حضرت آیت الله شیخ علی جاودان:
برخی تفاسیر دارند که متکبرین، از علم -که از افاضات الهی است- محرومند.
با درس خواندنِ تنها[تحصیل علم میسّر] نیست، بدون افاضه الهی نمیشود.
از حضرت عیسی منقول است که دلی که تکبر دارد سنگلاخ است وعلم در آن نمی آید.
در برخی اخبار مروی است که اولین معصیتی که خدا به آن عصیان شد تکبر بود، شیطان از امر به سجده إباء کرد؛ چرا که استکبار داشت، در مقابل فرمان الهی تکبّر کرد.
در برخی اخبار دارد که شیطان گفت: مرا از این سجده معاف بدار در عوض سجده ی چند هزار ساله میکنم، ولی خطاب آمد که اطاعت از راهی هست که من میگویم، و الا در درگاه الهی قبول نمی شود.
از ما هم اطاعت از مسیر امیرالمؤمنین علیه السلام خواسته اند.
@varesoon
مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بسیار به زیارت اهل قبور می رفت.
به طوری که آقایی با خود می گوید: این آقا مثل اینکه کار مهمتری ندارد. مرجع تقلید است و این همه مشکلات وقت و بیوقت به وادی السلام می رود.
روزی همین آقا به منزل آقا سید جمال می رود، آقا آهسته در گوش وی می گوید ما به وادی السلام میرویم تا مبتلا به فلان و فلان نشویم، اشاره می کند به برخی از امراض روحی آن شخص که مبتلا به آن بوده است.
کتاب عارفان کوی دوست ص۱۵۳و۱۵۴
@varesoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عنایت ویژه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) به مجالس روضه خانگی
🎙 آیت الله مجتهدی تهرانی
@varesoon
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙اهمیت طعام روح در کلام آیت الله حق شناس
لقمان حکیم به پسرش میگه:
در نظر تو اون مجلسی که تعیین میکنی برای یاد گرفتن احکام اسلام،از چشمت در نزد تو عزیزتر باشد عزیز من!
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ﴿۲۴﴾
طعام خودت رو که طعام روحیه، سرنوشت آینده تو منوط به اوست،باید بفهمی از کی میگیری.
@varesoon
قالَ الاِمام الحُسَین (علیهالسلام):
عِبادَ اللّهِ! فَلَو كانَ ذلِكَ قَصرَ مَرماكُم، ومَدى مَظعَنِكُم، كانَ حَسبُ العامِلِ شُغُلاً يَستَفرِغُ عَلَيهِ أحزانَهُ، ويُذهِلُهُ عَن دُنياهُ، ويُكثِرُ نَصَبَهُ لِطَلَبِ الخَلاصِ مِنهُ، فَكَيفَ وهُوَ بَعدَ ذلِكَ مُرتَهَنٌ بِاكتِسابِهِ، مُستَوقَفٌ عَلى حِسابِهِ.
امام حسین (علیهالسلام) فرمودند:
اى بندگان خدا! اگر حتى همين دنيا، پايانِ ميدانِ مسابقهى زندگى و منزل نهايى شما مىبود، باز سزا بود كه انسان در آن به كار بپردازد تا اندوه او را بزُدايد و او را از دنيا كنار بكشانَد و به كوشش خود در رهايىجويى از جهان بيفزايد، چه رسد به اينكه آدمى پس از اين جهان، در گرو دستاورد خويش است و او را به حسابرسى باز مىدارند.
تحفالعقول، ص۲۳۹
@varesoon
✍🏻مرحوم استاد فاطمی نیا:
حضرت اميرالمومنين علی (عليه السلام ) به كميل مي فرمايد: " هر وقت از چيزي ترسيدي، بگو: لا حول ولا قوة الا بالله"
چقدر زيباست! اين يعني باور كن كه هيچ برگي هم بدون اذن خدا از درخت جدا نمي شود! همه چيز به اذن الله است . اين شناخت خداست.
اشعار سهيلي داراي اهميت زيادي است كه ابن فهد آنها را دركتابش آورده است؛ او ميگويد:
"مالي سوي فقري اليك وسيلة
فبالافتقاراليك فقري ادفع"
"براي من وسيله اي بسوي تو، جز فقر و نيازم نيست، پس با همين فقر و نيازم بسوي تو، فقر و نيازم را دفع ميكنم"
يعني همين كه ميدانم هيچ ندارم، با همين، فقر ونيازم را دفع ميكنم. وقتي دعا ميكنيم بايد باور كنيم كه هيچ چيز از خود نداريم. اين شناخت خداست.
@varesoon
18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرحوم حضرت آیت الله کربلایی حاج سید احمد نجفی:
هر آنکه پیرهن مهر تو به تن نکند ....!!!
@varesoon
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙خاطره آیت الله مکارم شیرازی از کربلایی کاظم ساروقی
@varesoon
#لحظات_ماندگار
عکس بسیار زیبا از دو فقیه مرجع
آیت الله سید روح الله موسوی خمینی
آیت الله سید شهابالدین مرعشی نجفی
@varesoon
«حکایت منبر رفتن آیت الله مستجابی برای برخی از اوباش و کمک یکی از اولیا الهی به او»
💠آیت الله سید مرتضی مستجابی (رحمة الله) :
🔸در زمان جوانی که در تهران درس میخواندم ، یکی جایی دعوت میشدم که برای ارازل و اوباش منبر میرفتم. این اوباش من را برای سخنرانی هفتگی هر هفته دعوت می کردند و این دعوت تا چندین سال ادامه داشت ، خلاصه تمام شد من آمدم ساکن اصفهان شدم.
🔸یک روز در زمان قبل از انقلاب ، عده ای از همان اوباش پا شدند از تهران آمدند اصفهان و گفتند آمدیم کمی بمانیم و جا هم نداریم ، منزل شما میخواهیم بخوابیم.
خلاصه بنده میخواستم ، فردا ظهر اینها را ببرم جایی برای نهار به صرف بریانی...
🔸فردا به همراه این اوباش ، که هم معتاد بودند و هم عرق خور رفتیم بازار ؛ بنده در جلو حرکت می کردم و ان افراد به دنبال بنده حرکت می کردند . بازار دنبال یک جایی بودم که به اینها بریانی بدهم. اتفاقا پول هم ابدا یک ریال هم نداشتم و در فکر بودم و در دلم خدا خدا می کردم که چکار کنم آبروم نرود.
🔸از جلو یک مغازه ای که صاحبش پیرمردی بود که یکی از اولیا الهی بود ، رد میشدم ، صدایم زد مستجابی کجا میروی؟ بیا بریانی. بنده هم رفتم داخل مغازه ایشان و این اوباش که قریب بیست نفرم بودند، نشستند.
آن پیرمرد فورا بیست دست بریان آورد ، و این افراد میل کردند پیرمرد پرسید : چه چیز دیگری میل دارید؟ این افراد بلند گفتند : یک دست دیگر بیاور. بنده هم هاج و واج و مبهوت که پول ندارم. این افراد دست دوم بریانی را خوردند. پیرمرد دوباره گفت : چه چیزی بیاورم؟
گفتند چای بیاورر. این پیرمرد برای این افراد ، دو سه باری چای...