eitaa logo
وارثون
9.5هزار دنبال‌کننده
13.7هزار عکس
2.9هزار ویدیو
119 فایل
کانال وارثون؛ کانال عکس، اخبار، مطالب و نکات اخلاقی علما و بزرگان تشیع است. ارتباط با ادمین کانال: @MohsenRanginkaman
مشاهده در ایتا
دانلود
به نیت زیارت حضرتش در هر روز : صلی الله علیک یا أباعبدالله الحسین صلی الله علیک یا أباعبدالله الحسین صلی الله علیک یا أباعبدالله الحسین صلی الله علیک و رحمة الله و برکاته قبول @varesoon
شهید حجت‌الاسلام سید حسن نصرالله در محضر رهبر شهید انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای @varesoon
💠 آیت الله شبیری زنجانی: 🔹️ آقای [علّامه] حسن‌زاده [آملی] مکرّر نقل می‌کرد و من هم از وی شنیدم، می‌گفت: ابتدای ورودم به قم منزلی در همسایگی حاج آقای زنجانی [آیت‌الله‌سید‌ احمد‌ زنجانی] گرفتم. 🔹️ به نسخه‌ای خطی نیاز پیدا کردم که وی داشت. به منزل ایشان رفتم و از وی خواستم نسخه را چند روزی به من امانت بدهد. ایشان بدون اینکه مرا بشناسد یا التزامی بگیرد، نسخه را به من داد. من هم زود استفاده کردم و برگرداندم. 🔹️ آقای حسن‌زاده می‌گفت: من با تعجّب به ایشان عرض کردم: شما نشناخته، کتاب خطی به من دادید؟! ایشان فرمود: اگر ما که هم لباس هستیم به همدیگر اعتماد نداشته باشیم، از دیگران چه توقعی داریم؟ آقای حسن‌زاده می‌گفت: این حرف در من خیلی تاثیر گذاشت. 📚جرعه‌ای از دریا؛ ج ۳ ص ۵۶۱ @varesoon
پدربزرگ مادری‌ام مُلّای زاهدی بود امّا از آن مقدّسهای کم‌حرفِ اخموی هیچ‌نگو نبود! مرحوم آقاسیّدهاشم پدربزرگ مادری‌ام روحانی موفّق و مُلّا و زاهدی بود. این را من شاید دیده بودم امّا از خاله‌ها و دایی‌ها و اینها هم زیاد شنیدم که مرحوم آقاسیّدهاشم از نماز می‌آمد خانه و مثلاً عیالش را صدا میزد: «ناهار بیاورید.» میگفتند: «آقا! هنوز‌ ‌‌ناهار حاضر نیست.» ‌‌‌ایشان میرفت سر سفره،‌ ‌‌یک تکّه نان خشک برمیداشت و چون دندانش نمیتوانست خرد کند، می‌آمد لب حوض آب می‌نشست‌ ‌‌این نان را تکّه‌تکّه میکرد، میزد توی آب حوض که نرم بشود و میخورد؛ یعنی تا این حد بی‌قید در غذا خوردن.‌ ‌‌این‌قدر بی‌قید بودن در غذا خوردن و این امور مهم است. ایشان خیلی خصوصیّات ممتاز و مثبتی داشت. مردی گرم و گیرا و در عین حال زاهد بود. یعنی با اینکه اصلاً خصوصیّتش زهد و عبادت بود و ‌‌از روحانیّون مقدّس مشهد محسوب میشد امّا از آن مقدّسهای کم‌حرفِ اخموی هیچ‌نگو نبود. وقتی در مجلسی می‌نشست، اغلب صحبت میکرد، منتها مثلاً حدیث میگفت. به محض اینکه جایی می‌نشست، بنا میکرد حدیثی گفتن و چیزی نقل کردن و مطلب موعظه‌آمیزی را بیان کردن. مرد شیرینی بود؛ البتّه نه به معنای شوخی‌کن. اصلاً اهل شوخی و‌ ‌‌مزاح نبود امّا حرف ‌زدنش شیرین بود، آدم خوشش می‌آمد و پای صحبت ایشان می‌نشست. @varesoon
در اولین سفری که در روز عید قربان توفیق پیدا کردم که به عتبات عالیات تشرف پیدا کنم، قبل از سفر، در گزارش مستمر خود به محضر استاد عزیزتر از جانم، فقیه عارف، مرحوم آیةالله شیخ علی آقا پهلوانی، این سفر را به اطلاع‌شان رساندم و سه درخواست نمودم تا راهنماییم فرمایند که دومین درخواست حقیر از آن عارف گمنام واصل این بود که: در این مَشاهد از خدا چه بخواهم؟ چیزی که بعداً حسرت نخورم که بالاتر از آن هم بوده و درخواست نکرده‌ام! ایشان در پاسخ این گونه مرقوم فرمودند: بهترین حوائج را در زیارت امین الله می‌توان به دست آورد. لذا در تمام اماکن شریفه آن را که مختصر نیز هست، بخوانید! @varesoon
از فقیه تازه‌ گذشته مرحوم آیة الله حاج شیخ عباس ظهیری شنیدم که از استادشان آیة الله العظمی میرزا جواد تبریزی نقل کردند: در خواب دیدم که در حرم مطهر حضرت معصومه (س) به مسجد بالاسر که مدفن علما و مراجع تقلید است، رفته‌ام. درون قبرها برایم آشکار شد. دیدم همه علما در خواب هستند، فقط دو نفر بیدار نشسته‌اند. یکی مرحوم آیة الله العظمی سید احمد خوانساری بود. آیة الله ظهیری فرمودند: استادم نام آن عالم دیگر را ذکر نکردند، شاید به این جهت که موجب تنقیص دیگر علما نشود، و فرد دوم برای هر عالمی احتمال داده شود. @varesoon
