و بصیری که هوشمندانه توطئه فتنه انگیز کاردار انگلیس در عراق را خنثی کرد و برای همیشه آنان را از خود دور نمود.
🔹 آیت الله شیخ محمد انبوهی؛ فرزند آیت الله شیخ احمد، فقیه و مجتهد سیاستمداری بود که در زمینه فقه و اصول، تفسیر قرآن، اخلاق و سیر و سلوک و ... تالیفاتی ارزشمندی برای جامعه علمی به یادگار گذاشت و در جمعآوری بسیاری از ادعیه و مباحث عرفانی نیز اهتمام ویژهای داشت. معظم له در عین زهد و پارسایی از بصیرت بالای سیاسی و اجتماعی برخوردار بود و از طرفداران مشروطیت در ایران به حساب میآمد.
🔹این فقیه پارسا در نجف اشرف محضر آیات عظام: آخوند خراسانی، میزرا حبیبالله رشتی، و عالمانی چون: شیخ محمد حرز الدین، شیخ شعبانعلی دیوشلی، میرزا حسین خلیلی و دیگر اعاظم و در ایام جوانی به درجه والای اجتهاد نائل آمد و از معتمدین فقهی آیتالله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی مرجع زمان خویش گردید.
🔻زندگی ساده و زاهدانه
این عالم ربانی دارای زندگی ساده و بدون تجملات بود و در همان ایام عسرت، وجوهی که از زادگاه و منطقه خود به عنوان وجوهات شرعیه به دست ایشان میرسید، در منتهای سخاوت و تقوی از آن در حد نیاز روزانه اش استفاده میکرد، و بقیه را بین مستمندان تقسیم میکرد.
هزینه ارثیه مادری برای تهیه جهیزیه نو عرس ها در اوج تنگدستی
معظمله تا آخر عمر منزل شخصی نداشتند و با مشقت فراوان معاش روزانهاش تهیه میشد. روزی از ایران خبر رسید که داییهای ایشان تصمیم دارند چهار هکتار مزرعه چای که از ارث پدرشان به مادر معظمله رسیده به آیهالله شیخ محمد انبوهی بدهند. معظمله وقتی مطلع شدند، پیام دادند به حمدالله قوت روزانه بنده در نجف مهیا است تمام زمینهای مادری را صرف تهیه جهزیه نوعروسها، تهیه مسکن، و امور عامالمنفعه کنید.
*منزل اهدائی ام را در اختیار زوار قرار دهید
این عالم ربانی با وجود آن که از داشتن خانه مسکونی محروم بود، خانهای را که یکی از خیرین به ایشان داده بود، به شخص دیگری واگذار کردند و خود مستأجر شدند. و به افردا خیری که اصرار داشتند که منزل مسکونی مناسبی برای او فراهم نمایند به آنان می فرمودند: این خانهها را برای زوار و عاشقان حضرت امیر(ع) و حضرت اباعبدالله(ع) بسازید تا این بزرگواران و مسافران عرشی از آنها استفاده کنند و شما ثواب و اجر چند برابر ببرید.
🔻بصیرت سیاسی و اجتماعی
آیتالله انبوهی در عین زهد و پارسایی از بصیرت بالای سیاسی و اجتماعی برخوردار بودند و سیاست را با دیانت عجین دانسته، و با استبداد نیز سرناسازگار داشت و خطر آن را به دیگران گوشزد می کرد و در انقلاب مشروطه از مدافعان مشروطیت در ایران بودند.
🔻دست رد به تحفه انگلیسی
🔹 نقل است که معظم له به سبب اشتغال فراوان به مطالعه و درس و تالیف، بینایی دوچشم خود را از دست داده بودند و کشور عراق هم مستعمره انگلستان بود، یکی از کارداران انگلیس در عراق به نزد ایشان آمد و گفت:چرا شما باید چنین فقیرانه زندگی کنید تا جایی که حتی هزینه معالجه چشمان خود را نداشته باشید، من حاضرم حقوق ماهیانه و منزل مسکونی و همچنین هزینه معالجه و درمان چشمان شما را در خارج از کشور عهدهدار شوم. آیتالله انبوهی خطاب به او گفت: در مقابل این همه محبت چه کاری باید انجام دهم؟ او جواب داد: تقاضا دارم که اگر در مجلسی از مجالس علما علیه انگلیس حرفی زده شد، شما به دفاع از انگلیس بپردازید و...
آن عالم وارسته پاسخ داد: «من استعان بغیرالله ذلّ»، من نه محتاج کمکهای شما هستم و نه نیازمند دلسوزی هایت و او را از خود طرد کرد.
🔻ارتحال
🔹روح ملکوتی آیتالله محمد انبوهی سرانجام در شب سیزدهم محرم الحرام سال 1362 قمری به سوی عالم قدس پرکشید و پیکر پاکش در صحن مطهر حضرت علی(ع) آرام گرفت. روحش شاد.
@varesoon
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙علامه محمد تقی جعفری (رحمة الله)
🔸شرحی بر فرازی از دعای عرفه امام حسین (علیه السلام)
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوامِ ما
@varesoon
حضرت آیت الله محفوظی :
زینب ( سلام الله علیها ) از راویان حدیث است و روایات زیادی را از مادرش فاطمه زهرا و پدرش و از امام حسن و امام حسین و … نقل کرده است .
شیخ طبرسی در این باره می نویسد : " ان زینب روت اخبار کثیرة عن امها الزهرا " ”زینب روایات بسیاری را از مادرش زهرا نقل کرده است . ”
عماد المحدثین می فرماید : " زینب کبری از مادرش ، پدرش و دو برادرش و هم چنین از امّ السلمه و امّ هانی و دیگر زنان حدیث نقل کرده است . از او هم ابن عباس ، امام سجاد ، عبدالله بن جعفر و فاطمه دختر امام حسین و دیگران حدیث نقل کرده اند . "
بر گرفته از کناب امام حسین و عاشورا
@varesoon