روزی از استاد عابدی شاهرودی پرسیدم: شما از مرحوم علّامه طباطبائی دستور هم گرفته بودید؟ ایشان فرمودند: بنده از انسانیّتِ علّامه استفاده میکردم.
@cheraghe_motaleeh
@varesoon
✍️ما نمی گذاریم ایران سقوط کند!
✏️در دوران جنگ جهانی اول واشغال ایران توسط قوای انگلیسی وروسی، که حملات وهجوم ها به ملّت شیعه اوج گرفته بود،
✏️مرحوم آیت الله میرزا محمدحسین غروی نائینی رضوان الله تعالی علیه خیلی پریشان بودند ونگران از اینکه این وضع به کجا خواهد انجامید،
✏️ نکند که این کشور محبّ ودوستدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از بین برود وسقوط کند.
✏️در همین زمان ها، شبی به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف متوسل می شوند و در حال توسّل وگریه وناراحتی به خواب می روند وخواب می بینند:
✏️دیواری است به شکل نقشه ایران و این دیوار شکست برداشته وخم شده ودر حال افتادن است.
✏️ در زیر این دیوار، یک عده زن وبچه نشسته اند و دیوار دارد روی سر اینها خراب می شود.
✏️ مرحوم آیت الله میرزا محمدحسین غروی نائینی رضوان الله تعالی علیه وقتی این صحنه را می بینند به قدری نگران می شوند که فریاد می زنند و می گویند که: خدایا! این وضع به کجا خواهد انجامید؟
✏️دراین حال می بینند که حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف آوردند وانگشت مبارکشان را به طرف دیواری که خم شده و در حال افتادن بود، گرفتند وآن را بلند کردند و دومرتبه سرجایش قرار دادند و بعد فرمودند:
👈«اینجا شیعه خانه ماست. می شکند، خم می شود، خطر هست، ولی ما نمی گذاریم سقوط کند، ما نگهش می داریم»👉
📚 میر مهر، نویسنده: مسعود پور سید آقایی صفحه ۲۵
📚 فرازهایی از تجلّیات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص ۵۴؛
📚ملاقات با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص ١٣۶.
@varesoon
دستخط عاشقانه رهبر شهید انقلاب در وصف امام حسین علیهالسلام
بنفسى انت، بروحى انت، بِمُهجَةِ قلبى انت...
بسم الله الرّحمن الرّحیم
این حسین کیست که عالم همه دیوانهى اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانهى اوست
اى شعلهى فروزان، اى فروغ تابان، اى گرمابخش دلهاى خلایق!
تو کیستى با این شکوه و جلال، با این شیرینى و دلنشینى، با این هیبت و اقتدار، با اینهمه لشکر دلبههمراه، با غلغلهى فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت میکنند؟ تو کیستى اى نور خدا، اى نداى حقیقت، اى فرقان، و اى سفینةالنجاة؟ چه کردهئى در راه خدایت که پاداش آن خدائىشدنِ هر آن چیزى است که به تو نسبت میرساند؟
بنفسى انت، بروحى انت، بِمُهجَةِ قلبى انت، و سلام الله علیکَ یومَ وُلِدتَ و یوم اُستُشهِدتَ مظلوماً و یوم تُبعَثُ فاخِراً و مَفخَراً. ۹۳/۲/۲۹
تقریظ رهبر شهید انقلاب بر کتاب «پنجرههای تشنه»؛ روزنوشتهای انتقال ضریح امام حسین علیهالسلام از قم به کربلا.
#سید_علی_خامنهای
@varesoon
@varesoon_asnad
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸مسیر مستجاب الدعوه شدن
▫️استاد جاودان
@varesoon
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیارت قبول ....!!!
لحظاتی کوتاه از تشرف پیکر شهید حضرت آیت الله خامنهای در حرم مطهر و منور حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام)
@varesoon
#لحظات_ماندگار
تصویر کمتر دیده شده از حضرت آیت الله شهید سید علی حسینی خامنهای
@varesoon
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیت الله مجتهدی تهرانی:
آیتالله خوانساری میگفت فقط به این عمل امید دارم ...!!!!
