می گم...
خیلی بده که یک قشر، خانواده یا حتی مردمی رو بر اساس اشتباهات یک نفر قضاوت می کنین...
اصلا آخه باعقل جور در نمی یاد
مثل اینکه یک آدمی که لباس قرمز پوشیده دزدی کنه...
بعد شما بگین همه لباس قرمزا دزدن
خنده داره دیگه... 😐
_ یکم درباره قضاوتامون فک کنیم!
-قضاوٺدرسٺ-
-یادوارهٔـخاطراٺ-
دفتر خاطرات را ورق می زنم و لحظه لحظه ی آن روزها مقابل چشمانم پدیدار می شود لحظه های پر تب و تاب مدرسه و شیطنت های کودکانه...
رسیده ام به خاطره ای از خوابالودگی های کلاسی زمانی که از شدت خستگی سر بر میز نهاده بودم و فارغ از دنیای کلاس چشمانم مشغول گرم شدن بود ناگهان صدای فریاد معلم که می گفت
-خیر سرم دارم درس می دهم
مرا از جا پراند چنان که ندیده شروع به عذرخواهی و بیان شرمندگی کردم اما عذرخواهی من همانا و نگاه معلم که تا آن زمان به من نبود همانا(با یکی دیگه بود...)
آنجا بود که همه دوستانم زیر خنده زدند و معلم سری به تاسف برایم تکان داد...😅😂
عجب روزگاری بود...
....وَ اللَّهُ غَیْبُ السَّمَـٰوَٰاتِ والْأَرْضِ....
_ و نهان آسمانها و زمین برای خداست🌱
-ڪَلامحق-
چشمهای منتظر به راه آمدنت نابینا گشتند...
بیا و معجزه کن بینش حقیقی را....
یوسف فاطمه کجایی؟!...
”خانواده را اجزای منسجم بدن برایم معرفی کرد“
وقتی که از اعجاز همکاری کودکان در فراغ پدر یا مادر سخن می گفتم
او گفت که این خصلت خانواده است (:
زیرا همانند بدنی است که در صورت نقصانی یا مریضی تمام سیستم خود را بکار می گیرد تا مشکل را حل کند.
همه اجزا دست به دست هم می دهند تا از برهان ها عبور کنند ...
و خانواده جامعه منسجمی است که در صورت نقصانی حتی کوچکترین عضو آن نیز همراه دیگران برای پوشاندن نقص تلاش می کند...
در حد توانش 🌱
-واگویہ هاےپدرانہ-