یالقوزکی هستم که میخواهد از دست انسان های به ظاهر ساده اما در درون هیولا در امان بمانم .
میخواهم از دستشان فرار کنم ، به دور دست ها بروم ، در غار خود را پنهان کنم تا خوراک حیوانات درنده شوم اما یک ثانیه هم با موجودات دوپا زندگی نکنم .
میخواهم خود را در دریا و اقیانوس غرق کنم تا دیگر نتوانم نفسی از سینه بیرون دهم
میخواهم از دست اینها بگریزم ، بگریزم و به یکجا بروم که هیچکس را نبینم ، فقط خودم باشم و خودم ... نه دیگری !
«امروز، جامهی اندوه به تن کردهام؛ وطنی که تمام امیدش را به نبرد سهمگینِ امروز گره زده بود، اما افسوس که دیو سیاه ناامیدی، سایهی سردش را بر سرِ من گستراند و باز هم مرا در اقیانوسی از غم غرق کرد.
اما نه! من نباید زانو بزنم. من، موجودی زنده هستم که با زخمهایم، همچون پرچمی در طوفان، قد علم میکنم. من حق ندارم ناامید شوم؛ نه به خاطرِ خودم، بلکه به خاطر تمام فرزندانی که چشم به ایستادگیِ من دوختهاند. من باید ایستادن را بیاموزم؛ نه برای پیروزی بیدغدغه، بلکه برای تداوم زندگی در رگهایِ عزیزانم. من ایستادهام تا زنده بمانم، و زنده میمانم تا آنها دوباره نفس بکشند.»
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_gnnypqe&btn=مهرنوش
اگه ایگنور نمیکنید یه سلامی بدیم
چندتا فیلم قشنگ معرفی کن
-
واقعا آدم فیلم بازی نیست بد کسی رو انتخاب کردی رفیق ولی الان خودم دارم ما همه مرده ایم و این دریا طغیان خواهد رو میبینم ، اگه دوست داشته باشی میتونی ببینی