✍🏻مرحوم استاد فاطمی نیا:
حضرت اميرالمومنين علی (عليه السلام ) به كميل مي فرمايد: " هر وقت از چيزي ترسيدي، بگو: لا حول ولا قوة الا بالله"
چقدر زيباست! اين يعني باور كن كه هيچ برگي هم بدون اذن خدا از درخت جدا نمي شود! همه چيز به اذن الله است . اين شناخت خداست.
اشعار سهيلي داراي اهميت زيادي است كه ابن فهد آنها را دركتابش آورده است؛ او ميگويد:
"مالي سوي فقري اليك وسيلة
فبالافتقاراليك فقري ادفع"
"براي من وسيله اي بسوي تو، جز فقر و نيازم نيست، پس با همين فقر و نيازم بسوي تو، فقر و نيازم را دفع ميكنم"
يعني همين كه ميدانم هيچ ندارم، با همين، فقر ونيازم را دفع ميكنم. وقتي دعا ميكنيم بايد باور كنيم كه هيچ چيز از خود نداريم. اين شناخت خداست.
@varesoon
18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرحوم حضرت آیت الله کربلایی حاج سید احمد نجفی:
هر آنکه پیرهن مهر تو به تن نکند ....!!!
@varesoon
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙خاطره آیت الله مکارم شیرازی از کربلایی کاظم ساروقی
@varesoon
#لحظات_ماندگار
عکس بسیار زیبا از دو فقیه مرجع
آیت الله سید روح الله موسوی خمینی
آیت الله سید شهابالدین مرعشی نجفی
@varesoon
«حکایت منبر رفتن آیت الله مستجابی برای برخی از اوباش و کمک یکی از اولیا الهی به او»
💠آیت الله سید مرتضی مستجابی (رحمة الله) :
🔸در زمان جوانی که در تهران درس میخواندم ، یکی جایی دعوت میشدم که برای ارازل و اوباش منبر میرفتم. این اوباش من را برای سخنرانی هفتگی هر هفته دعوت می کردند و این دعوت تا چندین سال ادامه داشت ، خلاصه تمام شد من آمدم ساکن اصفهان شدم.
🔸یک روز در زمان قبل از انقلاب ، عده ای از همان اوباش پا شدند از تهران آمدند اصفهان و گفتند آمدیم کمی بمانیم و جا هم نداریم ، منزل شما میخواهیم بخوابیم.
خلاصه بنده میخواستم ، فردا ظهر اینها را ببرم جایی برای نهار به صرف بریانی...
🔸فردا به همراه این اوباش ، که هم معتاد بودند و هم عرق خور رفتیم بازار ؛ بنده در جلو حرکت می کردم و ان افراد به دنبال بنده حرکت می کردند . بازار دنبال یک جایی بودم که به اینها بریانی بدهم. اتفاقا پول هم ابدا یک ریال هم نداشتم و در فکر بودم و در دلم خدا خدا می کردم که چکار کنم آبروم نرود.
🔸از جلو یک مغازه ای که صاحبش پیرمردی بود که یکی از اولیا الهی بود ، رد میشدم ، صدایم زد مستجابی کجا میروی؟ بیا بریانی. بنده هم رفتم داخل مغازه ایشان و این اوباش که قریب بیست نفرم بودند، نشستند.
آن پیرمرد فورا بیست دست بریان آورد ، و این افراد میل کردند پیرمرد پرسید : چه چیز دیگری میل دارید؟ این افراد بلند گفتند : یک دست دیگر بیاور. بنده هم هاج و واج و مبهوت که پول ندارم. این افراد دست دوم بریانی را خوردند. پیرمرد دوباره گفت : چه چیزی بیاورم؟
گفتند چای بیاورر. این پیرمرد برای این افراد ، دو سه باری چای...
وارثون
«حکایت منبر رفتن آیت الله مستجابی برای برخی از اوباش و کمک یکی از اولیا الهی به او» 💠آیت الله سید
اورد و خوردند. پیرمرد بلند گفت : چه بیاورم؟ این افراد گفتند سیگار.سیگار هم اورد. پیرمرد گفت دیگه چه بیاورم ؟ این افراد گفتند قلیان. بنده هم خدا خدا می کردم و نگران بودم که پول اینها رو چکار کنم.
پیرمرد رفت برای این افراد قلیان آورد و این افراد خوب قلیان کشیدند.
🔸بنده افسرده و متحیر که خدایا من پول ندارم ، در دلم یک توسلی پیدا کردم ، بعدش دیدم پیرمرد امد و در گوشم گفت :
ناراحت نباش حساب شده قبلا!!!
این پیرمرد (رضوان الله تعالی علیه) از اولیا الهی بود که بچه دار هم نشد و بعد از فوتش در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد...
@varesoon
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙استاد شیخ حسین انصاریان
🔸توصیه به خدمت در آستان امام حسین (علیه السلام)
🔸خبری از عالم برزخ توسط آیت الله سید محمد باقر درچه ای
@varesoon
علامه طباطبایی قدس سرّه - <unknown>.mp3
زمان:
حجم:
2.5M
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ ، پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.
مرحوم علامه طباطبایی:
ياد کردن خدا از بندهاش مثل یاد کردن بنده از خدا نیست؛
این توأم با رحمت و همه اسماء و صفات حق است...
@varesoon
🔻آیتالله محمدتقی بهجت خود را فقیر درگاه اهلبیت علیهمالسلام میدانست و از کسانی که در مقابل معصومین علیهمالسلام تواضع میکردند، به عظمت یاد میکرد.
🔹گاهی به این مناسبت حکایت شیخ انصاری رحمهاللّه را بیان میکرد و میفرمود:
🔻مرحوم دربندی به ایشان گفت: آقا، کار شما برای مردم حجت است. وقتی به حرم میروی، ضریح حرم حضرت ابوالفضل علیهالسلام را ببوس. شیخ در جواب فرمود: عتبۀ درب را میبوسم که گردوخاک پای زوار است.
📚رحمت واسعه،ص٢۴
@varesoon
@varesoon_bahjat