بانوجانم قرار بود امروز عهدم را با تبریک حضورت بشکنم....
پس با اشک لبریز از چشمانم میگویم
آمدنت به زمینی ها مبارک...(:
صبح که با شوق امتحانم را هدیه به دستان معلم کردم
در سرم واژههای دلانگیز برای دلربودن از مادران زمینم میچرخید
شرمندهام عزیزانم که قلمم ناگهان عزادار شد
نشد آنچه قرار بود بشود امشب...
_روز مادر قرار بود برایش پر از نشاط باشد....
نه اینکه علت مادر بودنش را بستاند...
کودکش چه گناهی داشت؟
-ولی دشمن گرام
زیادی ابله تشریف دارین
میدونین چرا....؟
آخه خبر ندارین هر چه داغ بیشتربشه
دلهای مردم هم به هم نزدیکتر میشه...(: