رکعتِ چندم، کجا بودم، نمیدانم! ولی
بُرد نامت را کسی، یادت نمازم را شکست ..
شب را فقط باید زل زد به چشمان ِ تو !
آن وقت شب خودش خود به خود بخیر میشود .
در نگاهم، جز تو تصویری دگر جا نیست، یار
شهدِ چشمِ تو، کند دل را هوایی، بیقرار.
طوری ....
دوستت میدارم
که هر شبانه روز
بی آنکه ببینمت
بی آنکه ببوسمت
بی آنکه لمست کنم
بودنیترین بودنیِ شخصِ جهانم شدهای...
نگاهش کردم هر دم دگر حالی دگر دارم!
تو زیباتر شدی یا من عاشق تر، نمی دانم:)
توهم داشتن درد بدیه
فکر میکنن دیوونه و روانی چیزی هستی
نمیدونن که شکست خوردی..