باز هم هنگامهیِ غروب جمعه میشود و دلتنگی، امان از لحظهها میگیرد. البته این روزها هر روزش جمعه است. هر وقت که دعای توسل به ایها القائم المنتظر مهدی میرسد، دل میشکند و اشک در پاره پاره وجود متلاشی میشود و مگر نه اینکه وعدهی خداست هرگاه جهان به جوش و خروش حق و باطل برسد او میآید؟ یعنی هنوز زمانش فرا نرسیده است؟ شاید هم همه چیز به دعای قلبهای مومنان برگرد. که یقین است که بر میگردد! عالمیان باید بدانند زندگی یعنی او و او یعنی زندگی حقیقی. باید دست شست از وابستگیها و هر آنچه ممکن است لحظهای قدمیرا برای فدای مهدی فاطمه شدن بلغزاند و به قطع دارد این اتفاق میافتد .
بخشندگیها و اهمیت مردم این روزها به هم، گواه بلوغ آدمی است و روز به روز گستردهتر خواهد شد، این علم به حق علم به حقیقت زندگانی و آزادگی.
آقایِ دلدادگیهای این مردم منتظر، دعا برایمان کن که بتوانیم و ارادهکنیم هرچه زودتر بساط سور و سات آمدنت را مهیا کنیم.
بیا ای آرامبخش دلهای آزادگان عالم
_بلوغِظهور_