هدایت شده از 'رُمآنِ|نوتلایِحاجی❤️🔥🕯'
با گریه گفتم : نمیتونم پامو تکون بدم !!!
کیارش کلافه گفت : قطار تا چند دقیقه دیگه میرسه !!!
گریه کنان گفتم+همینجا میمیرمممم!!!
کیارش چنگی به موهاش زد و گفت : ببین یه ایه میخونم سریع بگو قَبلِتُ
×...
+قَبلِتُ
سریع سمتم اومد و از زمین بلندم کرد...😳💄
𝑱𝑶𝑰𝑵 ; https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6 𔗨 ֪֢ ׁ٭
-دختره روی ریل راه اهن خورد زمین و قطار داشت نزدیک میشد که پسرِ مذهبی مون صیغه نامه خوند تا دخترمونو نجات بده :>>>>🥹❤️🔥🖇✨️🎻
هدایت شده از 'رُمآنِ|نوتلایِحاجی❤️🔥🕯'
عصبی لب زدم+کیارشچتهتو؟!
متقابلا عصبی گفت: ندیدی پسره با دستاش بد...نتو لم...س کرد؟!
اتیشی تر گفتم : خب به تو چههههه؟! چیکارمییییی؟ داداشمی؟شوهرمییی؟ بابامی؟؟ کیه منی تو؟!
پوزخندی زد گفت×اون صیغه نامه رو فراموش کردی ؟ هنوز باطل نشده !!! پس تو زنمی!!!
و بعدش ...😱❤️🔥🙈
𝑱𝑶𝑰𝑵 ; https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6 🤍🎧🍵
+بله دیگه عزیزم اقامون مذهبیه و شما هم از لحاظ شرعی و دینی حلالشی پس حق داره...مگه نه؟!❤️🔥🙈!!!