شب میلاد است. همان شبی که هرساله خانهما بساط افطار و دورهمی فامیل به راه میشد. امشب اما خانه آرام و ساکت نظاره گر اقدامی بود که دورهم میگشت برای حرکت به سوی جهاد خیابانیِ این شبها.هرکس قرار بود محلی برود و خانوادهاشان جایی در تجمعات شرکت کنند. سرها شلوغ از دغدغهِی وطن بود. مانیز رفتیم .بازهم ماشین را برداشتیم و امشب علاوه بر محلهای شلوغ محلهای خلوتهم چرخ زدیم و پرچم یامهدی و وطن را به دوش چرخها و دستهایمان کشیدیم. نگاه خوشحال و پرامید هرکسی که درحال عبور ازکنارمان بود، بدرقه راهمان میشد و ما خود شادمانهتر از هر وقتی حزن خفتهاز داغهای روزگارمان را به نگاههای یکدیگر میفرستادیم. مراسم میلاد امشبمان شاید سور و سات کفزنی نداشت، اما شورحماسی و خدایی درش بیداد میکرد و من، ایمان داشتم که نگاه مهربان و پرعطوفت آقایمان همراه دعاهای توسل و مناجاتمان بدرقه مسیر حق و پیروزی بر باطل خواهد شد.
بهامید ظهور هرچه سریعتر مولایمان
_میلادِحماسی_