کوتاهنوشتهای از سیره و سبک زندگانی آیتالله بهجت:
همراه آقا میرفتیم درس.
چشمم افتاد به نعلینشان. قسمتی از کفهاش جدا شده بود.
میدانستم خودشان وقت نمیکنند. اهل زحمتدادن به دیگران هم نبودند؛ حتی به من که سالها در کنارشان بودم.
بعد از درس، به آقا گفتم: «کف نعلینتون جدا شده، اگه اجازه بدید، بدم درستش کنن.»
آقا سرش را بهطرف من چرخاند. با لبخند گفت: «خودم را هم بلدی درست کنی؟»
همیشه وقتی شوخی میکردند، میخندیدم. اینبار هم مثل همیشه؛ ولی یکدفعه دلم هُری پایین ریخت: «او با اینهمه عبادت و بندگی، هنوز هم بهفکر درستکردن خودش است، اما من...».
📚 کتاب در خانه اگر کس است، ص١۶؛ بر اساس خاطرۀ یکی از شاگردان معظمله
@varesoon
@caresoon_bahjat
🔸عنوان > انتقال ضریح حضرت رقیّه (س)
🔹ضریح بسیار زیبایی در نیمهٔ دههٔ چهل
شمسی (حدوداً ۱۳۳۵ شمسی) با هنرمندی
استاد محمّد صنیعخاتم به سرانجام رسید
برای نصـب برروی مضجع مطهر و نورانی
حضرة رقیه (سلام اللّه علیها) ساخته شد.
صحبت بر سر نحوه انتقال به دمشق بـود
که بین دولت و امناء هیئات مذهبی و نیز
بازاریان متدیّن ، اختلاف نظراتی رخ داد .
در نهایت از موجّهین جناب حجةالإسلام
آقای حاج ســیّد محمّد شریعت لواسانی
از طرف هر دو طیف دولتیان و مذهبیون
بازاریان ، مسئولیت مراحل انتقال تحویل
و نظارت بر نصب را به نمایندگی از مردم
و وزارت خارجه ایران پذیرفت.
@varesoon_lavasani
حجّت الإسلام شریعت لواسانی ضریح را
امانت تحویل گرفته ، دو چند روزی آن را
درحیات بزرگ منزل یکی از اقوامِ خوشنامِ
خاندان لواسانی (جناب آقای دکتر بهرون)
در خیابان ری تهران گذاشـته و مردم برای
بازدید می آمدند . سپس طیّ چند روز در
همهٔ محلات و هیئت های طهران به نوبت
چرخانده و سپس هیئتی به سرپرستی او
(حجةالاسلام شریعت لواسانی) آن ضریح
را شهر به شهر تا دمشق منتقل و نهایتاً بر
مضجع مبارکهٔ منوّرهٔ حضرت سـیّدة رقیّه
(علیهاالسّلام) نصب نمودند.
@varesoon_lavasani
شفای حنجرهٔ ميرزا علی محدثزاده
اعجاز اشک بر مصیبت دختر دردانه سیدالشهداء علیهالسلام
مرحوم حاج میرزاعلی محدث زاده فرزند محدث، حاج شیخ عباس قمی رضوان الله علیهما كه از وعاظ وخطبای مشهور تهران بود، میفرمود:
زمانی من به بيماری و ناراحتی حنجره و گرفتگی صدا مبتلا شده بودم، تاجايي كه منبر رفتن و سخنراني كردن برايم ممكن نبود. مسلما هرمريضي درچنين موقعيتی به فكر معالجه ميافتد. من نيز با درنظر گرفتن طبيبي متخصص و باتجربه، باو مراجعه كردم و پس از معاينه معلوم شد كه بيماري آنقدر شديد است كه بعضی از تارهاي صوتی از كار افتاده و فلج شده است واگر لاعلاج نباشد لااقل صعب العلاج است.
طبيب معالج در ضمن نوشتن نسخه، دستور استراحت دادند كه تاچند ماه ازمنبررفتن خود داري كنم و حتی با كسی حرف نزم و اگر چيزی بخواهم و يا مطلبی را از زن و بچهام انتظار داشته باشم، آنها را بنويسم. تا درنتيجهٔ استراحت مداوم و استعمال دارو، شايد سلامتی از دست رفته مجددا به من برگردد.
البته صبر درمقابل چنين بيماري وحرف نزدن با مردم حتي با زن و بچه، خيلی سخت و طاقت فرساست، زيرا انسان از همه بيشتر احتياج بگفت وشنود دارد، چطور میشود تاچندماه هيچ نگويم و حرفي نزنم و پيوسته در استراحت باشم؟ درحالي كه معلوم نيست نتيجه آن چه باشد!
بر همه روشن است كه با پيش آمد چنين بيماری خطرناکی چه حال اضطراری به بيمار دست میدهد.
اين اضطرار و ناراحتي شديد، آدمی را به ياد يك قدرت فوق العاده مياندازد. اين حالت پريشانی باعث ميشود كه اميد انسان، ازتمام چارههای بشری قطع شود و به ياد مقربان درگاه الهي افتد تا به وسيلهٔ آنها بدرگاه خداوند متعال، عرض حاجت كند واز دريای بیپايان لطف خداوند بهرهای بگيرد.
من هم باچنين پيشامدی، جز توسل به ذيل عنايت حضرت ابيعبدالله الحسين عليهالسلام چارهاي نداشتم.
روزی بعد از نماز ظهر و عصر حال توسل بدست آمد و خيلی اشك ريختم و حضرت سيد الشهداء صلوات الله علیه را مخاطب قرار دادم وگفتم: يابن رسول الله، صبر درمقابل چنين بيماری براي من طاقت فرسا است! علاوه برآن، من اهل منبر هستم و مردم از من انتظار دارند من از اول عمر تا به حال علي الدوام منبر ميرفتم و از نوكران شما اهل بيت صلوات الله علیهم هستم. ولی حالا چه شده است كه يك باره بايد ازاين پست حساس، براثر بيماي بركنار باشم؟
به علاوه ماه مبارك رمضان نيز نزديك است دعوتها را چه كنم؟ آقا عنايتی بفرما، تاخدا شفايم دهد!
بهدنبال اين توسل، طبق معمول هر روز، خوابيدم. در عالم خواب خودم را دراطاق بزرگي كه نيمي از اتاق منور و روشن بود وقسمت ديگر اطاق، كمی تاريك بود؛ ديدم.
درآن قسمتی كه روشن بود، اباعبدالله الحسين عليهالسلام را ديدم كه نشستهاند.
خيلی خوشحال و خوش وقت شدم و همان توسلی را كه درحال بيداري داشتم، درحال رؤيا نيز پيدا كردم وبه ايشان عرض حاجت نمودم! مخصوصا اصرار داشتم كه ماه مبارك نزديك است و در مساجد متعددی دعوت شدهام، ولی با اين حنجرهٔ از کار افتاده چطور میتوانم منبر روم و سخنرانی نمايم؟
وحال آنكه دكتر مرا منع كرده است كه حتی با بچههای خودم نيز حرفی نزنم!
چون خيلي الحاح(اصرار) وتضرع وزاری داشتم، حضرت عليه السلام اشاره به من كردند و فرمودند:
👈 به آن آقاسيد كه دم در نشسته، بگو چندجمله ازمصيبت دخترم بخواند و شما كمی اشك بريزيد، ان شاءالله تعالي خوب مي شوي!
من به دراتاق نگاه كردم، ديدم شوهرخواهرم «آقامصطفی طباطبائي قمی» كه از علماء وخطباء واز ائمه جماعت تهران است، نشسته است. فرمان امام حسين عليهالسلام را به او رساندم، ولی ايشان میخواست از ذكر مصيبت خودداری كند! حضرت سيدالشهداء عليهالسلام فرمودند:
👈 «بخوان روضهٔ دخترم را».
ايشان مشغول ذكر مصيبت حضرت رقيه سلام الله علیها شد ومن هم گريه میكردم و اشك میريختم.