@varesoon
استاد فاطمی نیا :
مرحوم پدرم (اعلی الله مقامه) می فرمود:
جوانی که بخواهد راه سعادت را طی کند ، شیطان از یکی از دو سنگر به او حمله می کند :
یک از سنگر "عقاید" و از طریق ایجاد شک و شبهه.
دوم از سنگر "اعمال" و از طریق ایجاد وسواس در اعمال و عبادت ها.
و می فرمود: آخر وسواس (اگر به آن ترتیب اثر داده شود) ، جنون است!
@varesoon
💠 در سال ۱۳۶۱ قمری با بعض رفقا، به مکه معظمه مشرّف شدیم. چون تقریباً در سن بیست و پنج سالگی چشمهای حقیر ضعف پیدا کرده بود به طوری که در خواندن قرآنهای بزرگ محتاج بودم خم شوم و در اطاق که وارد می شدم، مردمان آن طرف را خوب تشخیص نمیدادم.
💠 این بود که محتاج به عینک شدم و آن زمان عینک برای جوان خیلی زشت بود و تقریباً از سال ۱۳۲۷ تا ۱۳۶۱ قمری (۳۴سال) که به مکّه مشرّف شدم، با عینک بودم.
💠 یک روز در نظر دارم که عینکم خراب شده بود، در همان روز عینکی از رفقا گرفتم و گفتم تا عصر نمیتوانم بدون عینک باشم.
💠 در مراجعت از مکّه از طرف کویت به کاظمین مشرّف شدیم و چون زمستان بود بارندگی فوق العادهای شد و هوا سرد شد.
💠 اربعین هم نزدیک بود و ما میخواستیم که با قطار به کربلا مشرّف شویم، چون راه خشکی در اثر بارندگی خراب شده بود.
💠 هر چه تلاش کردیم بلیط قطار تهیه کنیم، ممکن نشد. بالاخره یک نفر بلیط درجه چهار برای ما آورد که جای حیوانات بود.
💠 با کمال شوق، با یک نفر دیگر از رفقا داخل اطاق قطار شدیم در حالی که سرگین و پِهن در آنجا ریخته شده بود. دستمالی از جیب بیرون آورده و زیر خود انداخته و نشستیم.
💠 در این حال عربها با پاهای برهنه که در آب و گل فرو رفته بود، وارد اطاق ما شدند به طوری که اطاق ما پر شد.
💠 در این بین که قطار حرکت کرد، یک حال انکساری به من دست داد، به خودم گفتم: که زوّار حقیقی امام حسین علیه السلام همین عربها هستند.
💠 شخص عربی که پهلوی من نشسته بود، به همان حال نشستن عربها که زانوها بلند و پاها روی زمین است، من به طوری که آن عرب متوجه نشود، دست بردم و مقداری از گِل که در داخل انگشتان پای او بود، به عنوان تبرّک گرفته و به چشم خود مالیدم.
💠 تا آنکه وارد کربلا شدیم و شب گذشت. صبح که خواستم از منزل بیرون بیایم به عنوان معمولی عینک را زدم، دیدم چیزی عاریهای نظرم میآید، اعتنا نکردم و عینک را زدم.
💠 ظهر که مراجعت کردم، دیدم چشم من دیگر محتاج به عینک نیست، لذا عینک را برداشتم و از آن زمان تاکنون که تقریباً ۱۷ سال میشود، بدون عینک زندگی میکنم و خطوط ریز را به آسانی میخوانم.
💠 بحمدلله با اینکه سن من متجاوز از هفتاد سال است، هیچ محتاج عینک نشدم و قرآنهای ریز را به آسانی میخوانم. اشخاصی که سالهای سال بنده را با عینک دیده بودند، خیلی موجب شگفت و تعجّب آنها قرار گرفت.
📚اسلام و مستمندان، ص ۴۲۲
@varesoon