وطن
شب که می شود ، غم ها یقه ام را میگیرند و به دیوار می چسباننم و مرا محکوم به یاد آوری خاطرات از دست رفته ام میکنند .
شب مرا میکشد ، با هر خاطره ، با هر خنده .
شب ها که موسیقی ها را میشنوم ، در هر رد آن یک نفر میبینیم ، یک عزیز از دست رفته را .
شب ها قاتل جان این انسان بی پناه و بی یار میشوند ، شب ها بی رحمانه ترین ضربه برای پایان ناسوت من شده اند .
واقعا ازم انتظار داری که از سلامت روان خوبی برخوردار باشم ؟ متاسفم من تو ایران زندگی میکنم .