گروه سرود نجم الثاقبenc_16618830409773259311702.mp3
زمان:
حجم:
3M
بابایی..
خیال کردی قهرم حالا اومدی واسه آشتی؟
نمیگی چرا رفتیو مارو تنها گذاشتی..
عزیزم(:
امام صادق علیه السلام
مؤمن برادر مؤمن است چشم و رهنمای او است، نه خیانتش کند و نه ستمش رساند و نه با او دغلی کند و نه به او وعده دهد و تخلف کند.
ـ ـ ـ ــــــــــ❀ــــــــــ ـ ـ ـ
-گُفتہهاۍناب-
وقتی طبق میان خرابه آمد،
همه در بهت فرو رفتند.
یعنی چه آورده بودند برای دلِ داغدیدهی دخترک؟
عروسک؟
غذا؟
جامه؟
همین چیزهارا به دختر یتیم میدادند تا آرام بگیرد دیگر...
ولی نگاه بیرحم نگهبان حسهای خوبی را به عمه نمیداد
خواست بگوید چه آوردید، که صدای سراسر اندوه دخترک بلند شد:
_من پدرم را میخواستم.
اینچیست که آوردید؟
نگهبان نیشخندی زد:
+مگر پدر نمیخواستی؟این هم پدرت.
چند ثانیه بود؛
تا عمه به خود بیاید و جلوی نگهبان را بگیرد،
تا علی از جا برخیزد و با ناتوانی سوی رقیه خیز بردارد،
تا رباب اشکهایش را پاک کند و کاری کند؛
رقیه پوشش روی طبق را کنار زد و ناگهان آرام گرفت
آرام گرفت؟مبهوت شد!
صدای شیون زنها که بلند شد به خود آمد،سیل اشک آرام آرام بر چهرهاش سرازیر شد.
دست برد و چهرهی خوابیده پدر را به آغوش کشید.
آرام و با لبخند محزونی زمزمه کرد:
بالاخره آمدی بابا؟
کجا بودی؟💔
دلم برایت تنگ شده بود...
-یتیمنوازیبهسبکِشیطان-