به یاد دارم که مرحوم آیتالله سید مصطفی صفائی خوانساری، چند روز قبل از فوت خود، در بیمارستان بستری بود.
دوستی که از متدیّنین خوانسار بود به دیدن او میرود و او بعد از مدتی برای حقیر چنین نقل میکند:
من در دوران جوانی خود، با آیتالله صفائی خوانساری، عقد اخوت خوانده بودم و به او علاقه شدید داشتم.
وقتی به دیدنش رفتم. گفت: «آقا مهدی! از آنجا که ما با هم عقد اخوت خواندهایم و از آنجا که یقین دارم آخر عمر من است و چند صباحی بیشتر زنده نیستم میخواهم مطلب مهمی را برایت بگویم، وگرنه نمیگفتم و آن مطلب این است:
ملاقات با امام زمان(علیهالسلام) ممکن است. من خودم با همین چشم سر (یعنی خواب یا مکاشفه نبوده) امام زمان(ع) را دیدهام.
سپس فرمود: «مطلب دیگر اینکه مردگان در هر مقامی باشند به دعا و خیرات حتی خواندن حمد و سوره ما نیازمندند، من روزی به سر قبور اموات حمد و سوره میخواندم عدۀ مردگان زیاد بود و از طرفی فرصت تمام شده بود. خواستم برگردم، ناگهان دیدم (این دیدن در حال مکاشفه بود) یکی از علما که حق استادی به گردن من داشت تا نیمۀ بدن از قبر خارج شد و دستش را طرف من آورد و گفت: «پس من چی؟ یعنی چرا برای من فاتحه نمیخوانی پس سهم من چه میشود؟»
سپس آیتالله خوانساری فرمود: «از این مکاشفه دانستم مردگان هر قدر دارای مقام و منزلت باشند به هدایای زندگان نیازمند میباشند و برای آنها مؤثر است».
سپس فرمود: «اگر من هم فوت کردم، فاتحه برایم بخوان».
@varesoon
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 زائرالحسين، كليم الله
🎙 آیت الله کربلایی حاج سید احمد نجفی
@varesoon
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹علامه سید محمدحسین طباطبایی در بیان استاد دینانی
@varesoon
وارثون
داستان تشرف یکی از علمای اصفهان؛ بسیار زیبا و نکته دار...
🔹حدود هشتاد سال پیش برای یکی از علمای اصفهان که از سادات خیلی اصیل هم هستند تشرفی پیش آمده بود که خیلی جالب است.
🔸ايشان جوان بوده و سوار الاغ مى شده و اطراف اصفهان تبلیغ مى رفته و روضه مى خوانده است. دهه اول محرم بوده، به يكى از روستاهای اطراف مى رود و منبرش را می رود. آن روز برف سنگينى مى آمده است.
🔹وقتى اين روضه تمام مى شود بايد به يك روستای ديگر با فاصله مثلاً يك فرسخ برود. سوار الاغ که مى شود برود، يكى از اهالى اين آبادى مى آيد و مى گويد:« آقا سيد تو راه گرگ و حيوانات درنده هستند مى خواهید يكى، دو نفر همراهتان بفرستيم؟
🔸ايشان مى گويد: مى روم مشكلى نداره» و قبول نمی کند همراهی بیاید.
نقل می کند عباى زمستانيم را به سر كشيدم و سوار بر الاغ شدم و رفتم. برف سنگينى مى آمد. برف سنگينى هم به زمين نشسته بود. مى گويد مقدارى كه آمدم احساس کردم، گويا يك سوارِ ديگر از پشت سر من، دارد مى آيد.
🔹منتهى از بس برف سنگين بود، حوصله نكردم سرم را بیرون بیاورم و ببينم کیست. حدس زدم یه نفر از روستا آخرش آمده مراقب من باشد.
🔸بعد آن آقا كه پشت سر من مى آمد گفت:« آ سيد مصطفى سلامٌ عليكم».
