بعداز نماز صبح بود.
وسط صحن انقلاب روبه رو گنبد وگلدسته نشسته بودم.
تمام حواسم به صدای نقاره ها بود .
همونطور که به گنبد خیره شده بودم
دیدم چندتا خادم به دور گنبد اومدن.
دست یکی از خدام پرچم بود.
متوجه شدم که میخوان پرچم حرم رو عوض کنن، اما مطمئن نبودم .
زائران دل به صدایِ گوش نوازِ نقاره ها داده بودند .
وقتی نوای زیبای نقاره ها در حال تموم شدن بود خادمی از داخل گنبد به بیرون آمد .
مطمئن شدم قصد دارند پرچم حرم رو عوض کنند.
خادم توجه زائران آقا رو بهسمت خودش جلب کرد.
حالو هوای عجیبی بر فضای صحن حاکم شد.
از یک سمت پرچم حرم داشت عوض میشد
از سمتی مداحِ همان هیئتی که آنجا بود شروع کرد به مداحی کردن و از کربلا میخواند.....
در همین حال و هوا، مداح یه مطلب گفت که خییلیی برام دلنشین بود:
[ هروقت حالمون بده میایم پیش آقا گلایه و شکایت میکنیم .]
•••آخ آقاجان اگر تورا نداشتیم
پیش کِه گله و شکایت می کردیم ؟
پیش که غم هایمان را بیان میکردیم ؟
پیش که اشک میریختیم ؟
○○○آقا جان با سیاه شدن پرچم گنبدت دلم بدجور دگرگون شد ...
آقا جانم سیاهی های قلبمان را به نور روشن معرفت برگردان.
و مثل همیشه هوای دلمان را داشته باش♡...
#دلگویی_های_زائرانه
#دلبر_محبوب_بابارضا❤️
أَلسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ أَلمُرتَضٰی🖤
بر در دوست به امید پناه آمده ایم
همره خیل غم و حسرت و آه آمدهایم
چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان
لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ایم
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اَللّهُمَّ اِنّا نَشْکوُ اِلَیْکَ...
#آقابیا_آقابیا❤️
🍃🖤رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم)🖤🍃
هر که در دلش اندکی تعصب باشد خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور میگرداند.
بحار الانوار، ج ۷۰، ص: ۲۸۴
#حدیث_امروز🍃
همهمه همه جارا فرا گرفته بود.
فرمان بر نابودی در؟
چرا؟
خواب دیده؟
آقا نزدش بودند؟
یعنی چه شده بود بین او و صاحبخانه که به نابودی "در" منجر شده بود؟
نزدش رفت و گلایه کرد که:
_چه شده شمارا شیخ؟
چرا زحماتتان را را هدر میدهید؟
لبخندی زد و با آرامش گفت:
+فرمان صاحب خانه است عزیز(:
مولایمان راضی به راندن بندگان خدا نیست..
_اما...آنها بندگان گنه کارند!
دستی بر شانهاش نهاد و آرام به نشانهی محبت ضربهای زد.
+آری اما...
حواسمان نبود لطف این آقا بزرگتر از آنست که کسی را...
حتی گنهکار
از خود براند.
-صاحِبخانهیمِهربان-