وِداد
تازه این یه مثال بود یه مثال واسه حال دلمون واسه تاثیر حرفهامون برای حال دل هم...
فکر کنین گاهی فقط بخاطر یک سری دیالوگهای عامیانه چه تفکراتی، باورهایی رو داخل ناخودآگاه همدیگه وارد میکنیم....
یه مثال واضح:
داستان مینویسیم از دختری که مذهبیه و خونوادش سخت گیر و متعصب و دست بزن دار و اینا
چقدر مینویسن این چرتو پرتارو...
بعد ما؟
میایم در نصیحت خانواده ها (مخصوص عنوان میکنیم خانواده مذهبی متعصب) کلی مطلب میزاریم
اصلا درد و دل میزاریم
خب فکر مخاطب چی و دریافت میکنه؟
عه...
چقدر مذهبیا بدن
وِداد
یه مثال واضح: داستان مینویسیم از دختری که مذهبیه و خونوادش سخت گیر و متعصب و دست بزن دار و اینا چق
درحالی که خداوکیلی....
خداوکیلی چندتا خانواده ی واقعا خوب و با ایمان اینطورین..؟؟
داشتیم از یه جایی رد میشدیم
یه آقای کت شلواری تسبیح به دست از کنارم رد شد
میدونین چی به ذهنم اومد؟
اینکه این کار ذکر گفتن چقدر قشنگه و دنیای رسانه چطور روی ذهن من کار کرده...که وقتی تسبیحشو دیدم... ناخودآگاه حس بدی گرفتم....💔
و این اصلا تقصیر اون آقا نبود....
وِداد
داشتیم از یه جایی رد میشدیم یه آقای کت شلواری تسبیح به دست از کنارم رد شد میدونین چی به ذهنم اومد؟
نمیگم رسانه بده
ولی حواسمون باشه سروکار حرفامون با کسیه که هیچی از باورمون نمیدونه و فقط حرفی که میخونه داخل ذهنش ثبت میشه✨
حتی گاهی کلا منظوری برعکس منظور من رو دریافت میکنه
درست مثل قضیه ی غزه که گفتم(:
وِداد
نمیگم رسانه بده ولی حواسمون باشه سروکار حرفامون با کسیه که هیچی از باورمون نمیدونه و فقط حرفی که م
یه وقت خدایی نکرده بخاطر درد و دل مدیون فکر و باور یکی نشیم رفقا🤍🌱
گاهی درد و دلامون تو دلمون بمونن... خیلی بهتر از اینه که مدیون حالبد و باوربد یکی دیگه بشیم.. نه؟💔🙃