🔹گفتم:« سلام عليكم» .
🔸گفت: «مسئلةٌ»(یعنی سوالی داشتم؟)
🔹گفتم:« بفرماييد».
🔸گفت:« آيا در روز عاشورا دشمن بر جسد حضرت سيدالشهداء اسب تاخت؟
🔹گفتم:« بله من در تاريخ خوانده ام كه چنین کاری کرده اند.
🔸آن آقا گفتند:« و اسب ها هم بر بدن رفتند؟»
🔹گفتم: «بله در تاريخ هست كه اسب ها هم بر بدن رفتند.»
🔸مدتى گذشت و يك خورده جلوتر آمديم. بازآن آقا گفتند:« آسيد مصطفى! آيا متوكل عباسی خواست قبر حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) را، منهدم كند؟»
🔹گفتم: بله سعى كرد كه از بين ببرد».
🔸گفت:« گاوها را فرستاد كه قبر را شخم بزنند و مساوى كنند؟»
🔹گفتم:« من در تاريخ خوانده ام كه فرستادند اما گاوها نرفتند».
🔸گفت« چطور؟ اسب كه حيوان نجيب و خوش فهمى است و در عالم خودش بيش از گاو متوجه می شود، اما بر جسد و بدن مبارك حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) رفت ولى آن گاوها حتى بر قبر مطهر هم نرفتند و شخم نزدنند و قبر را از بين نبرند؟!»
🔹آقا سید می گوید من به فکر رفتم که عجب سوالى شد! اين از محدوده توانائى فکری اين آبادى و اين منطقه بيرون است! داشتم به جوابش هم فكر مى كردم. گويا حس كردم از همان پشت سر نورى به دلم افتاد و جوابی برای این سوال به نظرم آمد.
🔸گفتم:« البته اين قضيه يك جوابى دارد».
🔹گفتند:« چى هست؟»
🔸گفتم:« روز عاشورا حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) خواسته بودند كه هر چه دارند را براى خدا بدهند حتى اين يك مشت استخوان را گذاشتند وسط و خودشان اجازه دادند و خودشان خواسته بودند كه اسب بر بدن مبارکشان برود. خود حضرت خواستند هر چه داشتند را در راه خدا داده باشند.
اما در جريان متوكل، اينها مى خواستند آثار حضرت را از بين ببرند.
🔹نظر امام حسین (علیه السلام) بر از بين رفتن آثارشان نبود، از اول خود حضرت مى خواستند، آثارشان محفوظ بماند تا مردم به اين وسيله بهره ببرند و مقرّب به خدا شوند».
🔸آن آقا كه پشت سر بود، فرمود:« درست است.»
🔹آقا سید مصطفی می گوید: بعد پشت سرم را نگاه كردم ديدم هيچ كسى نيست حتى جاى پائى غير از همين مسيرى كه من آمده ام، نيست.
✍حجتالاسلام جعفر ناصری
@varesoon
اجازه عالم جلیل مرحوم حاج میرزا حبیبالله روضاتی از عالم ربانی آیتالله شیخ علیاکبر نهاوندی و تأیید آن توسط آیتالله سید محمد حجت کوهکمری.
#سید_حبیبالله_روضاتی
#علیاکبر_نهاوندی
#سید_محمد_حجتکوهکمری
@varesoon
@varesoon_asnad
حضرت آیتالله بهجت:
اگر انسان در مواقع شدت و خطر در صحنههای گناه خدا را یاد کند و آن را بر فعل حرام ترجیح دهد و حلوای به این لذیذی را برای خدا ترک کند، خدا میداند که چه حلوایی نصیبش میشود! البته در اینگونه مواقع خطر، امکان سقوط است. خدا کند که ما واقع نشویم.
در محضر بهجت، ج۳، ص۲۰۷
@varesoon
@varesoon_bahjat