بابا منو چه به دنیای الان باباجون
من مال این حرفا نیستم،مال این ادبیاتا قرو فرا ماسکای الکی عشقای آبکی ..
من بچه تار و سه تارم،بچه بوی کتابای کاهی،ادبیات روون و اصیل خودمونی .
بابا من و چه به دک و پز آدمای الان،من و چه دنیای شلوغ و تیره .
من بچه ترنجم بچه قالیای سنندجی
اصن نمیفهمم اینا چی میگن چی میخوان،من عشق زیرک و معینم نه خواننده هایی که هنوز نمیتونم اسمشونو تلفظ کنم
جمع کنید انصافا نمیگم من عشق مانتو اپل دارم نههه!!
ولی من هنوز عشق میکنم برای لباسای گلگی و چین دار،برای بلوز شلوار سادهی کتون
من هنوز موندم تو چهارپایه خونیای کف بازارچه،روضه خونگیا،صدای قشنگ چاووش خونیای تو میدون .
نشستن تو پارکا و آش خوردن با رفقا موقعی که دست به زمین میزدی سیاه می شد از سرما .
بابا خودمونیم قشنگ نبود؟
ته ذوقمون این بود که فلان بازیگر فیلم جدید داده بیرون،ته بساط خلافمون پشه بند بستن رو پشت بوم بود و غیبتای سادگی دختر پسرای همسایه
بابا من دلم تنگ شده برا قوری گلی های مادرم،برای نماز نشسته های مادر بزرگ روی تخت
برای اون موقع هایی که سیزده به در می شد دست همو میگرفتیم و تو هوا دستمال کُردی می چرخوندیم .
چی میگن اینا،یوتیوب و هوش مصنوعی چیه؟
مگه پنجشنبه های عمو فیتیله ها و مجله های خودمون چیش کم بود؟
بابا خوشحال ترم بودیم هااا
موها پر پشت،لبا خندون،چشا بینا اصلا چیه این سوشال نمیدونم چی چی و که گند زده به خواب و چشمای قشنگ بچه هامون؟!
ول کنید این دنیای که ترکیبش رسیده به این خونه ها با معماری های خشن و ترکیب رنگی خنثی
مگه تاق و قوس و خارپشته و ...و رنگای اصیل خودمون چیش بود؟
قشنگ زیستن و بلد بودیم
یه وقت فراموشون نشه که کی بودیم چی بودیم .
حقیقتش دلم تنگ شده برای ایران خانوم .
#مکاتبات