📌 #گسترده_ونوس💫🌸
گروه اول👇8000😍 نامحدود🤩🤩
عمومی جز رمان
https://eitaa.com/joinchat/2296250404C43a853de42
گروه دوم 👇8500😍محدود
عمومی جز رمان
https://eitaa.com/joinchat/3016949796C441f887f93
.
😔اِنَّـا لِـلَّٰـهِ وَ إِنَّـا إِلَـيْـهِ رَاجِـعُـونَ😔
🏴فـــــرمــــــانـــــــده ســــــــپــــــاه اسلـــام🏴
⚫️شـرح کـامـل خبر شهادت 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2596733353C0c58c0061b
خبر دردناک💔🖤
🔴 همسرم از اول زن بود
۲۳ مهر ۹۷ با همسرم در محل کار آشنا شدم و بعد ازدواج کردیم. مریم همیشه موقع خواب ترس داشت و اجازه نمیداد باهم باشیم. خیلی ناراحت میشدم و از اتاق خواب میاومدم بیرون.
یک شب که بیرون خواب بودم، صدای عجیب و غریبی از اتاق خوابی که مریم خواب بود شنیدم… بله دنیا دور سرم خراب شد! اما برای انتقام از مریم چیزی نگفتم. دوربینی در اتاق خواب قرار دادم تا راز ترس همسرم رو بفهمم.
آن شب خارج از اتاق خواب خوابیدم و فردای آن روز دوربین رو چک کردم. همهچیز خوب بود تا در ساعت ۲:۴۵ بامداد … 😳
🔵 ادامه داستان باز شود 👇
https://eitaa.com/joinchat/3116041508Cc963a05213
📌 #گسترده_ونوس💫🌸
پست آخر داریم ✔️
گروه اول👇23000😍
عمومی جز رمان
https://eitaa.com/joinchat/2296250404C43a853de42
محدود ✔️
🔴 همسرم از اول زن بود
۲۳ مهر ۹۷ با همسرم در محل کار آشنا شدم و بعد ازدواج کردیم. مریم همیشه موقع خواب ترس داشت و اجازه نمیداد باهم باشیم. خیلی ناراحت میشدم و از اتاق خواب میاومدم بیرون.
یک شب که بیرون خواب بودم، صدای عجیب و غریبی از اتاق خوابی که مریم خواب بود شنیدم… بله دنیا دور سرم خراب شد! اما برای انتقام از مریم چیزی نگفتم. دوربینی در اتاق خواب قرار دادم تا راز ترس همسرم رو بفهمم.
آن شب خارج از اتاق خواب خوابیدم و فردای آن روز دوربین رو چک کردم. همهچیز خوب بود تا در ساعت ۲:۴۵ بامداد … 😳
🔵 ادامه داستان باز شود 👇
https://eitaa.com/joinchat/3116041508Cc963a05213
200 کا پست آزاد
عمومی جز رمان
پنجم ششم اخرین 10000😍
آزاد معمولی 8500😍
🧠 #چـــیـــســـتــان:
اون چیه که مال توئه،
ولی بقیه بیشتر از خودت استفادهاش میکنن؟🙈😄
(جـــــــــــواب چــــیــــســـتــــان)
📌 #گسترده_ونوس💫🌸
گروه اول👇 پست آزاد
عمومی جز رمان
پنجم ششم اخرین 10000😍
آزاد معمولی 8500😍
https://eitaa.com/joinchat/2296250404C43a853de42
محدود ✔️
🔴 همسرم از اول زن بود
۲۳ مهر ۹۷ با همسرم در محل کار آشنا شدم و بعد ازدواج کردیم. مریم همیشه موقع خواب ترس داشت و اجازه نمیداد باهم باشیم. خیلی ناراحت میشدم و از اتاق خواب میاومدم بیرون.
یک شب که بیرون خواب بودم، صدای عجیب و غریبی از اتاق خوابی که مریم خواب بود شنیدم… بله دنیا دور سرم خراب شد! اما برای انتقام از مریم چیزی نگفتم. دوربینی در اتاق خواب قرار دادم تا راز ترس همسرم رو بفهمم.
آن شب خارج از اتاق خواب خوابیدم و فردای آن روز دوربین رو چک کردم. همهچیز خوب بود تا در ساعت ۲:۴۵ بامداد … 😳
🔵 ادامه داستان باز شود 👇
https://eitaa.com/joinchat/3116041508Cc963a05213