وِداد
داشتم فکر میکردم
چقدر برنامه داشتیم میلاد امام رضا جانمون...
یه روز باصفای دیگه تو خیابون امام رضا(:
قرار بود امروز با کلی حال و خوب و دست زنان به سمت حرم بریم اما...💔
به یاد سید و باقی شهدای عزیزمون با گریه رفتیم.
غم سختی رو دلمونه.
خدا به همه ی مردممون صبر بده، از کوچیک گرفته تا بزرگ.
حتی فکرشم نمیکردم میلاد اقا جانم،رفیق زندگیم ...
مشکی بپوشم و راهی حرمش بشم؛)
از لحظهای که همه دور میدان بسیج جمع شدیم. مجری گفت ۱ دقیقه همراه من باشین.
یهو صدای سید پخش شد که میگفت: گریه فقط برای سید الشهدا بکنید!
صداش خیلی مظلوم بود...
تابحال انقدر به یه صدا توجه نکرده بودم!؛)
از لحظه ای که صدا به گوش رسید بگم؟
همه جمع، مرد و زن،کوچیک و بزرگ بغضایی که داشتن ترکید.
با خودم گفتم
سید! هنوز نیومدی انقدر جمعیت اومدن! وقتی بیای چی میشه...(:
مردم خیلی چیزا بهت میگفتن. میگفتن سید هرکاری واسه حرم کرده ریا میشه.دیدین امام رضا چجوری سر بلندش کرد؛)
سید و شهدای عزیز، مارو پیش حاجی و سیدالشهدا یاد کنید؛)💔🙂
-ملجاء-
سفر بخیر جوونی که شدی عاقبت بخیر🖤🌱
سفر بخیر به مقصدت رسیدی مثل زهیر
...
دمت گرم آقا مالک رو سفید کردی همه جوون هارو
[شهادَتون موبارک گارداش🌷]
#شهید_مالک_رحمتی
هدایت شده از محبین
1_1040398501.pdf
حجم:
6.6M
نام؛ سید محرومین
با هر عقیده ای که هستید
با خوندن این PDF رئیس جمهورت
رو خیلی بیشتر از قبل میشناسی!
#فور_واجب
@ir_mohebin
21.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختراستدیگر...
دُختَر!...
و دُخترها.. عجیب باباییاند💔
[شهیدمسعودکرمی🇮🇷]
وِداد
دختراستدیگر... دُختَر!... و دُخترها.. عجیب باباییاند💔 [شهیدمسعودکرمی🇮🇷]
و هنوز مظلومیت ها ادامه دارد...
یادی کنیم از شهدای تهران!
غیور مردان کشورمون که به دست اشرار...به شهادت رسیدند🖤😔
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گمانمفکرشراهمنمیکردکهپسرشزودترآسمانیشود...
فراغآغوشِخُداباآدمیچنینمیکند...!
میپرد...
و همه در بهت رفتنش میمانند💔🙃
هوای خوبی بود....
خوب که میگویم، نه از آن خوب الکیهایِ همیشه(:
از آن خوبهایی که عجیب به دلت میچسبد...
آنهم بعد هفتهای تاریک و ظلمات.
روز قشنگی هم بود.
صبح الطلوع میهمان بابا جانمان شده بودیم.
عیدی میگرفتیم و هدیه میکردیم.
خنده، عکس، شادی، همه در نگاهها غوطه میخورد.
اما دلهایمان...آشوب بود.
چیزی بر دلمان چکش میزد؛چیزی نوازشش میداد.
حالش خوب است...؟
حالش خوب نیست...؟
همین حرفها و دلواپسی ها.
ناگهان دنیایمان تاریک شد.
حالش خوب نبود و ...
ای کاش خوب نبود!
او دیگر نبود که حتی حالش خوب نباشد..
او رفته بود...
پرواز کرده بود و..
مارا تنها گذاشته بود.
افکارم درهم و برهم شده و اشک ناخودآگاه صورتم را خیس کرد.
باز هم دیر شناختیم.
باز هم قدر ندانستیم...
دلم کباب بود.
در خونِدل خوردنهایِ خود میغلطید و فریاد میزد:
چقدر مظلوم بود!
چقدر تنها...!