15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙مرحوم آیت الله محمدتقی بهجت
🔹 بابا با خدا بساز، کار را درست میکند. چرا در خلوت و جلوت، دلت هرچه میخواهد، میکنی؟!
🔹مگر نمیفرماید: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً». [طلاق: ۲ و ۳]
🔹[آیا] میشود ما با خدا نباشیم، [اما] خدا یار ما باشد ؟!! ...
@varesoon
@varesoon_bahjat
#لحظات_ماندگار
تصویر زیبا و کمتر دیده شده از حضور رهبر شهید انقلاب حضرت آیت الله خامنهای در جبهههای دفاع مقدس
@varesoon
🌱 این شعر را برای فرزندم نوحهسرایی کنید
حموی در معجم الأدباء از خالع نقل میکند که در سال ۳۴۶ که من کودکی بودم با پدرم در مجلس کبودی در بغداد نشسته بودیم و مجلس از جمعیت موج میزد، ناگاه مردی غبار آلود، عصا به دست وارد شد و گفت: "أنا رسول فاطمة الزهراء علیهاالسلام أتعرّفون لي أحمد المزوّق النائح". من فرستاده حضرت زهرا علیهاالسلام هستم، آیا میتوانید احمد مزوق نوحهخوان را به من معرفی کنید؟
گفتند: در همین مجلس نشسته است.
آنگاه خطاب به أحمد نوحه خوان گفت: من حضرت فاطمه علیهاالسلام را در عالم رویا دیدم که به من فرمود به بغداد برو و از أحمد مزوّق جویا شو و بگو شعر ناشی را که در آن گفته: " بنی أحمد قلبی لکم یتقطّع" را برای فرزندم نوحهسرایی کند.
تصادفا خود شاعر هم یعنی: علی بن عبدالله بن وصیف معروف به "ناشی" (متوفای ۳۶۵) در آن مجلس حاضر بود، چون این سخن را شنید، او و أحمد و بقیه سیلی به صورت خود زدند و آنگاه تا ظهر همچنان به نوحه سرایی مشغول بودند.
بني أَحمدٍ قَلبي لَكُم يَتَقَطَّعُ
بِمِثلِ مُصابي فيكُمُ لَيسَ يُسْمَعُ
فَما بُقْعَةٌ في الأَرْضِ شَرقًا وَمَغْرِبًا
وَليسَ لَكُمْ فيها قَتيلٌ وَمَصْرَعُ
جُسومٌ عَلى البَوْغاءِ تُرْمى وَأَرْؤُسٌ
عَلى أَرْؤُسِ اللُّدْنِ الذَّوابِلِ تُرفَعُ
كَأَنَّ رَسولَ اللهِ أَوْصى بقَتْلِكُم
فَأَجْسامُكُمْ فِي كُلِّ أَرضٍ تُوَزَّعُ
ای فرزندان أحمد، دلم در مصیبت شما خونست و مانند مصیبت شما شنیده نشده است.
در مشرق و مغرب، سرزمینی نیست مگر آنکه از شما کشته و یا بخاک و خون آغشتهای در آنجا نباشد.
بدنهائی را بر خاک نرم تیره گذاشتند و سرهائی را بر نوک نیزهها برافراشتند.
گویا پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین وصیت کرده بود که شما را بکشند هیچ سرزمينی را از بدنهای شما خالی نگذارند.
📚الغدیر، ج۴، ص۳۰
@varesoon
وارثون
داستان تشرف یکی از علمای اصفهان؛ بسیار زیبا و نکته دار...
🔹حدود هشتاد سال پیش برای یکی از علمای اصفهان که از سادات خیلی اصیل هم هستند تشرفی پیش آمده بود که خیلی جالب است.
🔸ايشان جوان بوده و سوار الاغ مى شده و اطراف اصفهان تبلیغ مى رفته و روضه مى خوانده است. دهه اول محرم بوده، به يكى از روستاهای اطراف مى رود و منبرش را می رود. آن روز برف سنگينى مى آمده است.
🔹وقتى اين روضه تمام مى شود بايد به يك روستای ديگر با فاصله مثلاً يك فرسخ برود. سوار الاغ که مى شود برود، يكى از اهالى اين آبادى مى آيد و مى گويد:« آقا سيد تو راه گرگ و حيوانات درنده هستند مى خواهید يكى، دو نفر همراهتان بفرستيم؟
🔸ايشان مى گويد: مى روم مشكلى نداره» و قبول نمی کند همراهی بیاید.
نقل می کند عباى زمستانيم را به سر كشيدم و سوار بر الاغ شدم و رفتم. برف سنگينى مى آمد. برف سنگينى هم به زمين نشسته بود. مى گويد مقدارى كه آمدم احساس کردم، گويا يك سوارِ ديگر از پشت سر من، دارد مى آيد.
🔹منتهى از بس برف سنگين بود، حوصله نكردم سرم را بیرون بیاورم و ببينم کیست. حدس زدم یه نفر از روستا آخرش آمده مراقب من باشد.
🔸بعد آن آقا كه پشت سر من مى آمد گفت:« آ سيد مصطفى سلامٌ عليكم».
🔹گفتم:« سلام عليكم» .
🔸گفت: «مسئلةٌ»(یعنی سوالی داشتم؟)
🔹گفتم:« بفرماييد».
