21.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختراستدیگر...
دُختَر!...
و دُخترها.. عجیب باباییاند💔
[شهیدمسعودکرمی🇮🇷]
وِداد
دختراستدیگر... دُختَر!... و دُخترها.. عجیب باباییاند💔 [شهیدمسعودکرمی🇮🇷]
و هنوز مظلومیت ها ادامه دارد...
یادی کنیم از شهدای تهران!
غیور مردان کشورمون که به دست اشرار...به شهادت رسیدند🖤😔
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گمانمفکرشراهمنمیکردکهپسرشزودترآسمانیشود...
فراغآغوشِخُداباآدمیچنینمیکند...!
میپرد...
و همه در بهت رفتنش میمانند💔🙃
هوای خوبی بود....
خوب که میگویم، نه از آن خوب الکیهایِ همیشه(:
از آن خوبهایی که عجیب به دلت میچسبد...
آنهم بعد هفتهای تاریک و ظلمات.
روز قشنگی هم بود.
صبح الطلوع میهمان بابا جانمان شده بودیم.
عیدی میگرفتیم و هدیه میکردیم.
خنده، عکس، شادی، همه در نگاهها غوطه میخورد.
اما دلهایمان...آشوب بود.
چیزی بر دلمان چکش میزد؛چیزی نوازشش میداد.
حالش خوب است...؟
حالش خوب نیست...؟
همین حرفها و دلواپسی ها.
ناگهان دنیایمان تاریک شد.
حالش خوب نبود و ...
ای کاش خوب نبود!
او دیگر نبود که حتی حالش خوب نباشد..
او رفته بود...
پرواز کرده بود و..
مارا تنها گذاشته بود.
افکارم درهم و برهم شده و اشک ناخودآگاه صورتم را خیس کرد.
باز هم دیر شناختیم.
باز هم قدر ندانستیم...
دلم کباب بود.
در خونِدل خوردنهایِ خود میغلطید و فریاد میزد:
چقدر مظلوم بود!
چقدر تنها...!
گفتم تنها...
یاد پدرش افتادم..
او هم تا زنده بود، تنها بود...
وقتی رفت فهمیدند چه کسی بود.
میگفتند مگر علی هم نماز میخواند؟
حال هم میگویند مگر ابراهیم دلواپس مردم بود؟
به راستی صندوق دولت هنگامی که به ریاست رسید خالی بود؟
یعنی راست است که داشت پرمیشد؟
واقعا نرخ بیکاری کم شده بود؟
اصلا..اصلا او...
در کوه چه میکرد؟
به تبریز چرا میرفت؟
از سد چرا بر میگشت؟
از اعماق وجودم فریادی تا لبهایم میرسد اما نوا نمیدهد.
خفه شده، با هقهقهایم بیرون میآید.
زمزمه میکنم:
مارا ببخش سیدِبزرگ..
مارا ببخش.💔
-سیدِبزرگ-
هدایت شده از بـ𓂆ـراےاو
چالش .
حالتون اگه یه مداحی بود اون چی بود .
این پیامو فور کنین مداحی رو زیرش بفرستین .
فور میکنم اینجا .
#فور .