اما متأسفانه بچهها مرا از خواب بيداركردند ومن با ناراحتي از خواب بيدار شدم و متأسف ومتأثر بودم كه چرا از آن مجلس پرفيض محروم ماندم؟ ولي دوباره ديدن آن منظره عالی امكان نداشت!
همان روز يا روزبعد، به همان پزشك متخصص مراجعه نمودم. خوشبختانه پس ازمعالجه، معلوم شد كه اصلا اثری از ناراحتی و بيماری قبلي نيست! پزشك كه در تعجب بود ازمن پرسيد: شما چه خورديد كه به اين زودی و سرعت نتيجه گرفتيد؟
من چگونگی توسل وخواب خودم را بيان كردم. دكتر قلم در دست داشت و سرپا ايستاده بود، ولی بعد از شنيدن داستان توسلم، بياختيار قلم از دستش برزمين افتاد وبا يك حالت معنوی كه بر اثر شنيدن نام مولی الكونين امام حسين عليهالسلام به او دست داده بود؛ پشت ميز طبابت نشست وقطره قطرهٔ اشك بر رخسارش ريخت. او گريه كرد و سپس گفت:
👈آقا، اين ناراحتی شما جز توسل و عنايات و امداد غيبی، چاره وعلاج ديگری نداشت.
📚 ستاره درخشان شام ۲۶۱
@varesoon
دستخط عاشقانه رهبر شهید انقلاب در وصف امام حسین علیهالسلام
بنفسى انت، بروحى انت، بِمُهجَةِ قلبى انت...
بسم الله الرّحمن الرّحیم
این حسین کیست که عالم همه دیوانهى اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانهى اوست
اى شعلهى فروزان، اى فروغ تابان، اى گرمابخش دلهاى خلایق!
تو کیستى با این شکوه و جلال، با این شیرینى و دلنشینى، با این هیبت و اقتدار، با اینهمه لشکر دلبههمراه، با غلغلهى فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت میکنند؟ تو کیستى اى نور خدا، اى نداى حقیقت، اى فرقان، و اى سفینةالنجاة؟ چه کردهئى در راه خدایت که پاداش آن خدائىشدنِ هر آن چیزى است که به تو نسبت میرساند؟
بنفسى انت، بروحى انت، بِمُهجَةِ قلبى انت، و سلام الله علیکَ یومَ وُلِدتَ و یوم اُستُشهِدتَ مظلوماً و یوم تُبعَثُ فاخِراً و مَفخَراً. ۹۳/۲/۲۹
تقریظ رهبر شهید انقلاب بر کتاب «پنجرههای تشنه»؛ روزنوشتهای انتقال ضریح امام حسین علیهالسلام از قم به کربلا.
#سید_علی_خامنهای
@varesoon
@varesoon_asnad
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙داستان جالب مرحوم شیخ حسین نجف و همسرش...
آیت الله شیخ عباس اخوان:
مرحوم شیخ حسین نجف از علمای بسیار باتقوا و پرهیزکار و از اصحاب خاص سید بحرالعلوم بود. سید بحرالعلوم آرزو میکرد که شیخ حسین نجف بر جنازه او نماز بخواند.
جرعهای از دریا، ج۲، ص۳۲۸، آیت الله سید موسی شبیری زنجانی
@varesoon
💠آیت الله سید احمد نجفی(رحمة الله):
🔸اگر حدیث کساء بین مردم رایج شود، هیچ غم و اندوهی نمیماند.
🔸اگر این دعا در خانه و مغازه خوانده شود، واسطه مُسلم رزق است و بی برکتی و نکبت را دور میکند ، دعوا و جدل در خانه دور میشود و مهربانی حکم فرما میشود با خواندن این دعا.
🔸دستور این است که شما به هرگرفتاری و مصیبتی رسیدید به این دعا پناه ببرید.
🔸خیلی از صاحبان حقیقت در عالم با خواندن حدیث کساء و مداومت به زیارت عاشورا به مقاصد بالایی رسیده اند.
@varesoon