-
در عشق اگرچه منزلِ اخر شهادت است؛
تکلیفِ اول هست شهیدانه زیستن.
-
شمام معلم کلاس اولتونو یادتونه؟
یعنی فقط منم که آلزایمر دارم ..😂💔
𝕍𝔸ℝ𝕀𝔻 | ߊܠْوَܝِيܥِ"🇮🇷
خیال ِدیدنت چه دلپذیر بود : )
گویی نسیمی وزید و تورا با خود برد
اما ما طوفان زده اینجا ماندیم...
هدایت شده از ما عدد نیستیم
شهید محمد پیرزاده | دو
سمیه، خواهر محمد، تعریف میکرد که: توی همهی تولدها، محمد میپرید جلوی کیک. میخواست خودش شمع تولد را فوت کند. فرقی نداشت تولد خودش باشد یا تولد من یا دخترخاله. همیشه دوست داشت تولد بگیرد. بعضی وقتها با مامان و بابا میآمدند خانه، با کیک تولد. تولد هیچکدام از ما نبود، عید و جشن هم نبود. یک روز معمولی بود که محمد دوست داشت جشن تولد بگیرد. محمد ده سال بیشتر پیش ما نبود اما بیشتر از من - که چند وقت دیگر ۲۸ ساله میشوم - شمع تولد فوت کرده بود. فکر کنم به جای همهی سالهایی که پیش ما نیست برای خودش جشن تولد گرفت.
*شهیده حنانه مهدیخواه، نوهی خالهی محمد، دانشآموز کلاس اول در مدرسهی «شجرهی طیبه» میناب بود.
نویسنده: زهرا سادات جوادیان
تصویرگر: صبا الهیار
@wearenotnumbers