وَتین🇮🇷-
موکب مسجد داداشم بخش خواهرانش یکی میخوان نقاشی و اینا بلد باشه
قراره برم نقاشی آقا رو اونجا ادامه بدم و بکشم:)
خیلی جام بد بود(کلا وایستاده بودم)
از طرفی چادرم هی از سرم میوفتاد
گوشی و پالت و قلمو هم دستم بود
وسطشم دل درد سگی گرفتم داشتم میمیردم
اصن یه وضع بدی بود
وَتین🇮🇷-
خانمه فکر کرده بود با خودم پایه بودم آوردم:)))))) مودم:
پایه بودم چیه
پایه بوم*