🔸گفت:« آيا در روز عاشورا دشمن بر جسد حضرت سيدالشهداء اسب تاخت؟
🔹گفتم:« بله من در تاريخ خوانده ام كه چنین کاری کرده اند.
🔸آن آقا گفتند:« و اسب ها هم بر بدن رفتند؟»
🔹گفتم: «بله در تاريخ هست كه اسب ها هم بر بدن رفتند.»
🔸مدتى گذشت و يك خورده جلوتر آمديم. بازآن آقا گفتند:« آسيد مصطفى! آيا متوكل عباسی خواست قبر حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) را، منهدم كند؟»
🔹گفتم: بله سعى كرد كه از بين ببرد».
🔸گفت:« گاوها را فرستاد كه قبر را شخم بزنند و مساوى كنند؟»
🔹گفتم:« من در تاريخ خوانده ام كه فرستادند اما گاوها نرفتند».
🔸گفت« چطور؟ اسب كه حيوان نجيب و خوش فهمى است و در عالم خودش بيش از گاو متوجه می شود، اما بر جسد و بدن مبارك حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) رفت ولى آن گاوها حتى بر قبر مطهر هم نرفتند و شخم نزدنند و قبر را از بين نبرند؟!»
🔹آقا سید می گوید من به فکر رفتم که عجب سوالى شد! اين از محدوده توانائى فکری اين آبادى و اين منطقه بيرون است! داشتم به جوابش هم فكر مى كردم. گويا حس كردم از همان پشت سر نورى به دلم افتاد و جوابی برای این سوال به نظرم آمد.
🔸گفتم:« البته اين قضيه يك جوابى دارد».
🔹گفتند:« چى هست؟»
🔸گفتم:« روز عاشورا حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) خواسته بودند كه هر چه دارند را براى خدا بدهند حتى اين يك مشت استخوان را گذاشتند وسط و خودشان اجازه دادند و خودشان خواسته بودند كه اسب بر بدن مبارکشان برود. خود حضرت خواستند هر چه داشتند را در راه خدا داده باشند.
اما در جريان متوكل، اينها مى خواستند آثار حضرت را از بين ببرند.
🔹نظر امام حسین (علیه السلام) بر از بين رفتن آثارشان نبود، از اول خود حضرت مى خواستند، آثارشان محفوظ بماند تا مردم به اين وسيله بهره ببرند و مقرّب به خدا شوند».
🔸آن آقا كه پشت سر بود، فرمود:« درست است.»
🔹آقا سید مصطفی می گوید: بعد پشت سرم را نگاه كردم ديدم هيچ كسى نيست حتى جاى پائى غير از همين مسيرى كه من آمده ام، نيست.
✍حجتالاسلام جعفر ناصری
@varesoon
.
مرحوم آیت اللّه سید محمدحسن نجفی قوچانی :
در عالم ماده هر چقدر خودتان را در برابر حضرت ٲباعبدالله الحسین (سلام الله علیه) حقیر کنید، نوکری کنید، حمّالی کنید، خدمتگزاری کنید تا در عالم آخرت عزیز و بزرگ و صاحب مراتب مقرب می شوید.
اختیار عالم مرگ در یدبَیضاء حضرتش است.
.
📗 سیاحت شرق ، فصل زیارت کربلا .
.
🌹 شادی روح مطهر مرحوم
آیت الله نجفی قوچانی صلوات 🌹
@varesoon
.
مرحوم آیت الله شیخ علی آزاد قزوینی
(متولد روستای زرآباد -- الموت) می فرمود :
آیت الله شیخ حسین حلی و مشقت تحصیلی در نجف اشرف
🔸 پدر دامادم (سید محمد شبّر) پنج دینار به من فطریه داد که به شیخ حسین حلی تحویل دهم. وقتی به خانه ایشان وارد شدم دیدم، یک چراغ فتیلهای را روشن کرده است و کاغذ پارههایی که جلویش گذاشته است را مطالعه میکند.
🔹 سؤال کردم این کاغذپارهها چیست؟
جواب دادند: شما خیال میکنید ما در زمان تحصیل، قادر بودیم که دفتر بخریم و به درس آقا ضیاء عراقی و مرحوم نائینی برویم و مطالب درس را بنویسیم؟
این کاغذپارهها را در کوچه، پیدا میکردیم و روی آن مینوشتیم.
الآن هم دارم مطالعه میکنم تا صبح برای شما تدریس کنم.
🔸 سؤال کردم چرا برق را روشن نکردید؟
فرمود: الآن سه ماه است که برق مرا به خاطر پنجتومان قطع کردهاند.
من عرض کردم سید محمد شبّر، پدر داماد من، پنج دینار برای شما فرستاده است.
وقتی شنید خیلی خوشحال شد و در حق ایشان دعا کرد.
@varesoon
#لحظات_ماندگار
آیت الله سید محمدهادی میلانی، نفر سمت راست: آیت الله سید ابراهیم میلانی و نفر سمت چپ: حجت الاسلام و المسلمین سید ناصر ارفع (پدر آیت الله سید کاظم ارفع)
فرد کت سفید ایستاده وسط تصویر مرحوم حاج مصطفی دادکان می باشند.
هیئت محبان الزهراء بازار پاچنار تهران.
@varesoon