eitaa logo
وطن
312 دنبال‌کننده
9 عکس
11 ویدیو
0 فایل
در جانِ وطن، دوباره می‌دمم امید؛ به قامتِ استوارِ جوانانت .
مشاهده در ایتا
دانلود
+ بابا بیا یه بار برای تنوع زنگ یه خونه رو بزنیم، در بریم :)) - مگه کرم داری بچه؟! + خب تا حالا نکردم، فکر کنم حال بده - اینم شد حال دادن؟ الان خونه‌ها آیفون تصویری دارن، ساختمونا هم پنج شیش طبقه‌ان، اصلاً کیف نداره + خب حالا مهم نیته - زمان ما این‌جوری نبود که... خونه‌ها ویلایی بود، زنگ‌ها هم صداشون مثل ناقوس کلیسا! بعد پنج شیش نفر جمع می‌شدن، همه می‌رفتن زنگ یه خونه رو می‌زدن و فرار می‌کردن اولی می‌زد، در می‌رفت دومی می‌زد، در می‌رفت سومی می‌زد، در می‌رفت چهارمی رو صاحب‌خونه می‌گرفت، بعدم می‌زدش! + وای جدی؟ می‌زدش؟! - آره بابا، مردم سر ظهر خواب بودن، ما هی می‌رفتیم زنگ می‌زدیم فرار می‌کردیم + چه دورانی داشتین، خوب خوش می‌گذروندین‌ها - خب مهرنوش... یک، دو، سه... فرار کن! + باباااا! خب قبلش بگووو
وطن
بله آقای قربانی ، شب تموم میشه و دوباره جون میگیرم ولی باید دست قلم و کاغذم و خودم رو زیر بارون بگیرم نه ؟
می‌خواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلاً بروم در سیبریه، در خانه‌های چوبین زیر درختهای کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیک‌ها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم. یا مثلاً بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگلهای سر بهم‌کشیده، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند...
من اگر دل بدهم ، دل نشکستن بلدی ؟ تا ابد مال تو باشم تو نرفتن بلدی ؟ ﺑﻠﺪی ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻨﻢ ﺟﺎ ﻧﺰﻧﻰ رد ﻧﺸﻮی ﻣﻦ اﮔﺮ ﺷﻜﻮه ﻛﻨﻢ دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻠﺪی ؟ ﺑﻠﺪی دل ﺑﺒﺮی ﻋﺸﻮه ﻛﻨﻰ ﻧﺎز ﻛﻨﻰ ﻏﻴﺮ از اﻳﻦ ﻫﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻧﺎز ﻛﺸﻴﺪن ﺑﻠﺪی ؟ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺸﻮم ﭘﺮﺳﻴﺪی ﺑﻴﺘﻰ از ﻋﺸﻖ ﺑﮕﻮ ﺷﻌﺮ ﺳﺮودن ﺑﻠﺪی ؟ چشم تو ﺳﻮژه ی نقاشی امروز دلم بنشین پلک نزن خوب نشستن بلدی ؟ دو سه خط عشق برای دل عاشق بنویس همه ی دار و ﻧﺪارم ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟
اندوهت به بن بست کوچه ی امید رسیده است ، چاره اش چیست ؟ جرعه ای معجون سمی فراموشی یا رقصیدن جسم بر طناب سقف ؟
وطن من، دیرینه‌ترین سرباز زمین، ایرانِ سرفراز من به بن‌بست رسیده است ، مهربانیِ مردمانت . در کوچه‌ای بی‌سر و ته حبس شده است؛ کوچه‌ای که در آن یا باید رنگِ جماعت گرفت یا بی‌پناه در تاریکی‌اش تلف شد. به آنان بگو دست از جانِ مهربان‌ها بردارند؛ بگذارند آسوده زندگی کنند، بگذارند دست‌کم یک‌بار نفسِ آزادی در سینه‌شان جاری شود.