مردم طوطیواربا حال مشوشی سخن میگفتند تا اینکه مرد
آرامشان کرد.
بعدهم لبخندی به پسرش زد
وباصدایی رسا گفت:
_دردانهام!
برای بارانمان، نزد پروردگار،
دعا میکنی؟...
پسرک، چشمان پرمهرش را از پدر ستود و مطیع خواسته پدر
از میان مردم گذشت.
بر تپهای بالا شد.
رو به آسمان کرد و گفت:
+ای بخشنده نیکیها...
ای فرستنده برکتها..
مهربان من!
باران رحمتت را بر سر ما بندگانت، بباران..
آن را بفرست
تا بندگان ضعیفت از آن بهرهمند شوند.
تا بارانت زمینهای مرده و خشک را زنده گرداند
خدایرحیممن....
کودک ساعاتی را به دعا گذراند و همه مردم منتظر ایستاده بودند.
_آیا
میبارید؟...
-دعایِباران-
#قسمت_سه
.
میگویند در سرزمین دنیا،
ماهے وجود دارد که
به آرزوها رسیدگی میکند.
#قمر_بنی_هاشم ✨🌙
.
وِداد
آقایِ ادب.. کوهِ غیرت.. میلادت مبارک بانویم فاطمه...✨
سقایِ حسینِ زهرا...
خبر داشتی که عزیز دل زهرایی ؟
زمان:
حجم:
6M
[ أشْهَدُ أَنَّڪَ كَـلِمَةُ التَّقْوےٰ، وَبَابُ الْهُدَےٰ ✨]
ڪسے ڪه نور ٺو را یافٺ ، اسیر هیچ بنبسٺے نشد💫💚 ️
در کمال حیرت،
ابرهای سیاه در آسمان به اطاعت امرِ پروردگار،
دور هم جمع گشتند.
در لحظهای کوتاه هم را به آغوش کشیده...
و در آخر،
این صدای رعد و برق و قطرات باران بود که در شکرگزاری و پایکوبی مردمان،
گم میشد.
از میان مردم عدهای که دیر رسیده بودند گیج و متحیر وقایع را مینگریستند و در عجب باران میان خشکسالیاشان بودند
مردی از میانشان پرسید:
_آن کودک بود که دعا کرد؟
که بود؟
پیری از جمع الحمداللهی زیر لب زمزمه کرد
و با عشق پاسخ داد:
_ آری
او "حسین" بود
حسینابن علی...
-دعایِباران-
#قسمت_آخر
+ولادت آقای زیباییها مبارک(: