وِداد
قسم به ناد علی و به لافتی که فقط
به دست های علی ذوالفقار میآید..!
_عیدتون مبارک_
وقت سخن بود
از اعماق وجودش دعا کرد این مسئولیت آخر را با کمک خودِ خدا درست به پایان برساند.
بسمالله بر لبانش جاری شد و فریاد زد:
_ای مردم!
چه کسی به مومنان از خودشان سزاوار تر است؟
پچ پچ های میان مردم، شروع نشده تمام شد.
حیرت کردند!!
چرا چنین سوال واضحی میپرسید رسول خدا؟
چخبر بود؟
بیشتر از صد هزار نفر جمعیت را، رسول خدا، کسی که نمیخواست لحظهای بندگان خدا در عذاب و سختی باشند؛
در این گرما نگه داشته بود!!
این بارهای شتران روی هم سوار شده..!
این مردانی که بر بلندی ها رفته بودند و پیام های او را میان مردم فریاد میزدند تا همه بشنوند..!
حتما خبر حیاتی بود!
شور و هیجان شنیدن خبرِ بسیار مهم نبی، همه را در برگرفت
یک صدا فریاد زدند:
+خدا و پیامبرش بر ما ولایت و سرپرستی دارند!
-رفتارِعجیب-
اشارهای به علی کرد
علی،جوانی که در هر جا کسی کمک نیاز داشت سر میرسید،
کسی که اولین داوطلب همیشگی کمک به پیامبر بود،
مرد رشیدی که تنها انتخاب خدا،پیامبر و فاطمه برای همسر دختر رسول بودن بود.
برخاست متینانه علی و به سوی تپهی ساخته شده از بارهای شتران رفت
سخن مهم به او مربوط بود؟
-فراخوانیِعلی-
پیامبر لبخندی به نگاه آرامِ علی زد.
وقت عمل به فرمان خدا بود(:
دستش را در دست گرفت و با صلابت به سوی بالا برد.
فریاد زد. فریادی سراسر دلسوزی و محبت ،
فریادی سراسر نگرانی .
_ای مردم!
هرکس که من مولایِ اویم پس...
نگاهی به علی افکند که او را مینگریست همانلحظه نگاه مطمئن خدا را احساس کرد.
لبخندی از آرامش زد و با قدرت ادامه داد:
_این "علی" مولایِ اوست!✨
-وقتعمل-
گفت علی مولاست و مردم میدانستند مولا نه دوستدار است و نه همسایه...
ماجرا همان ماجرای آیهی ولایت بود!
ماجرای حدیث منزلت!
پیامبر میگفت تو به منزله هارون برای موسی
برای منی(:
و هارون جانشین موسی بود!
علی جانشین بود!!؟؟
آری
همه میدانستد که او سزاوارترین است!
او همان کسی بود که بارها و بارها در تنهایی رسول، یاورش بود.
تنها کسی که در دامانش بزرگ شده بود.
تنها مردی که در تمام جنگ ها پا به پای پیامبر میجنگید.
تنها کسی که قبول کرد با عمرابنعبدود، ترسناکترین مبارز دشمن بجنگد و او را شکست دهد.
تنها
تنها
تنها
علی در همه چیز برگزیده بود!
فقط در این میان
بغض گلوها را از بوی خداحافظی کلمات پیامبر خفه میساخت...
-بهترینبرگزیده-