امروز برای بار دوم هم را ملاقات کردیم
آشنا می زد چشمانت
از همان اولین روزی که هم را دیدیم قفل نگاهم شدی گویی تو هم دنبال اثری از آشنایی در من می گشتی..
آن روز از کنار هم عبور کردیم و نگاه هایمان فراموش شد
تلخی اش آنجا بود که حتی نپرسیدم چرا آنقدر آشنایی؟...
اما امروز هم اتفاق افتاد درست در حال عبور از خیابان که بدترین وقت سخن است هر دو با دیدن هم نا خودآگاه لبخند زدیم نمی توانستیم سخن بگوییم اما دلهایمان گویی هم را شناخته بود که بدون تردید لبخند به لب هایمان راند
اما این همه شک و تردید در اطمینان هویتت دیوانه ام می کند
به خودم قول داده ام اینبار اگر دیدمت رعایت هیچ چیز را نکنم و گیرت بیاندازم و بگویم
_کیستی ای نگاه آشنا..؟
#خُودمونے
هدایت شده از •⇝t.h
احساس میکنم مدتی است که
با چیزی بیش از توانم درگیر بودهام . .
-محمود درویش
┄┄❅⌛❅┄┄┄
〇➣@ketabehalekhoob
یادش بخیر
ما بچم بودیم با کسی قهر نمی کردیم چون شیطون با خدا قهر کرده بود پس کار زشتی بود و بچه های خوب نباید به حرف شیطون گوش می دادن
چقدر دلم برای دنیای قشنگ اون زمونا تنگ شده...