من که از زیبایی لبخند تو دق کردهام ،
کاش میشد روی چال گونهات دفنم کنند...
دلم بدون تو غمگین و با تو افسردهست
چه کردهای که ز بود و نبودت آزردهست ..
من تصور میکنم گاهی تــو در آیینهای ؛
این خیالاتی شدنها ، یادگار ِچشم ِتوست ...
تماشا کردمت وقت نماز و با خودم گفتم ،
که حق دارد به خود تبریک میگوید خداوندت ..