دلش آشوب بود
مگر دل پیغمبر خدا هم آشوب شدن میشناخت؟!
آری!
گویی میشناخت!
میشناخت که او چند صباح بود فکر و ذکرش کلام خدا بود.
جبرئیل گفته بود:
یا رسول الله! خدا امر کرده:
_ اگر به این فرمان عمل نکنی رسالتت را به پایان نرساندهای!
دلش بی قراری میکرد
نگران بود
قرار بود چیزی ورای دوستداری به مردم بگوید.
چیزی که خدا بابتش، نبی خود را، بازخواست میکرد!!
و به راستی...
فرمان خدا آیندهساز تر از این حرفها بود!
-درغدیربیاندیشیم!-
ابوذر میگوید: از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمود: امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام)، اول کسی بود که به من ایمان آورد و اول کسی است که روز قیامت با من مصافحه میکند.
ـ ـ ـ ــــــــــ❀ــــــــــ ـ ـ ـ
-گُفتہهاۍناب-
وِداد
قسم به ناد علی و به لافتی که فقط
به دست های علی ذوالفقار میآید..!
_عیدتون مبارک_
وقت سخن بود
از اعماق وجودش دعا کرد این مسئولیت آخر را با کمک خودِ خدا درست به پایان برساند.
بسمالله بر لبانش جاری شد و فریاد زد:
_ای مردم!
چه کسی به مومنان از خودشان سزاوار تر است؟
پچ پچ های میان مردم، شروع نشده تمام شد.
حیرت کردند!!
چرا چنین سوال واضحی میپرسید رسول خدا؟
چخبر بود؟
بیشتر از صد هزار نفر جمعیت را، رسول خدا، کسی که نمیخواست لحظهای بندگان خدا در عذاب و سختی باشند؛
در این گرما نگه داشته بود!!
این بارهای شتران روی هم سوار شده..!
این مردانی که بر بلندی ها رفته بودند و پیام های او را میان مردم فریاد میزدند تا همه بشنوند..!
حتما خبر حیاتی بود!
شور و هیجان شنیدن خبرِ بسیار مهم نبی، همه را در برگرفت
یک صدا فریاد زدند:
+خدا و پیامبرش بر ما ولایت و سرپرستی دارند!
-رفتارِعجیب-