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بصیرت بهتر از بصر است! 🎥 دیدار مرحوم آیت‌ الله ناصری با آیت الله حاج آقا رحیم ارباب! @varesoon
استاد عبدالقائم شوشتری: یک سال در روز عید غدیر خم با عدّه‌ای از دوستان خدمت حاج اسماعیل دولابی بودیم. بنا به امر ایشان آن روز به زیارت جناب آقای مجتهدی رفتیم و از رو به رو شدن جناب دولابی با آن مرد الهی استفاده کردیم. جناب دولابی شروع به صحبت نمودند و پیوسته از مراتب عالیه توحید سخن گفتند. آن روز حضرت آیت الله کشمیری هم حضور داشتند. در همین حین طلبه‌ای کوتاه فکر با صدای بلند گفت: آقای دولابی! از مولا بگو، از علی بگو ، امروز روز عید غدیر است. آقای دولابی هم فوراً و بدون کوچک ترین مکثی به او فرمودند: 🔻وضو ندارم تا نام مولا را بر زبان جاری کنم! با بیان فاخر ایشان، تبسّم ملیحی بر لبان آقای مجتهدی و جناب آیتالله کشمیری نقش بست. @varesoon
در دوران مشروطه غوغای عجیبی بود و بحث پیرامون مشروطه و استبداد بالا گرفته بود. پیرمردی در حمام بود که شاید هفتاد سال از عمرش گذشته بود. محاسن بلندی داشت و کارگر حمام بود. گفتم: «پدر، من می‌خواهم سرم را بتراشم و کیسه و صابون بزنم.» گفت بسیار خوب، و مشغول سر تراشیدن و کیسه کشیدن شد. وقتی دلاک مشغول کیسه کشیدن بود، گفتم: «پدر! شما مشروطه‌ای هستی یا مستبد؟» گفت: «من دلاک و کارگر حمام هستم. کار دلاک و کارگر حمام این است که سر بتراشد، کیسه بکشد، و صابون بزند، آشیخ اگر تو هم طلبه هستی، درس بخوان، و مباحثه کن. کار تو مطالعه و نوشتن است مابقیش زیادی است.» این یک کلمه حرف و موعظه، درس آموزنده‌ای شد برای من. از حمام آمدم بیرون، یکسره رفتم حجره و استاد پیدا کردم و شروع کردم به تصنیف و نوشتن و کتاب تألیف کردن. مرحوم محدث قمی این مطلب را در اواخر حیات‌شان برای فرزندشان نقل کرده و فرموده بودند: به برکت موعظه آن پیرمرد، من موفق شدم ۸۴ جلد کتاب تألیف کنم! @varesoon
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸نقل حکایتی از سید الذاکرین آیت الله سید عبدالکریم کشمیری از زبان استاد ارجمند جناب حجت‌الاسلام والمسلمین ناصرالدین انصاری قمی. @varesoon
(ع) شهید فضل‌الله نوذری @varesoon
🔸علامه امینی ناقل: مرحوم حاج شیخ غلامرضا فیروزیان: 🔹روزی کار مهمی پیش آمد که لازم بود عصر آن روز مطلب را به عرض آیة الله خادمی رئیس حوزه علمیه اصفهان برسانم. بعد از ظهر کمی خوابیدم. در خواب دیدم در امتداد کوچه چهارسوق که منزل ایشان بود جمعیت بسیاری از تمام طبقات حتی استاندار وقت بدون امتیاز و تشریفات همگی در یک صف طولانی ایستاده و پاسبان ها مشغول منظم نمودن صف هستند. 🔸جلو رفتم و از یک نفر پرسیدم این جا چه خبر است؟ گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام وارد منزل ایة الله خادمی شده و مردم قصد زیارت با حضرت را دارند. 🔹از خواب بیدار شدم و حرکت کرده درب منزل ایشان رسیدم. در زدم تا وارد شدم چهره نورانی آیة الله امینی را مشاهده کردم. از جا برخاست و دو دستش را به عنوان معانقه دراز کرد و سر خود را به شانه من گذاشت و شروع به گریه کردن نمود. 🔸رسم ایشان چنین بود که در برخورد با اشخاص معانقه می کرد و غالبا به جهت این که آن شخص شیعه علی علیه السلام است بخصوص اگر طرف روحانی بود به یاد نام آن بزرگوار بی اختیار گریه می کرد. 🔹من با توجه به خوابی که ساعتی قبل دیده بودم و الآن گویا چهره امیرالمؤمنین علیه السلام را در مقابل چشم خود دیدم نشاط فوق العاده‌ای در خود احساس کردم که منجر به گریه شوق گردید، به طوری که بعد از نشستن نیز ادامه داشت. 🔸خواب خودم را برای ایشان تعریف کردم. ایشان که اصولا شنیدن نام علی منقلبش می‌کرد با شنیدن این خواب بی اختیار و با صدای بلند طوری گریه کرد که من خوف این را پیدا کردم که حالت سکته به ایشان دست بدهد. گفتارهای ارزنده، غلامرضا فیروزیان، ص 177 -...