شب میلاد است. همان شبی که هرساله خانهما بساط افطار و دورهمی فامیل به راه میشد. امشب اما خانه آرام و ساکت نظاره گر اقدامی بود که دورهم میگشت برای حرکت به سوی جهاد خیابانیِ این شبها.هرکس قرار بود محلی برود و خانوادهاشان جایی در تجمعات شرکت کنند. سرها شلوغ از دغدغهِی وطن بود. مانیز رفتیم .بازهم ماشین را برداشتیم و امشب علاوه بر محلهای شلوغ محلهای خلوتهم چرخ زدیم و پرچم یامهدی و وطن را به دوش چرخها و دستهایمان کشیدیم. نگاه خوشحال و پرامید هرکسی که درحال عبور ازکنارمان بود، بدرقه راهمان میشد و ما خود شادمانهتر از هر وقتی حزن خفتهاز داغهای روزگارمان را به نگاههای یکدیگر میفرستادیم. مراسم میلاد امشبمان شاید سور و سات کفزنی نداشت، اما شورحماسی و خدایی درش بیداد میکرد و من، ایمان داشتم که نگاه مهربان و پرعطوفت آقایمان همراه دعاهای توسل و مناجاتمان بدرقه مسیر حق و پیروزی بر باطل خواهد شد.
بهامید ظهور هرچه سریعتر مولایمان
_میلادِحماسی_
باز هم هنگامهیِ غروب جمعه میشود و دلتنگی، امان از لحظهها میگیرد. البته این روزها هر روزش جمعه است. هر وقت که دعای توسل به ایها القائم المنتظر مهدی میرسد، دل میشکند و اشک در پاره پاره وجود متلاشی میشود و مگر نه اینکه وعدهی خداست هرگاه جهان به جوش و خروش حق و باطل برسد او میآید؟ یعنی هنوز زمانش فرا نرسیده است؟ شاید هم همه چیز به دعای قلبهای مومنان برگرد. که یقین است که بر میگردد! عالمیان باید بدانند زندگی یعنی او و او یعنی زندگی حقیقی. باید دست شست از وابستگیها و هر آنچه ممکن است لحظهای قدمیرا برای فدای مهدی فاطمه شدن بلغزاند و به قطع دارد این اتفاق میافتد .
بخشندگیها و اهمیت مردم این روزها به هم، گواه بلوغ آدمی است و روز به روز گستردهتر خواهد شد، این علم به حق علم به حقیقت زندگانی و آزادگی.
آقایِ دلدادگیهای این مردم منتظر، دعا برایمان کن که بتوانیم و ارادهکنیم هرچه زودتر بساط سور و سات آمدنت را مهیا کنیم.
بیا ای آرامبخش دلهای آزادگان عالم
_بلوغِظهور_